نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 21 May 2007 ساعت 9:7 موضوع عشق | لینک ثابت
زيباي من سلام
من از ديار عشق به تو نامه مي نويسم! اينجا همه پروانه ها در شعله شمع عاشقانه سوخته اند٬ بلبلان در كنار گل پژمرده شان آرام خوابيده اند٬ ماه تمام شب را به دنبال خورشيد مي گردد....
عمري مي خواستم كه عشق را با مداد رنگي هايم نقاشي كنم٬ غافل از اينكه عشق يعني يكرنگي! اين حرف را روزي كه مرا با كلام خويش مسحور كرده بودي از نگاهت خواندم. چه روز با شكوهي بود! آن روز آسمان را بين خودمان تقسيم كرديم: باران براي من٬خورشيد براي تو٬برف براي من٬ستاره ها براي تو....
ولي از آن روز مدتها گذشته است. باراني كه سهم من بود از چشمان من باريد. به موهاي سپيدم نگاه كن!همه مي گويند خيلي زود پير شده ام٬ ولي تو كه مي داني همان برف هايي كه مال من بود بر سرم نشسته است. ناراحت نباش! به لبخند خورشيد و چشمك ستاره مي ارزيد....
من بازي عشق را به تو باختم. از باختن پشيمان نيستم٬ ولي اي كاش مي توانستم يك بار ديگر دلم را به تو ببازم. حيف كه ديگر نمي توانم٬ كمي شكسته شده ام. براي اين همه زيبايي نفس كم مي آورم...
اين نامه را با قاصدك برايت مي فرستم. تا يكي دو روز ديگر به دستت مي رسد. تا آن موقع من به اميد وصالت براي هميشه خوابيده ام . شك ندارم كه در زير خاك هم خواب تو را مي بينم. از اين كه بيش ازاين طاقت نياوردم و اين قدر زود رفتني شده ام متاسفم! مرا ببخش٬ مجنون خوبي برايت نبودم...
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 21 May 2007 ساعت 9:4 موضوع عشق | لینک ثابت
|
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 21 May 2007 ساعت 8:58 موضوع sms | لینک ثابت
هميشه مي خواستم بي علامت سوال برايت بنويسم
اما اضطراب تپش هاي ترانه كه مهلت نمي دهد
ديگر برو عزيز من!
دل نگران هم نباش
من هم پيش از پريدن پروانه ها نخواهم مرد
قول مي دهم فردا
كنارهمين دفتر خيس منتظرت باشم
در هر ساعت از سكوت ترانه كه بيايي
مرا خواهي ديد
قول مي دهم!
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 20 May 2007 ساعت 14:43 موضوع | لینک ثابت
شرمنده ام
گفته بودم
دست بر ديوار دور آن ور دريا مي زنم
و تا هزاره ي شمردن چشم مي گذارم
گفته بودم
غبار قديمي تقويم را
از شيشه هاي شعر وخاطره پاك نمي كنم
گفته بودم
صداي سرد سكوت اين سالها را
با سرود و سماع ستاره بر هم نمي زنم
اما دوباره دل دل اين دل درمانده
تو را ميهمان سايه گاه ساكت كتاب و كاغذ كرد
هي
هميشه همسفر تنهايی ام
در اين شام تولدم بگذار كه دفتر دريا هم
گزينه يي از گريه هاي گاه به گاه من باشد.
با من بمان!!!
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 20 May 2007 ساعت 14:41 موضوع | لینک ثابت
چو خوشتر کلمه ای یا رب که خلا قش تو باشی
ولی یارب تو می دانی که انسان های بی وجدان
چو گرگی صورت انان
برای خون مظلومان
چه در ظاهر چه در پنهان
زهر کاری دریغ وکوتهی
هر گز نمی دارند
پس این عشق و صداقت را بگو من با چه کس گویم ؟
مگر در سنگ خارا اه اثر دارد ؟
مگر یک فرد نابینا طبیعت را نظر دارد؟
مگر در بین ما عصیانگری هم تیشه ای برنده تر دارد ؟
اگر دارد نباید ریشه ها را از سر اندازد
بلی انجا که طفلی بهر نانی چشم تر دارد
واو پیراهن کهنهء مال پدر دارد
نباید عشق را تفسیر بنماییم
زنم مهر خموشی بر لب و از عشق بگریزم
خوشا بر حال وی سوزم که ان خود عشق می باشد
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 19 May 2007 ساعت 15:46 موضوع عشق | لینک ثابت
اي خدا كي ميشه روزي كه بدون واهمه بتونم عشقمو فرياد بزنم بين همه بگيرم دستاي گرمشو تو دستام هميشه بدونم دلم ديگه هم سفر تنهاييشه نزنه شور جدايي دله تنگ و بي قرار لحظه ديدن روي ماه اون گله بهار مثه پروانه كه گرد گل همش پر ميزنه دله تنگم نمي تونه از نگاش دل بكنه بدوزم چشمامو تو چشماي پاك و بي رياش بخونم راز قشنگ عشقو از تويه چشاش بزنم بوسه به اون لبهايي كه دلم ميخواد بدونه آرزومه فقط بهش خنده بياد موهاي لطيفشو شونه كنم دونه دونه بخونم ترانه مهر و وفا ، عاشقونه بكنم زمزمه وقتي سر رو شونم ميزاره عزيزت دوست داره ، بدون واست جون ميزاره
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Thu 17 May 2007 ساعت 9:51 موضوع عشق | لینک ثابت
دیشب من بودم وشب بود و یاد تو،
دیشب فاصله میان من وپنجره
و شب را تنها یاد تو پرکرده بود...
دیشب سجاده سپید نیازم رادر حرمش گسترده بودم
وتمام فرشتگان را به بزم عاشقانه ام دعوت کرده بودم...

اي كه زندگي ام را با نگاهت روشن كردي
و سر فصل زيباي زندگي را با كلمه عشق آغاز كردي
اي كه همچو ساحل آرامي هستي در درياي طوفاني دلم
و ناخدايي براي كشتي رها شده در طوفاني از امواج
حال چون هميشه سفره آسمانت را براي اين دل تنگ بگشا
كه مرا به تو نياز است

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Thu 17 May 2007 ساعت 9:49 موضوع | لینک ثابت
یکم بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تن اش از گل سرخ. اما عشق، آن صیاد است که کبوتران را پر می دهد. و آن باغبان است که گل های سرخ را پرپر می کند. پس کبوترش را پراند و گل سرخ اش را پرپر کرد.
دوم بار که عاشق شد، قلبش آهو بود و تن اش از ترمه و ترنم. اما عشق، آن پلنگ است که ناز آهوان و مشک آهوان نرمش نمی کند، پس آهویش را درید و تن اش را به توفان خود تکه تکه کرد؛ که عشق توفان است و نه ترمه می ماند و نه ترنم.
*
سوم بار که عاشق شد، قلبش عقاب بود و تن اش از تنه سرو. اما عشق، آن آسمان است که عقابان را می بلعد و آن مرگ است که تن هر سروی را تابوت می کند.
پس عقابش در آسمان گم شد و تن اش تابوتی روان بر رود عشق.
*
و چهارم بار و پنجم بار و ششم بار و هزار بار.
هزار و یکم بار که عاشق شد، قلبش اسبی بود از پولاد و آتش و خون و تن اش از سنگ و غیرت و استخوان.
و عشق آمد در هیئت سواری با سپری و سلاحی بر قلبش نشست و عنانش را کشید، آنچنانکه قلبش از جا کنده شد.
سوار گفت: از این پس زندگی، میدان است و حریف، خداوند. پس قلبت را بیاموز که
عشق کار نازکان نرم نیست / عشق کار پهلوان است، ای پسر
*
آنگاه تازیانه ای بر سمند قلبش زد و تاخت. و آن روز، روز نخست عاشقی بود
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Thu 17 May 2007 ساعت 9:16 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 16 May 2007 ساعت 9:33 موضوع sms | لینک ثابت
دوستت دارم : بي نهايت ، تا قيامت ،با صداقت دوستت دارم: خالصانه ، عاشقانه ، عاجزانه ، عاطفانه
زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعي است .
سادگي را دوست دارم چون با صداقت است هيچ دروغي درآن راه نداردمانندکودکي است که با چشمان معصوم اش به همه نگاه ميکند وبا معصوميت اش هزاران حرف به دنيا ميزند
زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز
بخشندگي را از گل بياموز، زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش ميكند را هم خوش بو ميكند
وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتي که ديگر رفت به انتظار آمدنش نشستم وقتي ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من اورا دوست داشتم وقتي اوتمام شد من اغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگي کردن مثل تنها مردن
درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خيلي تعجب کردم تاچشم کارمي کردقبربودپيش خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجودداره؟يکدفعه متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهاي روي قبرراکنارزدم که براش دعاکنم واي چي ميديدم باورم نميشه اون قلبه همون کسيه که چندساله پيش دله منو شکسته بود
عشق گلي است كه اگر آن را به قصد تجزيه و تحليل پرپر كنيد، هرگز قادر نخواهيد بود كه آن را دوباره جمع كنيد
نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 16 May 2007 ساعت 9:26 موضوع sms | لینک ثابت
همه اونايي كه دلاشون آسمونيه ، نگاهشون بارونيه ، خنده هاشون بي رياست
گريه هاشون رنگ يه دنيا شبنمه ، به همه چيزهايي كه تمناي درونيشونه برسن
دنياي سبز دوستي ها ، يه دنياي بي خزونه ، اگه باغبون دلامون دريچه ها رو روي هجوم ترديدها ببنده ، ما براي به ياد هم بودن ، به چند خط نوشته ، يه شاخه گل مريم ، يه عكس يادگاري وخيلي چيزهاي ديگه نيازي نداريم . براي اين كه من و تو ياد هم باشيم ، تنها يه خاطره هم ميتونه، خاطره ساز دوستي هاي ابديمون باشه
خاطره كوچيكي از همه باهم بودنهامون. حالا ديگه تداوم دوستيمون ، دست خودمونه، به اين كه چقدرنسبت به هم صادق باشيم ، بي ريا باشيم و با ايمان نمي دونم كجاي راه دوستي هستم، ابتدا يا نيمه راه ، اما هر جا كه باشم ، بذار آينده دوستيمون رو با اين جمله زلال كنم كه : دوستت دارم ، دوست من
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 16 May 2007 ساعت 9:21 موضوع | لینک ثابت
به نام آشکار و نهان
برای تو...
که پای بر زمین داری و روی بر آسمان
امانت خدا بر زمین مانده بود.آدمیان می گذشتند بی هیچ باری بر شانه هایشان.
خدا پیامبری فرستاد تا به یادشان بیاورد قول نخستین و بیعت اولین را.
پیامبر گفت ای آدمیان...ای آدمیان این امانت از آن شماست.
بر دوشش کشید.
این همان است که زمین و آسمان را توان بر دوش کشیدنش نیست.
پس به یاد آورید انسان را و دشواری اش را.
اما کسی به یاد نیاورد.
پیامبر گفت عشق است.عشق است که بر زمین مانده است.
مجال اندک است و فرصت کوتاه.
شتاب کنید و گرنه نوبت عاشقی می گذرد.
اما کسی به عشق نیندیشید.
پیامبر گفت آنچه نامش زندگی است نه خیال است و نه بازی.
امتحان است.
و تنها پاسخ به آزمون زندگی زیستن است...زیستن
اما کسی آزمون زندگی را پاسخ نداد.
و در این میان کودکی که تازه پا به جهان گذاشته بود با لبخندی پیامبر را پاسخ گفت.
زیرا پیمانش را با خدا به یاد می آورد
آنگاه خدا گفت
به پاسخ لبخند کودکی جهان را ادامه می دهیم
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 16 May 2007 ساعت 9:19 موضوع | لینک ثابت
If you should die
before me, ask if you
could bring a friend.
-- Stone Temple Pilots
اگر تو خواستي قبل از من بميري
بهم بگو که مي خواي يه دوست رو هم همراه خودت ببري يا نه .
If you live to be a hundred,
I want to live to be
a hundred minus one day,
so I never have to live
without you.
-- Winnie the Pooh
اگر مي خواي صد سال زندگي کني
من مي خوام يه روز کمتر از صد سال زندگي کنم
چون من هرگز نمي تونم بدون تو زنده باشم.
True friendship is
like sound health;
the value of it is
seldom known
until it is lost.
-- Charles Caleb Colton
دوستي واقعي مثل سلامتي هست
ارزش اون رو معمولا تا وقتي که از دستش بديم نمي دونيم.
A real friend
is one who walks in
when the rest
of the world walks out.
يک دوست واقعي اوني هستش که وقتي مياد
که تموم دنيا از پيشت رفتن.
Don't
walk in front of me,
I may not follow.
Don't walk behind me,
I may not lead.
Walk beside me and
be my friend.
-- Albert Camus
جلوي من قدم بر ندار،
شايد نتونم دنبالت بيام.
پشت سرم راه نرو،
شايد نتونم رهرو خوبي باشم.
کنارم راه بيا و دوستم باش.
Friends are God's way of taking care of us.
دوستان، روش خدا براي محافظت از ما هستن.
Friendship is one mind
in two bodies.
-- Mencius
دوستي يعني يک روح در دو بدن .
I'll lean on you and
you lean on me and
we'll be okay
-- Dave Matthews
من به تو تکيه مي کنم و تو به من
و اونوقت همه چيزمون مرتبه.
If all my friends were
to jump off a bridge,
I wouldn't jump with them,
I'd be at the bottom to
catch them.
اگر تمام دوستام بخوان از يه پل رد بشن،
من با اونا عبور نخواهم کرد،
بلکه اون طرف پل خواهم بود براي کمک به اونا.
Everyone hears
what you say.
Friends listen to
what you say.
Best friends
listen to what you don't
say.
هر کسي چيزايي رو که شما مي گين مي شنوه.
ولي دوستان به حرفاي شما گوش مي دن.
اما بهترين دوستان
حرفايي رو که شما هرگز نمي گين مي شنون.
My father always used
to say that when you die,
if you've got five real friends,
then you've had a great life.;
-- Lee Iacocca
پدرم هميشه بهم مي گه موقع مردن ،
اگر پنج تا دوست واقعي داشته باشي ،
اونوقت هست که زندگي بزرگي داشتي.
Hold a true friend with both your hands.;
-- Nigerian Proverb
يک دوست واقعي رو دو دستي بچسب.
A friend is someone who knows
the song in your heart
and can sing it back to you
when you have forgotten
the words.;
-- Unknown
يه دوست، فردي هست که آهنگ قلبت رو مي دونه
و مي تونه وقتي تو کلمات رو فراموش مي کني
اونا رو واسه ات بخونه.
Pass this on to all of your FRIENDS,even if it means
sending it to the person that sent it to you.
And if you receive this e-mail many times from
many different people, it only means that you have
many FRIENDS. And if you only get it but once, do not be
discouraged for you will know that you have
AT LEAST ONE GOOD FRIEND.
اين فايل رو واسه تموم دوستاتون ارسال کنين
حتي اگر بايد اون رو واسه دوستي بفرستين که فايل رو ازش دريافت کردين.
و اگه شما اين ايميل رو به تعداد زياد و از آدماي متفاوت دريافت کردين
اين يعني اينکه شما دوستاي فراووني دارين.
و اگه فقط يه بار واسه تون ارسال شد
دلسرد نشين ، چون شما مي دونين که حداقل يه دوست خوب دارين
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 15 May 2007 ساعت 10:27 موضوع عشق | لینک ثابت

نمی دانم امشب کبوتر افکارم بر کدامین بام گشوده در
غبار نشسته که واژه ها برای یاری ام راه را گم کرده اند
تنها میدانم در این گم گشتگی باید از تو بنویسم.
عزیز ترینم! قلبم را فرش زیر پایت می کنم و نور چشمانم
را فانوس دریای مهربانیت. دوست گمگشته و سنگ صبور 

روزهای تنهاییم .
تمام شکوفه های سیب و غنچه های یاس و مریم و مینا را
با گلابی از اشک چشمانم نثار قدم های بهاری تو میکنم
و همراه دعای خیرم بدرقه ی راهی که در پیش گرفته ای
اما نمی توانم به روزهایی که هنوز زمانه لحظه های با تو
بودن را شکار نکرده بود نیندیشم و به روزهایی که روی
نیمکتهای سنگی خاطره چراغی از مهربانی می افروختیم
و خاطره های خوش را با هم بودن را در آلبوم خیال خویش
حک می کردیم. ولی با همه ی اندوه فاصله گرفتن از تو
بسیار خوشحالم که به آرزوی خویش رسیدی............
رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن
ابتدای یک پریشانی است حرفش را نزن
آرزو داریکه دیگر بر نگردم پیش تو
راهمان با این که طولانیست حرفش را نزن
دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا
دل شکستن کار آسانیست حرفش را نزن
خورده ای سوگند روزی عهد مارا بشکنی
این شکستن نا مسلمانیست حرفش را نرن
حرف رفتن می زنی وقتی که محتاج تو ام
رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نرن
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 15 May 2007 ساعت 10:9 موضوع | لینک ثابت
| عشق در ۱۰ جمله | |
|
عشق کلمه ایست که بار ها شنیده می شود ولی شناخته نمی شود.
| |
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 14 May 2007 ساعت 15:31 موضوع | لینک ثابت
مرا تنها مگذار! نمی خواهم دراتاقی که از بوی خورشیدتهی است نفس بکشم. نمی خواهم درمحاصره دیوارها و پرده هاباشم. نمی خواهم شکل ستاره ها راازیادببرم.
بی تو لبخندمفهوم ندارد وزندگی یک معمای حل ناشدنی است.بی تو زمین یک توپ سرگردان است و دلم یک تکه یخ است . بی توشعرهای شرقی من بی معناست و گلهایی را که در باغچه کاشته ام رنگ وبویی ندارند. مراتنهامگذار!
من نمیتوانم این همه کوه و صخره و آهن رابر شانه های نحیفم حمل کنم. من طاقت روبرو شدن باامواج بلنددریا وآرامش سپیداقیانوس راندارم. بی تو خواب بدمزه و تلخ است ومن هزاران سال است که پلک بر هم نگذاشته ام وهزاران سال است که آغوشم را به روی کسی نگشوده ام وهزاران سال است که آوازنخوانده ام.
بی تو پنجره ها خالی ازمنظره اند وسینه ها خالی از شور و شوق مرا تنها مگذار! من نمی توانم ثانیه های سرد وساکت رابه طرف فردا هل بدهم وروی نزدیکترین درخت قلبم رابه یادگار حک کنم

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 14 May 2007 ساعت 15:13 موضوع | لینک ثابت
ای کاش زودتر حکم دادگاه لطف الهی صادر گشته
و از این بازداشتگاه دلتنگی
با قل و زنجیری از مهر و وفا
راهی تبعیدگاه خوشبختی می شدیم.
ای معصومترین سارق گنجینه قلبم،
در نهایت هوشیاری و اختیار
با صدایی رسا اقرار می کنم که
منم حلق آویز طناب عشقت.
و قسم می خوردم که تا ابد
از دژ دلدادگیت قدم برون نگذارم.
و در حضور تمامی حضار این دادگاه
فریاد بر می آورم که
دوستت دارم،
حتی پس از آزادی از زندان حیات.

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 14 May 2007 ساعت 15:8 موضوع | لینک ثابت
|
عشقُ نخستین نیاز برای پیوند است، عشق یعنی دوست داشتن به اضافه صداقت ، رفاقت ، معرفت عشق یعنی امروز ، فردا و همیشه عشق آن سوی من است ، آن سوی تردید ، آن سوی اگر ، آن سوی اما ، شاید ... عشق را باید به جا آورد ، محترم شمرد ، شناخت عشق کودکی است که بوی صداقت و صراحت می دهد دست عشق را در کوچه های پر از ازدحام زندگی نباید رها کرد عشق را نباید رنجاند ، نباید گریاند عشق را باید پاس داشت
| |
نظرات [2] |
|
|
| |
|
زمانی که از مادرم متولد شدم صدایی در گوشم طنین انداخت
و گفت تا آخر عمر با تو هستم
از او پرسیدم کیستی ؟جواب داد : غم هستم
آن لحظه فکر کردم که غم عروسکی است که من با آن
سرگرم می شوم .
ولی اکنون فهمیدم که من عروسکی هستم بازیچه دست غم
زمستان را دوست دارم چون فصل غم است
غم را دوست دارم چون گواه دل است
دل را دوست دارم چون تو را به من نشان داد
اما تو را دوست دارم بدون آنکه بدانم چرا ؟
زندگی زد ؛آدم رقصید .
آدم رقصید ؛ زندگی عرق کرد .
زندگی عرق کرد ؛ آدم چایید .
آدم چایید ؛ زندگی تب کرد .
زندگی تب کرد ؛ آدم لرزید .
آدم لرزید ؛ زندگی ترک برداشت .
زندگی ترک برداشت ؛هیچ کس درد آدم را نفهمید
فرشتگان روزی از خدا پرسیدند :
بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری غم را دیگر چرا آفریدی؟
خداوند گفت :
غم را بخاطر خودم آفریدم
چون این مخلوق من که خوب می شناسمش
تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتد
می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم
در غریبی ناله ها کردم کسی یادم نکرد ، در قفس جاندادم و صیاد ازادم نکرد، ضربه مردم چنان از زندگی سیرم نمود، آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد
چشات دیگه از من خسته سیره اما هنوز چشای من اسیره فقط بدون که این دل شکسته منتظره بگی واست بمیره
عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم و پارو زنان سوی تو فرستادم وقتی به ساحل نگاه تو رسید تو چشمانت را بستی و قایقم ، غرق شد !...
در شهری به نام "عشق" کوهی است به نام "محبت" و از آن کوه رودی می گذرد به نام "صفا" و در آن رود جویباری می رود به نام "وفا" و همه با هم به آبگیری می ریزند به نام "وداع
آسمون می تونه مطمئن باشه که روزی آفتابی میشه واین جدایی تموم میشه اماعاشق، منتظروغمگین ازجدایی می تونه مطمئن باشه؟شایدآسمون راهشوبلده...
نمیدانم قلبم را که بر شنهای ساحل کشیده ام دیده ای ؟ یادر زیرحرکتهای ظالمانه موجها گم گشته؟؟؟
همیشه روشنترین آینده ها بر روی گذشته های فراموش شده شکل می گیرند پس تا غم و غصه های گذشته رو فراموش نکنی نمی توانی به آینده های روشن دست پیدا کنی
آدم ها مثل کتابن از روی بعضی ها باید مشق نوشت ... از روی بعضی ها باید جریمه نوشت ... بعضی ها رو باید چندبار خوند تا معنیشونو بفهمیم ... و بعضی ها رو باید نخونده دور انداخت | |
| نظرات [2] |
|
|
| |
| تفاوت عاشق بودن و کسی را دوست داشتن | |
|
بین کسی که عاشق شده است و کسی که تنها شخصی را دوست دارد تفاوتهایی وجود دارد نکات زیر کمک می کند تا این تفاوتهارادرک کنیم : 1- هنگام دیدن کسی که عاشق او هستید تپش قلب شما زیاد شده و هیجان زده خواهید شد اما هنگامیکه کسی که را دوست دارید می بینید احساس سرور و خوشحالی می کنید . 2- هنگامیکه عاشق هستید زمستان در نظر شما بهار است ولیکن هنگامی که کسی را دوست دارید زمستان فصلی زیباست . 3- وقتی به کسی که عاشقش هستید نگاه می کنید خجالت می کشید و لیکن هنگامی که به کسی که دوستش دارید نگاه می کنید لبخند خواهید زد . 4- هنگامیکه در کنار معشوقه خود هستید نمی توانید آنچه را که در ذهن خود دارید بیان کنید ولی در مورد کسی که دوستش دارید شما توانایی آنرا خواهید داشت . 5- در مواجه شدن با کسی که عاشقش هستید خجالتمی کشد و حتی دست و پای خود را گم می کنید اما در مورد کسی که دوستش دارید راحت تر بوده و توانایی ابراز وجود خواهید داشت . 6- شما نمی توانید به چشمان کسی که عاشقش هستید مستقیم و طولانی نگاه کنید اما می توانید در حالی که خنده ای بر لب دارید مدتها به چشمان کسی که دوستش دارید نگاه کنید .7- وقتی معشوقه شما گریه می کند شما نیز گریه خواهید کرد اما در مورد کسی که دوستش دارید سعی بر آرام کردن او خواهید داشت . 8- احساس عاشق بودن و درک آن از طریق دیدن است اما دوست داشتن از طریق شنوایی و صحبت کردن است . 9- شما می توانید یک رابطه دوستی را پایان دهید اما هرگز نمی توانید چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببندید چرا که حتی اگر این کار را بکنید عشق همچون قطره ای در قلب شما و برای همیشه خواهد ماند . راستی شما دوست عزیز نظرتون چیه ؟ باید دوست داشت یا عاشق بود ؟ | |
| نظرات [1] |
|
|
| |
| جلسه ی امتحان عشق | |
|
| |
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 14 May 2007 ساعت 15:5 موضوع | لینک ثابت
چرا مردها داراي وجدان پاکي هستند؟
به اين دليل که هيچ گاه از آن استفاده نمي کنند.
2- چرا مردها هميشه خوشحالند؟
چون آدم هاي بي خيال فقط مي خندند.
3- چرا روانکاوي مردها خيلي سريع تر نسبت به خانم ها انجام مي پذيرد؟
زيرا هنگاميکه زمان بازگشت به دوران کودکي فرا مي رسد، مردها همان جا قرار دارند.
4- اگر يک مرد و يک زن با هم از يک ساختمان 10 طبقه به پايين بيفتند کداميک زودتر به زمين ميرسد؟
خانم، چرا که آقا راه را گم مي کند.
5- شباهت آقايون با آگهي هاي بازرگاني چيست؟
شما نمي توانيد يک کلمه از حرف هاي آنها را باور کنيد و هيچ چيز براي زماني بيش از 60 ثانيه دوام نمي آورد.
7- به يک مرد با نصف مغز چه مي گويند؟
با استعداد !!!!!!!!!!!!!!!!
8- فرق بين نرخ اوراق بهادار با مردها در چيست؟
نرخ اوراق بهادار رشد مي کند.
9- خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
من مي تونم کارمو بهتر از اين انجام بدم.
10- دو دليلي که مردها به مسائل کاري خود فکر نمي کنند.
1- فکري ندارند. 2- کاري ندارند.
11- در آمريکا به يک مرد باهوش و با استعداد چه مي گويند؟
توريست.
12- آيا شنيده ايد که مردي مدال طلاي المپيک را از آن خود ساخت؟
او بعدا آنرا برنز رنگ کرد.
13- يک وضعيت غير قابل كنترل چيست؟
144 مرد در يک اتاق.
14- براي درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نياز است؟
3 تا، يک نفر ماهيتابه را بر روي گاز نگه ميدارد و دو نفر ديگر گاز را تکان ميدهند تا گرما به تمام سطح ماهيتابه برسد.
15- آقايون لباس هايشان را چگونه دسته بندي مي کنند؟
"کثيف" و " کثيف اما قابل پوشيدن".
16- تنها يک مرد مي تواند يک ماشين ارزان قيمت 2 ميليون توماني بخرد و يک سيستم صوتي 4 ميليون توماني بر روي آن نصب کند.
17- يک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر مي کند، يک مرد 35 ساله به چيزي فکر مي کند؟
به قرار گذاشتن با بچه ها.
18- شما به مردي که همه چيز دارد چه ميدهيد؟
زني که به او نشان دهد چگونه مي تواند از آنها استفاده کند.
19- چرا عنکبوت هاي سياه پس از جفت گيري، جفت خود را مي کشند؟
به اين خاطر که مي خواهند قبل از شروع خرخر جلوي آنرا بگيرند.
2۰- آينده نگري يک مرد چگونه مشخص مي شود؟
به جاي يک بطري 2 بطري مشروب بخرد !!!!!!!!!!!
۲۱- چرا مردها به دنبال خانمهايي هستند که هيچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
به همان دليلي که آدمها ماشيني را دنبال مي کنند که هيچ گاه نمي توانند در آن رانندگي کنند.
2۲- شما با مرد مجردي که تصور مي کند بهترين هديه خدا نصيب او شده چه مي کنيد؟
او را مبادله مي کنيم.
2۳- چرا آقايون مجرد جذب خانم هاي با هوش مي شوند؟
دو چيز مخالف نسبت به هم کشش دارند.
2۴- شباهت آقايون با ماشين چمن زني در چيست؟
هر دو خيلي سخت به کار مي افتند، در هنگام کار سر و صداي زياد ايجاد مي کنند و حتي نيمي از وقت را هم نمي توانند به درستي کار کنند.
۲۵- فرق يک شوهر جديد با يک هاپوي جديد در چيست؟
بعد از يک سال هاپو هنوز هم از ديدن شما به هيجان مي آيد.
۲۶- نازکترين کتاب دنيا چه نام دارد؟
چيزهايي که مردان در مورد زنان مي دانند.
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 14 May 2007 ساعت 15:2 موضوع | لینک ثابت
چرا مردها داراي وجدان پاکي هستند؟
به اين دليل که هيچ گاه از آن استفاده نمي کنند.
2- چرا مردها هميشه خوشحالند؟
چون آدم هاي بي خيال فقط مي خندند.
3- چرا روانکاوي مردها خيلي سريع تر نسبت به خانم ها انجام مي پذيرد؟
زيرا هنگاميکه زمان بازگشت به دوران کودکي فرا مي رسد، مردها همان جا قرار دارند.
4- اگر يک مرد و يک زن با هم از يک ساختمان 10 طبقه به پايين بيفتند کداميک زودتر به زمين ميرسد؟
خانم، چرا که آقا راه را گم مي کند.
5- شباهت آقايون با آگهي هاي بازرگاني چيست؟
شما نمي توانيد يک کلمه از حرف هاي آنها را باور کنيد و هيچ چيز براي زماني بيش از 60 ثانيه دوام نمي آورد.
7- به يک مرد با نصف مغز چه مي گويند؟
با استعداد !!!!!!!!!!!!!!!!
8- فرق بين نرخ اوراق بهادار با مردها در چيست؟
نرخ اوراق بهادار رشد مي کند.
9- خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
من مي تونم کارمو بهتر از اين انجام بدم.
10- دو دليلي که مردها به مسائل کاري خود فکر نمي کنند.
1- فکري ندارند. 2- کاري ندارند.
11- در آمريکا به يک مرد باهوش و با استعداد چه مي گويند؟
توريست.
12- آيا شنيده ايد که مردي مدال طلاي المپيک را از آن خود ساخت؟
او بعدا آنرا برنز رنگ کرد.
13- يک وضعيت غير قابل كنترل چيست؟
144 مرد در يک اتاق.
14- براي درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نياز است؟
3 تا، يک نفر ماهيتابه را بر روي گاز نگه ميدارد و دو نفر ديگر گاز را تکان ميدهند تا گرما به تمام سطح ماهيتابه برسد.
15- آقايون لباس هايشان را چگونه دسته بندي مي کنند؟
"کثيف" و " کثيف اما قابل پوشيدن".
16- تنها يک مرد مي تواند يک ماشين ارزان قيمت 2 ميليون توماني بخرد و يک سيستم صوتي 4 ميليون توماني بر روي آن نصب کند.
17- يک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر مي کند، يک مرد 35 ساله به چيزي فکر مي کند؟
به قرار گذاشتن با بچه ها.
18- شما به مردي که همه چيز دارد چه ميدهيد؟
زني که به او نشان دهد چگونه مي تواند از آنها استفاده کند.
19- چرا عنکبوت هاي سياه پس از جفت گيري، جفت خود را مي کشند؟
به اين خاطر که مي خواهند قبل از شروع خرخر جلوي آنرا بگيرند.
2۰- آينده نگري يک مرد چگونه مشخص مي شود؟
به جاي يک بطري 2 بطري مشروب بخرد !!!!!!!!!!!
۲۱- چرا مردها به دنبال خانمهايي هستند که هيچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
به همان دليلي که آدمها ماشيني را دنبال مي کنند که هيچ گاه نمي توانند در آن رانندگي کنند.
2۲- شما با مرد مجردي که تصور مي کند بهترين هديه خدا نصيب او شده چه مي کنيد؟
او را مبادله مي کنيم.
2۳- چرا آقايون مجرد جذب خانم هاي با هوش مي شوند؟
دو چيز مخالف نسبت به هم کشش دارند.
2۴- شباهت آقايون با ماشين چمن زني در چيست؟
هر دو خيلي سخت به کار مي افتند، در هنگام کار سر و صداي زياد ايجاد مي کنند و حتي نيمي از وقت را هم نمي توانند به درستي کار کنند.
۲۵- فرق يک شوهر جديد با يک هاپوي جديد در چيست؟
بعد از يک سال هاپو هنوز هم از ديدن شما به هيجان مي آيد.
۲۶- نازکترين کتاب دنيا چه نام دارد؟
چيزهايي که مردان در مورد زنان مي دانند.
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 14 May 2007 ساعت 15:2 موضوع | لینک ثابت
شبی تاریک و پر از سکوت در اتاقم تنهاتر از همیشه... ناامید از فردایی روشن... بازم نقش چشمات در خیالم... تنها جایی که با همه بی قراریهام احساس آرامش میکنم... خاطرات با تو بودن در حال رفت وآمد در ذهنم هستن... هنوز چشم به راهتم دیونه... آخه چرا این نفسام تلخه واسم؟ ای کاش زودتر از موعود مقررم فرشته مرگ مرا به کام خویش می گرفت و این روح خسته را به آسمونا میبرد... هر جا که باشه دیگه بدتر از این جا که نیست... شاید این جوری یک بار بمیرم... ولی الان همه لحظاتم شده مردن و زنده شدن... بذار حداقل یک کم از قصه عشقمون بگم تا شاید خوابم ببره... یکی بود یکی نبود غیر خدا هیچکی نبود یکی عاشقی بود که یک معبودی داشت... عاشقه دل خوش به وجود معبودش بود و پرستش اون بالاترین عبادتش بود... نمیدونست که یک روز الهه اش میره دنبال سرنوشتش و اونو تنها میزاره... و هیچی جز یادش براش یادگاری نمیزاره... نشنیدم چی گفتی: یک کم تندتر بگو: چی! روزهای شاد هم داشتیم! خوبه! ولی میدونی چیه: این حرفتم باور میکنم آره روزهای شاد هم داشتیم ولی این قدر روزای غمگین داشتیم که شادیهای کوچیکمون لا به لای دریای غمها گم شدن...
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 14 May 2007 ساعت 14:57 موضوع | لینک ثابت

|
بمون مسافر... گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم |
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 14 May 2007 ساعت 14:45 موضوع | لینک ثابت
چشمان خود را ببند. پاييز است تو درحال مشاهدة خودت هستي كه
در باغي پر درخت زير درختي نشسته اي.
برگ هاي زيادي زير پايت ريخته اند.
نسيم ملايمي مي وزد و برگ هاي سست را از درخت ها جدا مي سازند.
وقتش رسيده مثل اين درخت افكار منفي كه دربارة خودت داري مثل برگ هاي همين درخت از خود جدا كني.
پاييز افكار منفي ات فرا رسيده و تومي خواهي با جدا كردن اين افكار بار ديگر به وجودت فرصت دهي كه با افكاري سبز و مثبت شاداب و باطراوت شود.
تو جداي از افكارت هستي. با جريان اين افكار شناور نباش فقط از آنها آگاه شو،
تو جداي از اين افكار هستي تو به وجود آورندة اين افكار نيستي بلكه تنها شاهد آنها هستي.
شاهد سبز شدن، زرد شدن و خالي شدن افكار در خودت باش و همة آنها را بپذير «زندگي مانند نقشي كه بر آب مي كشي محو مي شود.»
تو فراتر از ذهنت هستي و از آن مجزايي فقط از اين موضوع آگاه شو.

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 13 May 2007 ساعت 15:13 موضوع | لینک ثابت
در تمام عمر یک بار عاشق شدم عاشق کسی که برق چشمانش برایم فانوس و برق نگاهش نشانه عشق است
روزگاریست در پی آنم که آن چشمهای جذاب را که در روح من تاثیر کرده اند به چیزی تشبیه کنم.اما دراین گنبد گیتی چیزی که مانند آن گوهر فروزان باشد نمی یابم.
دیدگانه تو به آفتاب مانند نیست.زیرا خورشید در شب فروزندگی ندارد.و با ستارگان هم تراز نسیت.زیرا درخشندگی آنها افزونتر از ستاره است
به آتش شبیه نیست. زیزا آتش روزی خاکستر می شود.
با الماس هم سنگ نیست زیرا از الماس لطیف تر و نرمتر است.
با بلور قابل مقایسه نیست زیرا بلور می شکند. و اگر شکست تلا لو ندارد.
با آیینه نمی توان همانندش نمود.زیرا آیینه پست تر از آن است که به چشم دلدار من شبیه باشد.
پس این دیده گان به فروغ خداوندی شبیه است .
که نورش همه جا را فرا گرفته و تاب و فروغ همه چیز را دارد.
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 13 May 2007 ساعت 15:12 موضوع | لینک ثابت
اگر شدم عاشق تو نذار كه بي تاب بمونم/لالايي شبام تويي نذار كه بي خواب بمونم/دارم برات شعر ميخونم شايد به يادم بموني/فقط يه چيز ازت ميخوام هميشه عاشق بموني
يادمان باشد عشق متعلق به لحظه هاست و نفرين برای همه ی عمر!
اگه فکر میکنی که رفتنت باعث شکستنم میشه ؛ اگه فکرمیکنی که بعد ازرفتنت اشک میریزم ؛ اگه فکرمیکنی که بانبودنت لحظه هام خالی میشن؛ اگه فکرمیکنی که هرلحظه دلم برات تنگ میشه؛ اگه فکرمیگنی که بی تومیمیرم؛ درست فکرمیکنی تو که میدونی نبودنت رو تاب نمیارم پس بــــــــــــــــــــــــــــــــــمــون
اگر زیستن را دوست داشتم هرگز به هنگام به دنیا امدن نمی گریستم
زباغ خاطراتم هرگز نخواهی رفت ومن هرگز نخواهم برد از یاد نگاه مهربانت را
عاشق كسي باش كه لايق عشقت باشد نه تشنه عشقت . چون تشنه يه روز سيراب مي شه
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 12 May 2007 ساعت 14:42 موضوع sms | لینک ثابت
مي خواي بري؟ باشه برو حرف واسه گفتن ندارم
بعد تو حتي تو چشام اشك واسه ريختن ندارم
تموم عشق من و تو توي حسرت بود و بس
اين همه مزه چشيديم همه تلخ بودن و گس
شبهاي پر از ستاره شبهاي خواب نبودن
چشاي پر از سوالت چرا بي جواب بودن؟
قصه ي عشق من و تواز همون نگاه اول پر بود از شك و يه ترديد
حتي نمي دونم چرا پيش تو موندنم اينو بايد از كي پرسيد؟
ميدوني!امروز مي خوام همه چيز رو رها كنم
ببين اين عكس قشنگت و دارم تا مي كنم
اگه مايلي به رفتن دل و بر دارو برو
اين ديگه دل نمي شه ولش بكن بزار برو
اخه مي دونم كه دل رو هر جايي جا مي زاري
راستي اگه مي خواي مي توني اونو اين جا بزاري
دارم از مرز جدايي واسه ي دلم مي خونم
چه كنم ؟ديگه پس از تو توي اين شهر نمي مونم
اينجا شبهاش پر از غمه عشق ديگه معنا نداره
واسه ي به هم رسيدن هيچ كسي نا نداره
اينجا همه عشق و با پاي خودشون له مي كنن
تازه بعدش مي فهمن با دلشون چه مي كنن
اره جونم! ديگه وقتش رسيده شال و كلاهي بكني
واسه ي جدايي از من دل و راهي بكني
هر جا رفتي ازت مي خوام كه فراموش نكني
نوري بوده توي قلبت اونو خاموش نكني
حرفهاي نگفته اي هست كه بايد تو بدوني
اما نه!خودت بايد از توي چشمام بخوني
اخرين حرفم و دوست دارم كه توخوب بدوني
ديگه"دوستت ندارم" نمي خوام اينجا بموني
شمار بوسه را از كام من خواه لب شيرين زتو مقدار با من
لبت را با لب من اشنا كن چه ترسي؟ پاسخ اغيار با من
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 12 May 2007 ساعت 13:45 موضوع | لینک ثابت
رو بغض ابرا نامه نوشتم
قلبمو مهر نامه گذاشتم
با تو میگیره ترانه هام جون
وقتی نباشی . میمیره مجنون
کو آشنای شبهای من؟ کو؟
دیروز من کو؟ فردای من کو؟
شهزاده من . رویای من کو؟
کو همقبیله؟ لیلای من کو؟
چند روزه بارون داره میباره
بوی شکستن برام میاره
میگه غزلپوش تو رو نمیخواد
لیلای خوابت دیگه نمیاد 
امشب شب آخره كه مزاحمت شدم
خورشيد فردا مال تو ببخش كه عاشقت شدم
بدرقه لازم ندارم ميرم عزيز ترين
نذار بمونه زير پا.قلبم و بردار از زمين
دوست دارم براي تو يه حرف خيلي ساده بود
غافل از اينكه دل من منتظر اشاره بود
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 12 May 2007 ساعت 13:44 موضوع | لینک ثابت
اس ام اس های عاشقانه! (22 اردیبهشت 86)

اول به نام عشق. . . دوم به نام تو. . . سوم به ياد مرگ . . . بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ زمان! به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست
جاده ي خوشبختي در دست تعميره ! دور بزن برگرد اين اسمش تقديره
مي دوني بازي روزگار چيه؟؟ اين که تو چشم بذاري من قايم شم . بعد تو يکي ديگه رو پيدا کني
ميگن لبخند ربطي به مرگ نداره ولي تو بخند تا من برات بميرم
اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا
ميدوني فرق لبخند تو با لبخند من چيه ؟ تو وقتي شادي ميخندي،من وقتي تو شادي ميخندم
بابام گفت : عشق کشکه ! منم جواب دادم : زندگي هم آشه ؛ بدون کشک بي مزه ميشه
آرزويم اين است نرود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد......نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز........و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي........عاشق آنكه تو را مي خواهد.......و به لبخند تو از خويش رها مي گردد......... و ترا دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد
تا حالا به رابطه ي دو تا چشم دقت کردي ؟؟ با هم باز ميشن - با هم بسته ميشن - با هم ميخندن - با هم گريه ميکنن - با هم ميچرخن . جالب اينجاس که هيچکدوم هم اون يکي رو نميبينه . دوستي يعني اين !!!! حالا دقت کردي اين دو تا چشم فقط زماني که يه دختر جلوشون ظاهر ميشه يکيشون بسته ميشه و اون يکي باز ميمونه (چشمک) . نتيجه گيري اخلاقي : دختر حتي بهترين و محکم ترين روابط دوستي رو هم به هم ميزنه
چهار چيز است که نميتوان آنها را بازگرداند... سنگ ... پس از رها کردن! حرف ... پس از گفتن! موقعيت... پس از پايان يافتن! و زمان ... پس از گذشتن!
خواستم عشق رو تو دستام بگيرم ، ولي جا نشد . پس گذاشتمش تو جيبم ، ولي جا نشد . در كيفمو باز كردم ، ولي جا نشد . تصميم گرفتم ببرمش توي اتاق ، ولي جا نشد . بنابراين يه خونه براش گرفتم ، ولي جا نشد . با خودم گفتم : يه باغ ! آره ! ولي جا نشد . پس گذاشتمش توي قلبم ، حالا ديگه جاش خوبه خوبه ... تازه مي فهمم اين كه مي گن دل آدم مي تونه از دنيا هم بزرگتر باشه يعني چي .!؟!؟
بعضي عشق ها آتشين اما كم عمق و سطحي هستند گردبادي بر پاي مي كنند و زود هم سرد مي شوند اما بعضي عشق ها عميق است و ملايم چون يك نخ باريك شروع مي شود و در طول زمان استمرار مي يابد.
ثمره عمر آدمي يک نفس است و آن نفس از براي يک همنفس است گر نفسي با نفسي هم نفس است آن يک نفس از براي عمري بس است
شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي
سعي كن تنها باشي زيرا تنها بدنيا امدي و تنها از دنيا خواهي رفت.بگذار عظمت عشق را درك نكني.زيرا انقدر عظيم است كه تورا نابود خواهد كرد
اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد
عشقي که تو را نثار ره کردم در سينه ي ديگري نخواهي يافت ... زان بوسه که بر لبانت افشاندم سوزنده تر آذري نخواهي يافت
هرگز هيچ حسرتي در دنيا اين چنين يک جا جمع نمي شود که در اين سه واژه کوتاه : او ـ دوستم ـ ندارد
هر کی با زمزمه عشـق دو سه روزی عـاشقـم شـد عشـق اون باعـث زجـر همـه دقایقـم شـد اون که عاشق بود و عمری از جدا شدن می ترسید همه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید
عشق====>سرکاريه ... محبت====>تظاهره ... مهربوني====>مسخرست ... وفا====>مرده ... عهدوپيمون====>دلخوشيه ... عاطفه====>تموم شده ... مهر====> مدرسه باز ميشه
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی سست و بی پروا شدن عشق یعنی دیدن بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی قطعه ی شعری نا تمام عشق یعنی بهترین حسن ختام
دلم گرفته دلم گرفته به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است...
دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند دلم براي کسي تنگ است.
یک جام پر از شراب دستت باشد تا حال من خراب دستت باشد این چند هزارمین شب بی خوابیست ای عشق فقط حساب دستت باشد
خدا به انسان 2 گوش و 2 چشم و 2 دست و 2 پا داد.اما ميدوني چرا 1 قلب داد؟ چون ميخواست تو دنبال دوميش باشي
گر با غم عشق سازگار اید دل بر مرکب و ارزو سوار اید دل ور دل نبود کجا وطن سازد عشق ور عشق نباشد به چه کار اید دل
چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان و تا هميشه : يکي دوست دارم
به تو سپرده بودمش..... به هزار و يک اميد..... و امروز براي هزار و يکمين بار...... دلم را ميبرم ...... تا شکستگي اش را ....گچ بگيرند؟؟؟
هيچوقت از دوست داشتن انصراف نده..حتي اگه کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده...عشق رو تجربه كن... حتي اگر توش شکست بخوري .......اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره
امید را هیچ وقت ازکسی نگیرید شاید این تنهاچیزی است که او دارد
چارلي چاپلين: در دنيا جاي كافي براي همه هست پس بجاي اينكه جاي كسي را بگيري سعي كن جاي خودت را پيدا كني
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 12 May 2007 ساعت 13:12 موضوع sms | لینک ثابت
درباره وبلاگ

قرار نیست "من" "او" شوم قرار نیست او من شود
هر کس باید خودش بماند تا همدیگری ممکن گردد.
تجربه های عاشقانه نه استحاله است، نه از خود بیگانگی، نه فراموشی.
نه "های" دارد و نه "هوی". بهانه ای است برای پی بردن به خود خویش.
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY