تبليغاتX
sun_girl <script lang ="javascript"> function GetBC(lngPostid) { intTimeZone=12642; strBlogId="girl-beauty"; intCount=-1; strResult=""; try { for (i=0;i1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="comments/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.aspx','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; } sun_girl sun_girl

sun_girl

جملاتی زیبا در مورد زیبایی


زيبايي گل و غنچه ها به خاطر اينه که خود را هیچ وقت تبلیغ نمی کنند.
زیبایی رفتار ما، از شیوایی گفتار ما بسیار رساتر سخن می گوید.
زیبایی سیرت، زشتی صورت را جبران می کند، ولی زیبایی صورت، زشتی سیرت را جبران نمی کند.
زیبا رویان، شیرین ترین لحظات خود را در کنار آیینه های خود می گذرانند.
زيبايي گل هميشه تيزي خارش را جبران مي کند.

زيبايي صورت به تبي بند است

زيبايي سيرت به دروغي بند است

زيبايي طبيعت به خاطر اينه که همه چيزش معلومه هيچ چيز مخفي از کسي نداره .

زيبايي کوير به خاطر اينه صاف و ساده است مثل کف دست .

زيبايي شب به اين خاطره که همه چيزو در خودش پنهان ميکنه

زيبايي شب به اين خاطره که هر کسي که به آسمون نگاه ميکنه فکر ميکنه يه ستاره تو آسمون داره براي همين احساس غرور ميکنه و با خودش ميگه تو اين دنيا منم يه صاحب چيزي هستم که مال خودمه

زيبايي شب به خاطر اينه که اشکهاي پنهون تو دل شب رو کسي نمي بينه

زيبايي شب به خاطر اينه که شب هميشه با سکوت همراهه و سکوت هم هميشه سرشار از ناگفته هاست .........

زيبايي شب به خاطر اينه که وقتت مال خودته نه کس ديگه ميتوني تا صبح با خواب بگذروني يا تا صبح با عزيزي به صحبت کردن بگذروني .

زيبايي روز چطوره به نظر شما

زيبايي روز به صبح دل انگيزشه که وقتي نفس ميکشي تا اعماق وجودت هواي تازه ميره و سرشار از انرژي ميشي

زيبايي صبح به اين خاطره که ميتوني تصور کني همه چيز از اول شروع کني و فکر کني زندگي جديدي رو شروع کردي

زيبايي روزم در کنار زيبايي شب قشنگه اما و هزار تا اماي ديگه ............................


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 28 May 2007 ساعت 17:5 موضوع | لینک ثابت


نام زنی که قلبم عاشق او بود  زندگی  است ...

زندگی همچون زنی زیباست .

قلبمان را گمراه می سازد ، روحمان را می فریبد و هوای بودنمان را با عهد و پیمان طوفانی می سازد

اگر خاموش شود ، صبر را در وجودمان می کشد ، و اگر وفادار باشد تحمل را در ما بیدار می سازد

زندگی چون زنی است که در اشکهای عاشق خویش حمام می کند و خویش را از رایحه ی خون کسانی که به باد فنا داده است ، عطر آگین می سازد .

زندگی چون زنی زیبا است که جامه ای از سپیدی روز و خطوطی از سیاهی شب به تن دارد .

زندگی چون زنی است

که با کمال میل قلب انسان را به عنوان یک (( معـشوق )) می رباید وآنرا به عنوان یک ( شوهر))  پس می زند .

 

زندگی همچون فاحشه ای است زیبا .

هر کس هرزگی  او را ببیند زیبایی اش را ستایش می کند ...


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 28 May 2007 ساعت 17:3 موضوع | لینک ثابت


 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 28 May 2007 ساعت 17:0 موضوع | لینک ثابت


امیدوارم بخونید و لذت ببرید :

ميشه مثل يه قطره اشك بعضيا رو از چشمت بندازي .... ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشكي رو بگيري كه با رفتن بعضی ها از چشمت جاري ميشه

 

اگه یه روز چشمات پر اشک شد و دنبال یه شونه گشتی که گریه کنی صدام کن. بهت قول نمی دم که ساکتت کنم...ولی قول می دم که پا به پات گریه کنم

 

اگه کسی در شهر غم خيابان دوست ، کوچه‌ی محبت پلاک مهر، منزل مونس های شقايق را پيدا کرد سلام مرا به اهالي آنجا برساند

 

مگذار تالحظه ها عشق رابه فراموشي بسپارند و فراموشي عشق را احاطه كند پس بيا لحظه ها را عاشقانه باش تا عشق لحظه هاي مارا به فرامو شي نسپارد

 

هيچگاه آخرين نگاهت را فراموش نمي کنم نگاهي سرشار از عشق صميميت و محبت .امروز سالها از آن روز مي گذرد ولي تو هر گز بر نگشته اي ..صدايت در گوشم زمزمه مي شود و نگاهت در ذهنم مجسم ولي من تو را مي خواهم نه خيالت را !!!

 

گلي كه در دست داشتم پژمرد. من گريستم او پژمرد. او گريست باغ ها پژمردند. خداوند گلي ديگر به دستانم سپرد ولي تو همچنان مي گريي؟ چرا؟

 

ای کاش همدم تنهاییم قلب بارانی تو باشد تا اینگونه در گرداب غم و اسارت بی تو بودن اسیر نباشم ای همدم تنهایی رویاهایم بیا و مرا رها کن بیا و مرا به قصر پاکان ببر

 

دوستي يه حادثه و جدايي قانون است. بيایید حادثه آفرين و قانون شکن باشيم!

 

سوگند به جز حضور تو هیچ چیز این جهان را جدی نگرفته ام حتی عشق را

 

باور کن گلایه از تو نیست تو خوبتر از انی که گلایه از تو باشد گلایه از خودم و ویرانه های قلب خودم است که ذره ذره فرو میریزند واینک احساس میکنم جز ویرانه ای از من باقی نیست

 

خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آن كه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد.

 

شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را . به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي.

 

زندگی چون گل سرخی است پر از برگ و پر از عطر و پر از خار يادمان باشد اگر گل چيديم عطر و خار و گل و برگ همه همسايه ديوار به ديوار همند

 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 28 May 2007 ساعت 16:45 موضوع sms | لینک ثابت


 
 
 
من براي سال ها مينويسم ......
سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند.......
افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود......
هميشه يكي بود يكي نبود
 
پادشاه قلبم , با تو من خوشبخت ترین پرنسس روی زمینم....اما بی تو همون سیندرلای کفش کتونی می مونم
 
رتبه اول کنکور نمی خوام جی افه خوشگل و پولدار نمی خوام . دوست دارم چتیدنو ولی جز تو از هیچ کسی پی ام نمی خوام . بی تو من یاهو مسنجر نمی خوام . تو که نیستی سیستمم رو نمی خوام . یکی پرسید اگه ایدیت هک بشه؟ حتی این خیال زشت رو نمی خوام. من تو رو می خوام تو رو می خوام اونارو نمی خوام
 
زنها علاقه زیادی به ریاضیات دارند زیرا انها سن خود را تقسیم بر دو می کنند قیمت لباسهایشان را ضربدر دو و حقوق شوهرانشان را ضربدر سه و پنجاه سال هم به سن دوستان خود می افزایند
 
ای قشنگ تر از پریا ...شبها تو چت نری ها......اگه رفتی تو روم نری ها........اگه رفتی پی ام ندی ها...........اگه دادی ا اس ال ندی ها..........اگه دادی........اصلا به جهنم هر غلطی می خوای بکن
 
هرگز حسرتي در هيچ کجاي دنيا اين چنين يکجا جمع نمي شود که در همين سه واژه کوتاه : او دوستم ندارد
 
برو تو ميکروسکوپ نگاه کن
نگاه کن
سر کاری نيست،
نگاه کن
.
خوب دقت کن ¤ ديديش،اون دل منه که برات يه ذره شده!!
 
بزرگراهّاي مهندسی ساز ما را به هم نميرسانند. عشق با قوانين بيگانه است ،از بيراهها بيا براي ديدن کسی که عمريست دوست دارد.
 
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پر پر شدنش سوز و نوايي نکنيم...
يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم...
يادمان باشد از امروز خطايي نکنيم گرچه در خود شکستيم صدايي نکنيم...
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم.
 
به اين غروب غريبم بخند حرفي نيست طلسم اشک مرا با فريب دزديدند تو هم براي فريبم بخند حرفي نيست.
 
ای که دور از من و یاد منی
با خبر باش که دنیای منی
شادیت شادی من
غصه ات غصه ی من
قلب من خانه تو
خانه ات قبله ی من
 
یارو می ره الکتریکی میگه: گلاب به روتون لامپ دارید؟ یارو می گه: داریم ولی چرا گلاب به رومون؟ یارو می گه: اخه واسه توالت می خوام
 
وای وای وای وای وای وای وای دیدی چی شد؟ وای وای وای وای وای وای وای بگم؟ نه نمی گم خیلی بده............ ....وای وای وای وای وای وای وای وای وای ............ ...تو رو خدا بگو .نه جون تو نمی شه خیلی ضایع ست اخه نمی شه اصلا وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای باشه چون اصرار کردی می گم ............ ....ولی قول بده به کسی نگی چقدر بد اسگول شدی
 
کبوتره دوپینگ میکنه به جای نامه ایمیل میبره!!!
 
دل غمگین منو باز تو کمی آروم می کنی
می شکنه طلسم غم آخه جادوم می کنی
 
گوشي رو برمي داري و چند وقت يه بار زنگ مي زني چند وقت يه بار به آرزوم به روياها رنگ مي زني بعدش ميگي شايد بايد از همديگه دور بمونيم ميگي بايد سعي بكنيم سخته ولي ما مي تونيم.
 
باران را دوست نداشت
هميشه باران وقتي مي باريد كه او پر از گريه بود
گريه را دوست نداشت
هميشه هنگامي گريه مي آمد كه دلش شكسته بود
دلش را هم دوست نداشت
هميشه زماني دلش مي شكست كه، او را مي ديد
اما او را دوست داشت و هميشه از او و دلش و گريه مي گذشت
اما از باران نه تمام مشكل همين جا بود او باران را دوست نداشت.

 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 27 May 2007 ساعت 9:50 موضوع sms | لینک ثابت


Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 27 May 2007 ساعت 9:38 موضوع | لینک ثابت


دارم لبه حوضچه کم عمق حياط پابرهنه راه مي روم.

ترس افتادن توي آب آن هم آب کم عمق يکي از ترس هاي لذت بخش است!

اگر بيفتم توي آب؟!!!خيلي لذت دارد!

نمي دانم اين چندمين بار است که دارم محيط حوضچه را طي مي کنم... پابرهنه!!!

دارم پابرهنه فکر مي کنم ، به اين که چرا ما آدم ها با هم رفت و آمد مي کنيم؟!

يک مشت جواب کليشه اي در ذهنم رژه مي روند.

براي اين که از حال هم با خبر شويم...تنهايي هاي مان را پر کنيم.

به هيچ کدامشان توجه نمي کنم. اصلا قانعم نمي کنند.

ما آدم ها وقتي همديگر را مي بينيم به جاي اين که انرژي مثبت به هم بدهيم ، يا به هم فخر مي فروشيم يا به هم طعنه مي زنيم و يا همديگر را مسخره مي کنيم و ناراحت.

خدا نکند اگر ببينيم که يک نفر دارد در مسير خودش پيشرفت مي کند!

تمام تلاش مان را به کار مي بنديم تا به هر نحو شده عقده درون مان را بر احساساتش بکشيم و زخمي اش کنيم (باور کنيد انکار اين سطرها ،چيزي را عوض نمي کند...باور کنيد!)

به بهانه با خبر شدن از حال يکديگر ، به هزار و يک بهانه پوچ ، وقت و انرژي هم را مي گيريم.

روح هاي مان را خسته مي کنيم.ما روح هاي مان را کسل مي کنيم.

خيلي هاي مان مي دانيم که اين معاشرت ها براي نابود کردن تنهايي نيست!

چون در جمع هم ، احساس تنهايي مي کنيم!نمي خواهيم بپذيريم که فقط خودمان مي توانيم خودمان را از تنهايي نجات دهيم!

دارم پابرهنه فکر مي کنم: ما آدم ها براي اين بايد با هم رفت و آمد کنيم که به هم اميد ، انگيزه ، انرژي مثبت و ...بدهيم ، روح هاي مان را شاداب کنيم. ما بايد روح يکديگر را شاد کنيم! کار سختي نيست. اصلا کار سختي نيست!

دارم با خودم فکر مي کنم که اگر نمي توانيم به کسي اميد ، انگيزه ، انرژي مثبت و ... بدهم ، اگر نمي توانم روحش را شاداب کنم ، همان بهتر که هزار بار محيط حوضچه را پابرهنه طي کنم!

اگر بيفتم توي آب؟!!! پاهايم را وارد آب مي کنم ... غلبه بر ترس ها هميشه لذت بخش است!!!


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 27 May 2007 ساعت 9:19 موضوع | لینک ثابت


اول بخون بعد نظر بده...

 

اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به يکديگر نامحدود می شود.

 

***

 

هميشه هر چيزی را که دوست داری به دست نمی آوريم پس بياييد آنچه را که به دست می آوريم دوست بداريم.

 

***

 

بهاي عشق چيست بجز عشق ؟ (ماري لولا)

 

***

 

نمي خوام بگم قدر 1 دنيا دوست دارم چون دنيا 1روز تموم مي شه
نمي خوام بگم سياهي چشات مثل شب پر ستاره است چون شب هم بالاخره تموم مي شه
نمي خوام بگم دوست دارم چون دوست ندارم بلكه عاشقتم

 

***

 

ديدگان تو در قاب اندوه سرد و خاموش خفته بودند
زودتر از تو ناگفته ها را با زبان نگاه گفته بودند
از من و هرچه در من نهان بود مي رميدي مي رهيدي
يادم آمد كه روزي در اين راه ناشكيبا مرا در پي خويش ميكشيدي

 

***

 

آرزوم بی تو محاله لحظه هام بی تو سواله
بی تو مقصد خیلی دوره راه عشقم بی عبوره
من نمی خوام تو خیالم بگمت عاشقت هستم
دوست دارم که راستی راستی حس کنم تو رو تو دستم

 

***

 

غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم
تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم
رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد
من در اين ويرانه ها احساس غربت ميکنم

 

***

 

هرز نكن ثانيه هاي قفس را ،
شتاب كن !
ناب ترين لحظه من كه بسي خوشايندتر از پرواز است،
روياي پرواز با تو است ... !
بيا در رويا غرق شويم

 

***

 

با دیدگانی گریان شانه هایی خسته و دستانی لرزان
آمدنت را به انتظار نشسته ام
باشد تا به یاری شانه های مهربانت
خیل خستگیهایم را زمین بگذارم

 

***

 

ای کاش می شد مثل یه برگ زرد توی پاییز زندگی رو رها کرد و خود رو به دست باد سپرد... ای کاش می شد.

 

***

 

هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد

 

***

 

هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي

 

***

 

به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

 

***

 

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

 

***

 

اشكي كه بي‌صداست پشتي كه بي‌پناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بي‌بهاست شرمي كه آشناست دارايي من است ارزاني شماست

 

***

 

اي دوست دلت هميشه زندان من است
آتشكده عشق تو از آن من است
آن روز كه لحظه وداع من و توست
آن شوم ترين لحظه پايان من است

 

***

 

دلم همچو آسمان، پر از ابرهای بارانی است، ای کاش دلم امشب بگرید، شاید که بغض عشق در چشمانم بشکند....

 

***

 

با تو زندانم !
با تو آزادم !
با تو قفسم !
با تو انبوهي از تضادم !
سرخ و سبز ، صورتي و آبي ...
زمزمه مي كنم هر لحظه هرز ، ترا ...
بيهوده از بهشت سخن مي رانيم ...
تنها يك روز پريدن به آنطرف ديوار بهشت موعود است ...
پرواز كن قناري و نترس ...
آسمان براي تو بي انتهاست ...

 

حالا نظر بده (نظرتون برام مهمه)


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 26 May 2007 ساعت 9:16 موضوع | لینک ثابت


 

روزي از عشق خودم را حلق آويز مي كنم و آخرين آرزوي من اين است در روي طناب اسم تو را حك كنم تا حداقل در مرگم فكر كنم هميشه در كنارت خواهم بود

***

در همه عالم گشتم و عاشق نشدم
تو چه بودي كه تو را ديدم و ديوانه شدم

***

گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري اززلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد .. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد ..!!

***

عشق شايد زود تو را عاشق و دلتنگ كند اما هرگز تو را سير نمي كند.

***

به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد
عجب از محبت من كه در او اثر ندارد

غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

***

مراقب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان با زمین کرد زندگی با دلت نکند.

***

گلهاي ياس تو باغچه غروبا بونه ميگيرن همشون يه عهدي بستن سر خاك تو بميرن

***

با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند

***

 عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست
تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست
عاشقي مقدورهر عياش نيست
غم کشيدن صنعت نقاش نيست

***

 کاش مي شد عشق را ابراز کرد يا که عشق را با سحر اغاز کرد لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت گر خوشم يا نا خوشم در هر دو حالت خواهمت

***

 اگه تو کوچه پس کوچ هاي دلم گم شدي.دنباله کسي نگرد که آدرس بهت بده چون غير از تو کسيي اونجا نيست

***

 اي نگاهت نخي از مخمل وابريشم.....چندوقتي است كه به تو ميانديشم
به تو اري به همان منظر دور......به همانسبز صميمي به همان باغ بلور


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 26 May 2007 ساعت 9:14 موضوع | لینک ثابت


اینم از اس ام اس های جدید... اگه خوندی باید نظر بدی(آخه اینهمه اس ام اس ارزش یه نظر هم نداره؟!)

 

عشق بها دارد ... من و تو بودیم و یک دریا عشق ، حالا من هستم یک دنیا اشک ... آری ... عشق بها دارد !!!

 

آره زندگيم همينه !ديگه چاره ای ندارم !صبح تا شب اين شده کارم يا تو باشی و بخندم يا نباشی و ببارم

 

چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست

 

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم

 

دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت

 

شنيدم که شمشير يکي را دوتا مي کند بنازم به شمشيرعشق که دوتا رايکي مي کند .

 

آنگاه که ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس ميکني؛ به خاطر بياور که زيبايي شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است

 

ما هميشه صداهاي بلند را ميشنويم، پررنگ ها را ميبينيم، سخت ها را ميخواهيم. غافل ازينکه خوبها آسان ميآيند، بي رنگ مي مانند و بي صدا مي روند

 

دلیل آفرینش انسان عشق بود وخدا انسان را عشق افرید چون عشق بود و در قلب انسان عشق را نهاد تا عشق شود پس باید قدر ایننعمت الهی (قدرت عشق) را دانست

 

گويند لحظه ايست روييدن عشق آن لحظه هزار بار تقديم تو باد

 

خوب رويان جهان رحم ندارد دلشان بايد از جان گذرد هر كه شود همدمشان روزي كه سرشتند ز گٍل پيكرشان سنگي اندر گٍلشان بود و همان شد دلشان

 

فرياد من از داغ توست ...... بيهوده خاموشم مکن ...... حالا که يادت ميکنم ...... ديگر فراموشم مکن ...... همرنگ دريا کن مرا ...... يکبار معنا کن مرا


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 26 May 2007 ساعت 9:12 موضوع sms | لینک ثابت


یاسین

باز امشب دل برايت بيقراري ميكند
در غم عشقت چه معصومانه زاري ميكند
باز امشب چشم من تر ميشود از گريه ام
گريه از عشق من امشب پاسداري ميكند
گر تو باشي در كنارم تا ابد اي نازنين
چشم و قلبم لشكر غم را فراري ميكند
مهرو ايمان و وفا هست كوله بارم خوب من
هرسه عشقت را برايم خواستگاري ميكند


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 26 May 2007 ساعت 9:8 موضوع | لینک ثابت


yasin morady

گفتی بمان                       گفتم چشم

           گفتی بخوان                         گفتم چشم

                گفتی بترس                              گفتم چشم

                     گفتم بمان                                  گفتی نه                            

        آدمـک آخــرِ دنيــاست، بخند...

         آدمـک مـرگ هـمين جاست، بخند...

         آن خـدايي که بـزرگش خوانـدي به خـدا، مثـل تـو تنهـاست، بخند...

         دستخطي کـه تـو را عاشـق کرد شوخـيِ کاغــذي ماسـت، بخند...

         فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است فکر کن گريـه چـه زيباست، بخند...

          صبحِ فردا به شبت نيست که نيست, تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند...

          راستـي آنچـه بـه يــادت داديم پَر زدن نيست کـه درجاسـت، بخند...

           آدمــک نغمــه ي آغــاز نخوان به خــدا آخــر دنيـاست، بخند...............


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 26 May 2007 ساعت 9:3 موضوع | لینک ثابت


yasin morady

نمي دانم..... چه بود

   نمي دانم..... فرشته بود

   نمي دانم.....عشق بود

   نمي دانم..... چه بود

   مي خواهم در اوج فرياد بزنم و بگوييم .

   اين حق من نبود......

   اين آشفتگي آخه مال من نبود.

   آرزويم چیز دگر بود......

   اما افسوس طالعم.نحس بود

   و او شد يك خاطره......

 

   گناه من چه بود که این گونه غمهایم را باید در چشمان حبس می کردم

         

                                                 وفریادم  فقط سکوت غمم بود!

 

              

وسکوت........

 

               زیباترین آواز در سمفونی تنهایی

 

                                           در اوج فرو رفتن در خویش

 

                                                در اعماق قله ی رهایی

                                         

  

            به هنگامی که نمیبینی آشنایی که ببیند تورا           

 

که برهاند تورا از قفس بغض

                                    که بپرسد:

    

                  به کدامین جرم به دیار تنهایان تبعید گشته ای؟ 

 

                  کاش گوشی .سکوتم را میشنید


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 26 May 2007 ساعت 9:2 موضوع | لینک ثابت


 

از کجا بفهميم يه پسر تو اروپا ايراني هست يا نه

 

چطوري مي شه گفت که تو يک پسر ايروني هستي :
اگر که شما فروشنده ماشين باشي و در آن واحد خواننده
اگر که پشت سر خانومت با مادرت غيبت کني
اگر که به کنسرت بري ولي هيچوقت خواننده را نبيني و همرا ه با نوشيدني توي کريدور بايستي و دختر ها رو ديد بزني
اگر که هيچوقت حلقه عروسيت رو به دست نداشته باشي
اگر روزي 5 بسته سيگار بکشي اما به همه بگي که سيگار نمي کشي
اگر که نوشيدني مورد علاقه تو ودکا باشه
اگر که حدود 35 سال سن داشته باشي اما روي سرت مو نباشه
اگر که هميشه برنامه تلويزيون هاي ايراني رو تماشا بکني اما هميشه از برنامه بد اونها گله داشته باشي
اگر که از کسي تقاضاي ازدواج کني و اونها بخوان بدونن که تو از خودت خونه داري
اگر همسرت رو طلاق دادي اما همچنان اجازه نمي دي که اون با کسي ديگه قرار بذاره
اکر که در ايران مخ پزشکي هستي اما در اينجا در چلو کبابي کار مي کني
اگر که 3 تا پيجر و 2 تا مبايل حمل مي کني ولي هيچ وقت کسي بهت زنگ نمي زنه
اگر که ادعا مي کني که پدرت بهترين دوست شاه بوده
اگر که خونه نداري و هنوز بي کاري اما بي .ام. و مي روني
اگر که مجبوري بيشتر از يکبار در روز اصلاح کني
اگر که در ايران يک قهرمان 4 ستاره بودي اما حالا در واشينگتون دي سي راننده تاکسي هستي
اگر که ازت سوال کنن :
Where are you from ?
و تو جواب بدي که ايتاليايي اما همچنان توي دستت تسبيح داشته باشي
اگر که اسپاگتي با ماست داشته باشي اما با قاشق به جون ته ديگ بيفتي
اگر که توي توالت آفتابه داشته باشي و اگر نه يه بطري پلاستيکي کارش و به خوبي انجام مي ده
اگر که دوستاتو براي شام دعوت کني و پيتزا سفارش بدي ولي هنوز يه مقدار برنج اضافي دم کني
اگر که باور کني که هيچکس بهتر از ما نمي تونه کباب درست کنه
اگر که سگ داشته باشي اما اجازه ندي که داخل خونه بياد

 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Thu 24 May 2007 ساعت 9:59 موضوع | لینک ثابت


تصاویری از تضاد طبقاتی در دنیای بی رحم

 

سلام دوستان عزیز

امروز واسه شما دوستان خوبم ۷ عکس از تضاد طبقاتی در دنیای امروز رو گذاشتم که دلم می خواد یه کم بیشتر از قبل به این مسئله فکر کنیم و با خودمون بگیم که چرا باید در جهاني با اين همه ثروت  چنین وضعی وجود

داشته باشه ؟

 

 

 
 
 
 
 
 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Thu 24 May 2007 ساعت 9:52 موضوع | لینک ثابت


www.jointaranehha.blogfa.com


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Thu 24 May 2007 ساعت 9:46 موضوع مدل مو | لینک ثابت


ديگر براي اينکه گريه نکنم

هيچ بهانه اي ندارم

گريه گاهي رمز تدبير اشتباهات است

کاش چمدان عشقمان را آنقدر سنگين

نمي بستيم که وسط راه آنرا به زمين بياندازيم

وراه را بدون آن ادامه بدهيم

زندگي بدون عشق اينقدرخاليست که بعضي مواقع حتي زودتر از

سکوت مي شکند

وتو اي کاش مرا مي فهميدي

اماحالا که مي روي قرارمیان ماهيچ ؛
ولي بگو به چه بهانه می روی

 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Thu 24 May 2007 ساعت 8:54 موضوع | لینک ثابت


www.jointaranehha.blogfa.com


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 23 May 2007 ساعت 16:23 موضوع | لینک ثابت


www.jointaranehha.blogfa.com


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 23 May 2007 ساعت 16:23 موضوع لباس عروس | لینک ثابت


 

ای چشمه جوشان این قلب بی طاقت من

ای مهتاب این شبهای بی تابی من

به ان چهره عاشقانه ات قسم

دوســـــــــــــــتت دارم

ای ساحــــــــل امـــــــــــیدم

ای اغاز من

ای فردای من

به همان لحظه دیدارمان قسم

دوســــــــــــــــتت دارم

بیشتر از هر زمانی

بیشتر از هر لحظه ای تورا میخواهم

وبرای دیدنت بیقـــــــــــــرارم


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 23 May 2007 ساعت 11:24 موضوع | لینک ثابت


 دریا پرسیدم:که این امواج دیوانه ی تو از کرانه ها چه میخواهند؟

چرا اینان پریشان و در به در سر بر کرانه های از همه جا بی خبر می زنند؟

دریا در مفابل سوالم گریست! امواج هم گریستند...

آن وقت دریا گفت: که طعمه ی مرگ تنها آدمها نیستند امواج هم مانند آدمها می میرند و

 این امواج زنده هستند که لاشه ی امواج مرده را شیون کنان به گورستان سواحل

 خاموش می سپارند!


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 23 May 2007 ساعت 11:22 موضوع | لینک ثابت


*** جای ِ خالی ِ زندگی ***

 

یک دنیا حرف برای تو دارم ، یک دنیا پر از حرفهای نگفته، یک دنیا پر از بغض های نشکفته. با منی ، هر جا و اینک آمده ام تا مثل همیشه سنگ صبور روزهای دلتنگی ام باشی!

دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است . صدایی نیست ، مأوایی نیست ، حتی سایبان روزهای دلتنگی نیز دیگر جوابگوی دلتنگی هایم نیست.

من آمده ام! اینجا ، کنار دلواپسی های شبانه ات،‌ کنار شعله ور شدن شمع وجودت ،اما نمی دانم چرا دلم آرام نمی گیرد...

دلم گرفته، دلم سخت در سینه گرفته، با تمام وجود تو را می خوانم ؛ از تو چیزی نمی خواهم جز دریای بی ساحل وجودت را، جز دستهای مهربانت را، جز نگاه آرامت را که دیرزمانی است در سیل باد بی وفای زمانه گم کرده ام.

هر شب حضورت را در کلبه خیال خویش می آورم، وجودت را با تمام هستی باقیمانده در نهانخانه قلبم نهان می کنم ، چشم هایم را باز نمی کنم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی پلک های بسته ام حک کنم ، اما باز هم جای تو خالی است... .

شاید اگر جای تو بودم ؛ کمی، فقط کمی برای مرگ تدریجی نیلوفرهای خاطره اشک می ریختم ، شاید اگر جای تو بودم ؛ طاقت دیدن چشم های خیره و خسته ات را نداشتم، شاید اگر جای تو بودم؛ بلور بغضم را با تلنگری آسان می شکستم تا بدانی، تا بدانی که چقدر دوستت دارم... .

روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم!

این بار به دیدنت آمده ام ، برایت گلاب آورده ام ، دستهایم تنها سنگ سردِ خانه ات را احساس می کنند اما بدان یاس های سپید احساسمان هنوز گرم گرم اند!!!


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 23 May 2007 ساعت 11:20 موضوع | لینک ثابت


 

وقتي بارون چشات ميگه وقت رفتنه

وقت حكومت غمو ، حضور گريه منه

سكوت گريه نگام ، هنوز به ياد شب

عشقت تو قلب و دلم ،داغه و گرمه مث تب

تو اين سكوت بی صدا ، بازم دلم از تو رميد

خسته و دل شكسته ام ، خالی ام از عشق و اميد

اين گريه هميشگی ، مونده تو شبهای من

تو اين روزهای بی وفا ، عشق رو تو دادی ياد من

اين قلب خسته و نگام ، آخر بی نشونيه

ياد نگاه آخرت ، تا ته خط موندنيه

صدای آخرين من ،تا تو نيای در نمي ياد

تك تك لحظه های من ، فقط تو رو ازم مي خواد


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 23 May 2007 ساعت 11:14 موضوع | لینک ثابت


 

رفتی قبول امابزار به يادت بی يارم

 تو شب تلخ رفتنت ، دلم هزارتا غصه داشت

گونه هام خيس می شدن ، دلم هيچ همدردی نداشت

گفته بودم نفسی برام ، میرم تا آخرش

نفسی که حرمتم رو بگیره ،  می برمش


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 23 May 2007 ساعت 11:11 موضوع | لینک ثابت


 

 

می رسد روزی که بی من زندگی را سر کنی
مرگ عشق را باور کنی
می رسد روزی که تنها در کنار عکس من
شعرهای کهنه ام را مو به مو از بر کنی

 

 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 23 May 2007 ساعت 11:9 موضوع | لینک ثابت


گرچه دل كندن از تو آسان نيست كه برايم به مرگ هم شايد ...

می روم گم شوم در انبوه خاطراتی كه بعد ِتو بايد ...

بعد از اين استکان زهرآلود ، چون پروانه به خواب خواهم رفت

جای قند و نبات، عزراييل بر سرم گرد مرگ می سايد

آرزوهای كوچكم را حيف می برم با خودم به گور اما

آرزو می كنم تو خوش باشی ، حسرتت بر غمم می افزايد

مجلس ختم من كه می آيی ، يك لباس سفيد بر تن كن

بارها گفته ام به تو عزيزم ! رنگ مشكی به تو نمی آيد


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 23 May 2007 ساعت 11:6 موضوع | لینک ثابت



ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 22 May 2007 ساعت 15:8 موضوع مدل لباس | لینک ثابت


www.jointaranehha.blogfa.com


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 22 May 2007 ساعت 14:59 موضوع | لینک ثابت


www.jointaranehha.blogfa.com


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 22 May 2007 ساعت 14:55 موضوع | لینک ثابت


>