اول
من با لحظه ها گم میشم توی یه عالمه خورشید که دارن آروم آروم دل منو میسوزونن
آره گم میشم بین مردمی که اصلا هم دبگر رو نمیشناسن اصلا نمیدونن آدم کیه چیه آدم چی هست . بین آدمان .
دیگه ادما زمان رو هم گم کردن فقط عجله میکنن تا خورشید نرفته استفاده رو از اون زمان ببرن فقط لحظه براشون مهمه.
یه روز پاشو برو میدون شهرتون بین آدما. مثل مورچه ها این ور اون رو میرن راه میرن راه میرن . آره کار دارن کار دارن . اما اگه یه ذره دقت کنی میبینی فقط به یک چیز فکر میکنن به یک چیز نگاه میکنن. اطرافیان رو سبب روزی خودشون میدونن . مردم نمیبینن . فقط دویدن دویدن تا به شب برسن و اون روز مثل روزهای مکانیکی دیگشون بگذره و شب مثل یه گوشی موبایل شارژ بشنو واسه تکراری از روزهای معمولی خودشون راه برن راه برن . راه میرن پشت میز. راه میرن پشت فرمون ماشین . راه میرن راه میرن مثل ساعت که عقربه هاش همیشه از روی یک عدد تکراری به تکرار رد میشه و میگذره آره راه میرن راه میرن.
دوم
باید روزی رو معلوم کنیم برای تعیین اینکه، توی دنیای خاکی کارنامه ما خوب شده یا بد.
ما برای خودمون هم باید یه پایان داشته باشیم مثل روزهای هفته که جمعه پایانش.
روزی با صبح آرام ولی بعد از ظهری دلتنگ و خفه.
بشینیم ، تموم کنیم ، فکر کنیم ، تجسم کنیم ، کجا
گوشه تاریک از دل کوچیکمون اونجا که همیشه ساکت میشینیمو شاید با خفگی گریه میکنیم. داد میزنیم . با مشت میکوبیم به دیوار دل سنگمون . آره همونجا
تموم کنیم که آخر، امروز پایانه ما چی شد.
فکر کنیم که با خودمون هم رو راست بودیم . به خودمون دروغ گفتیم. خودمونو خر کردیم.
تجسم کنیم که همه چه جوری ما رو میبینن. فرشته ایم ، حیوونیم ، سنگیم ،
واسه خودمون همیشه یه پایان با قیامت داشته باشیم.
قیامت به رنگ مشکی مایل به فرمز از آتش.
سوم
بابام به من میگه برای رسیدن و جلو زدن از این چرخ زندگی مجبوریم بدویم .
بدویم تا زیر دستو پای این چرخ ریز ریز و بی آبرو نشیم. مجبوریم تن بدیدم به همه اون چیزی که نمیخوایم .
آره این حرفهارو بابام گفته با یه مجبوریم .
میبینید چفدر حرفه
مجبوریم
این حس رو بابام از بچگی داره چون مجبور بوده .
اول گفتم نه من مجبور نیستم انقدر میدوم تا برسم به اون چیزی که دیگه مجبور نباشم . خودم بگم . آره نه آره نه
بابام راست میگفت ، مجبوریم
نشد که من دیگه مجبور نباشم
آره منم دیگه مجبورم که مجبور باشم که برسم جلو بزنم .
چهارم
روزگار بد رنگ پر گناه مار کاشته بین این همه نگاه
از من و ما ساخته یه مجسمه مارو ساخته غیر آدم غیر همه
شاید یک کمی خاکستری----------گوشه ای شاید رنگی------- با یک دنیا دلتنگی
پنجم
من مثل یک برگ زرد پاییزیی هستم که خودش رو برای رسیدن به مرگ آروم آروم از درخت جدا میکنه و یواش یواش پایین میاد تا روی زمین پارک یا شایدم کنار جوب یا پیاده رو زیر پاهای آدمها خورد و ریز ریز بشه و تو پاییز یک پایان خوش رو رقم بزنه.
پایان هر ستاره---------روزی نو و دوباره--------روزی به رنگ آبی
انگار ستاره خوابی
ششم
ای گوشه ی تنها با ما ساز سادگی بزن تا در این چند لحظه ساکت تنها یک رنگی را ببینیم. تنها سفید. تنها سیاه یا تنها بین هردو. تنها تنها ازهمه جسم و سایه فقط تنها مثل خورشید . تنها مثل ماه. نه ماه نه ماه نه
هفتم
دست را بگیر و تا انتهای بودن پرواز کن . رج رج ابرها گویای زندگی ساده سفید هستند.
انتهای بودن سقفی دارد آسمانی که هر سکوت آن را می شکند و طوفان را تا شروع یک باران آغاز می کند.
انتهای بودن همین الان ماست
انتهای بودن شاید مرگ ، آغاز راه بودن ماست.
هشتم
خودتو تو کوچه پس کوچه های این راه هدف دار گم نکن . شاید دیگه کنار این راه هدف دار که یه جاده خاکی هم هست مال تو نشه
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Thu 21 Jun 2007
ساعت 8:36 موضوع |
لینک ثابت
تصور کن
ترک هایی میان چهره ام را
و شکستن تصویرم
این قاب عکس در دست کیست
تو ... ؟
برایم مهمانی نگرفتند
گفتند دستانت گناه کارند
صدایم را خفه کردند
و
چشمانم را که خیسه خیس بودند
بستند
من ندیدم چه کسی او را ربود
اما وقتی که نور دیدم
گفتند
خودم مقصر ترین هستم
آری یواش سکوت آغاز کن
در کنج تنهایی
حتی خداوند نمی آید
حتی نه نور است نه روشنی
تاریکی و
تنهایی و
حسرت
فقط همین
می فهمی ...
من در درون تاریکی
مانند یک گیاه کوچک پرز دار
چیزی که چندش آور است
اما کمی ظعیف
دنبال نور می گردم
حتی همان باغبان خانه ی کناری
با آن که فهمیده است
تنهایی ام چگونه است
دستی برای کنار زدن پنجره
دراز نمی کند
من نور می خواهم
این جا تمام دیوار ها مرا می خورند
انگار سقف
دارد مرا نگاه می کند
شاید کسی نداند
اما تو
خوب می فهمی
من در نجابت نگاه اولت
در هر کدام از دعوا های خوب بچگی
در داد کردن ها
حتی تمام قهر ها
عشق می بافتم
شاید کسی نداند
اما تو می دانی
خوب
من در چشم باد نشستم
خورشید را در قفس اسیر کرده ام
من ماه را عاشق خود کرده ام
اما فقط تویی
تک دختر رویای من
هر چند پرنده ها بسیار اند
اما تمام چه چهه هایم برای توست
من جفت نمی خواهم
من روح گم کرده ام را می خواهم
آری قبول
من در میان علف ها دراز کشیده ام
اما برای تو
شاید کمی روی گل تو را احساس کنم
تنها فقط همین
حتی اگر خورشید را دهند مرا
یا آسمان کند مرا نگاه
حتی اگر یک کهکشان پر از سمن مرا صدا کند
تک یاسمن تویی
کسی که من برای آن خواهم نشست و خواند
تنها فقط تویی
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 19 Jun 2007
ساعت 8:16 موضوع |
لینک ثابت
عشق يعني
عشق يعني شاعري دلسوخته عشق يعني آتشي افروخته
عشق يعني با گلي گفتن سخن عشق يعني خون لاله بر چمن
عشق بعني شعله بر خرمن زدن عشق يعني رسم دل بر هم زدن
عشق يعني يك تيمم يك نماز عشق يعني عالمي راز و نياز
عشق يعني با پرستو پر زدن عشق يعني آب بر آذر زدن
عشق يعني چون محمد پا به راه عشق يعني همچو يوسف قعر چاه
عشق يعني بيستون كندن بدست عشق يعني زاهد اما بت پرست
عشق يعني همچو من شيدا شدن عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني يك شقايق غرق خون عشق يعني درد و محنت در درون
عشق يعني يك تبلور يك سرود عشق يعني يك سلام و يك درود
عشق آمدني بود نه آموختني
من با آمدن تو، عشق را شناختم؛ و با رفتن تو آنرا فهميدم.
تو آمدي و برايم عشق هديه آوردي؛ و با رفتنت درد عشق را به من هديه دادي.
پروردگارا به داده ها و نداده هايت شكر.
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 16 Jun 2007
ساعت 8:44 موضوع |
لینک ثابت
باورم نمی شود
باورم نمی شودکه تمام خاطره های خوبم سوختند
باورم نمی شود که لحظه های شیرینم همگی در گوشه ی تاریخچه ی خاطرات
خاک می خورند
باورم نمی شود
این تو بودی که اینچنین می گریستی؟؟
تو؟؟؟؟ چه طور بالاخره آن غرور لعنتی را فراموش کردی
و من بدن یخ زده ام را در آغوش پر مهر تو گرم می کردم
و می گریستیم
اینبار با هم
سال ها و ماه ها و روزها من برایت اشک ریختم و اینبار تو نیز...
باورم نمی شود
اگر می دانستم پایان آن خنده ها
آن شادی ها
لحظه ها
و حتی گریه هایی که شیرین بودند قرار است اینطور باشد
آن هارا نگه می داشتم
چه سخت است که ابرهای سیاه در آسمان زندگی ات
جا خوش کنند و در شب ها و روزها ببارند
اه پس این آفتاب لعنتی کجاست؟!؟!
و ناگهان کلاغ سیاه می گوید
"او رفته است ، خیلی وقت است"
و باز هم ابر های لعنتی می بارند
آری او رفت
او رفت و حتی من و باد و باران و ابر هم نتوانستیم او را نگه داریم
باورم نمی شود
و من می گریم
دیگر از ستارگان و ماه هم خجالت نمی کشم!
و تو گریستی
تو می دانستی که با هر قطره اشک زخم قلبم توسط تبری بی رحم
عمیق تر می شود
چگونه باور کنم؟
نه ، باورم نمی شود که دیگر فرصت نگاه کردن در چشمانت را نخواهم داشت
و هر بار پرسیدم "کی؟"
تو گفتی "نمی دانم"
اما من می دانم
در فرداهای نزدیک تو هم می روی..
نه ، باورم نمی شود
با ورم نمی شود
که آن بازی های کودکانه
حرف های صادقانه
شوخی های زیرکانه
و تمام آن نغمه های عاشقانه بر باد خواهند رفت
و روزی فرا خواهد رسید که من از فریاد درد تنهایی تهی خواهم شد
نه،باورم نمی شود
چه رویاهای شیرینی داشتم
یعنی نفر بعدی تو هستی؟؟؟
باورم نمی شود که خدا اینچنین مجازاتم کند
و من در آغوشت گریستم
مگر من چه کرده ام خدایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
باورم نمی شود !
باورم نمی شودکه تمام خاطره های خوبم سوختند و خاکسترشان
روزی مرا کور خواهد کرد
و هنوزهم باورم نمی شود
می گویم : دوستت ندارم دلم اما بهانه اش را می گیرد
می گویم : بود و نبودت یکی است جای خالیش اما احساس می شود آن لحظه که نیست
می گویم : دست از سرم بردار دستانم می لرزد اما وقتی می نشیند میان دستهایش هیچ نمی گویم
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 16 Jun 2007
ساعت 8:42 موضوع |
لینک ثابت
يه نفر بعداز20سال درس خوندن وكيل مي شه بهش مي گن حكم كن مي گه گيشنيز
فقط مرام گاوچون نگفت من گفت ما 2- صفا فقط صفاي مورچه كه هر وقت گريه كرد هيچكس اشكش نديد 3- رفيق فقط كلاغ نه بخاطر سياهيش به خاطر يه رنگيش 4- معرفت فقط معرفت كرم نه به خاطر كرم بودنش به خاطر خاكي بودنش 5- يه رنگي فقط يه رنگي ديوار كه هرچي مردو نا مرده بهش تكيه ميدن 6- نامردارو خيلي دوست دارم چون اگه نباشن مردا مشخص نمي شنتركه پاش خواب ميره كفشاش رو ميدزدن
يه مورچه ميره سازمان اهدا خون بهش ميگن چند سي سي خون بگيريمو,مورچه فت من سي سي مي سي حاليم نيست شيلنگ بكشيد
دوست ندارم كه شمع باشم تا دخترا فوتم كنن دوست دارم سيگار باشم تا رفقا دودم كنن
پىرمردنگران به افق مينگريست خورشيد غروب ميكرد و هنوز نيمي از زمين شخم نخورده بود و گاو بي خيال مشغول خواندن اين اس ام اس بود
يه زنه با مرده تو آسانسور بودن . زنه به مرده مي گه فكر كن من زنتم ...مرده هم لباساشو در مياره ....ميندازه جلو زنه ميگه اينارو بشور!
ميدوني فرق تو با راه چيه . راه رو بايد بري تا به اخرش برسي.
ولي توخودت اخرشي
به یه نفر ميگن ميدوني فرق تو و خورشيد چيه. ميگن هر دوتون از پشت كوه اومدين
به يه نفر ميگن فهميدي فلاني مرد با تعجب ميگه:
اخه اون كه پيكان داشت
يه روز مردي به دیوونه ميگه ببين راهنماهام وصله؟
دیوونه : وصل شد قطع شد وصل شد قطع شد وصل شد قطع شد...
يه درياچه رژيم ميگيره مي شه تف
به يه معتاد ميگن با 45.46.47.48 جمله بساز ميگه چلاپنجه ميكشي .چلا شيشه ميشكني .چلاحف نميزني.چلا هشتي ناراحتي
يه مورچه ميخواد خود كشي كنه ميره كنار دمپايي ميخوابه
اسمان را ستاره زيبا ميكند باغ را گل عشق را محبت چشم را اشك و تو را عمل دماغ .
ريزش موهاي خود را به دست خدا بسپاريد
"شامپو يدالله"
احمقه ميره خونه خدا زود بر ميگرده بش ميگن چرا زود اومدي ميگه آخه در بسته بود
یه نفر از دماغش آب مي ياد ميره سرشو ايزوگام ميكنه
به مسعود ميگن عشق رو بخش كن ميگه عشق عح ميگن اون عح چيه ميگه ته موندي عشقه
يه روزدو نفر تواستخرشرط بندي ميكنن هركی زودتراومدبالا بايد ناهاربده بعدازچنددقيقه دوتا جنازه مياد رو اب.
اميدوارم شب درعميق ترين,شيرين ترين وقشنگ ترين لحظات خوابت احساس كني دستشويي داري
يك سبد گل رز تقديم به تو ببر سر چهار راه بفروش سودش نصف نصف.
معلم: يك يكي ميشه چند تا .شاگرد: فكر نميكنم خيلي بشه
دو تا احمق بودن سر اينكه كدوم وسط بخوابن دعواشون ميشه
تو يه خوشگل زيبا رعنا قشنگ مثل من ديده بودي
به پشه ميگن چرا زمستونا پيدات نيست ميگه تابستون خيلي رفتارتون خوبه كه زمستونام بيام
اگه آسمون بيفته اگه زمين بلرزه اگه خورشيد سياه شه اگه دريا صحرا شه اگه ماه به دو نيم شه بدبخت داره قيامت ميشه نشستی جک می خونی ؟
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 13 Jun 2007
ساعت 10:6 موضوع sms |
لینک ثابت
نمي دانم دوستت داشتم يا نه؟
گفتي برو! باور نکردم. اما خشم تو ساده نبود.
گفتي برو! انگار محکم تر از هميشه بود.
مهربانيت رنگ باخت.گفتم به خاطر يک موجود خاکي رهايم مي کني؟
سکوت کردي.گفتي برو!
فرياد زدم نگاهم کن... نگاهم نکردي.
نمي ديدمت دلم نمي خواست آدمت را هم ببينم. تکان مي خورد و سخن مي گفت انگار.
همه به خاک افتادند و سجده اش کردند.
گفتي جانشين من است خليفه است…
روزي كه از من خواستي به غير از توسجده كنم، به آن تلي از خاك كه كمكم تبديل به گل مي شد، من نمي دانستم جنس آبي كه اين خاك را گل مي كند چیست، نمي دانستم آب عشق چيست، آب روح چيست؟ از آن به من ننوشانده بودي، آخر جنس من از آتش بود و من برتر بودم!
من … سوختم. به خاک نيفتادم. چيزي تمام بدنم را فشرد. نمي توانستم براي يک مشت گل زانو بزنم. ايستادم. محکم و مقتدر ايستادم.
گفتي زانو بزن.نتوانستم. فرياد زدم. اين همان آدم خاکي توست که ستم خواهدکرد. سرکش و طغيانگر خواهد شد، تنگ چشم و حريص ناسپاس و مجادله گر. اين آدم توست؟…
باز سکوت ...آرام زمزمه کردي خليفه است.
…واي خليفه خليفه خليفه چقدر خنديدم! خليفه اي که دروغ مي گويد. خليفه اي که گناه مي کند. خنديدم و طعنه زدم. يك خليفه گناهکار!...
گفتي نخوت تورا بلعيده است.
خنديدم! سجده نکردم! رانده شدم!
....… نمي دانم دوستت داشتم يا نه؟ قرن ها از آن روز مي گذرد و من ساکن زمينم.
بين همه اين آدم هاي خاکي تو! بين همه دروغ ها و حرص هايشان. بين فراموش کاري هاي گاه و بيگاه و ناداني هايشان!
بين همان ها که مي خواهند نبودنت را ثابت کنند يا ناديده ات بگيرند. همان ها که گاهي فقط گاهي به سراغت مي آيند. و من از شوق لبريز مي شوم.
من ابليس فرزند آتش! از ذلت اين عنصر خاکي لذت مي برم. از اين که اميدهايت را ناميد ميکنند شادي مي کنم. و دلم براي لغزشهايشان پر مي زند.
وتو! با همه قدرت و بزرگي ات زياده گوييهايشان را مي بخشي هنوز توبه مي پذيري و باران ميباراني و مهربانانه سر فرازش مي کني.
عجب از او که مهربانيات را مي بيند و ستم مي کند و عجب از تو که ستمش ميبيني و مهرباني مي کني…
و من هنوز از اين که زشتيهايشان را ناديده مي گيري آتش مي خورم و براي نابودياش قسم مي خورم. براي سر گشتگياش لحظه شماري مي کنم…
منم ابليس!
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 13 Jun 2007
ساعت 9:59 موضوع |
لینک ثابت
کوتاه ولی عمیق
• آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلكه دشواری رسیدن به سهولت است
• وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملكرد خود فكر می كنند، نه رفتار و عملكرد شما
• سخت كوشی هرگز كسی را نكشته است، نگرانی از آن است كه انسان را از بین می برد
• اگر همان كاری را انجام دهید كه همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید كه همیشه می گرفتید
• • افراد موفق كارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلكه كارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند
• پیش از آنكه پاسخی بدهی با یك نفر مشورت كن ولی پیش از آنكه تصمیم بگیری با چند نفر
• كار بزرگ وجود ندارد، به شرطی كه آن را به كارهای كوچكتر تقسیم كنیم
• ارتان را آغاز كنید، توانایی انجامش بدنبال می آید
• انسان همان می شود كه اغلب به آن فكر می كند
• همواره بیاد داشته باشید آخرین كلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد
• تنها راهی كه به شكست می انجامد، تلاش نكردن است
• دشوارترین قدم، همان قدم اول است
• عمر شما از زمانی شروع می شود كه اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید
• آفتاب به گیاهی حرارت می دهد كه سر از خاك بیرون آورده باشد
• • وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است كه شما چیز زیادی از آن نخواسته اید
• در اندیشه آنچه كرده ای مباش، در اندیشه آنچه نكرده ای باش
• امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست
• برای كسی كه آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست
• امید، درمانی است كه شفا نمی دهد، ولی كمك می كند تا درد را تحمل كنیم
• بجای آنكه به تاریكی لعنت فرستید، یك شمع روشن كنید
• آنچه شما درباره خود فكرمی كنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است كه دیگران درباره شما دارند
• هركس، آنچه را كه دلش خواست بگوید، آنچه را كه دلش نمی خواهد می شنود
• اگر هرروز راهت را عوض كنی، هرگز به مقصد نخواهی رسید
• صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند، وآن هم در تمام عمر، بیش از یك مرتبه نیست
• وقتی شخصی گمان كرد كه دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد، باید تابوت خود را آماده كند
• كسانی كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد
• كسی كه در آفتاب زحمت كشیده، حق دارد در سایه استراحت كند
• بهتر است دوباره سئوال كنی، تا اینكه یكبار راه را اشتباه بروی
• آنقدر شكست خوردن را تجربه كنید تا راه شكست دادن را بیاموزید
• اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه متعلق به گذشته هستید
• خودتان را به زحمت نیندازید كه از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید، سعی كنید از خودتان بهتر شوید
• خداوند به هر پرندهای دانهای میدهد، ولی آن را داخل لانهاش نمیاندازد
• درباره درخت، بر اساس میوهاش قضاوت كنید، نه بر اساس برگهایش
• انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمیزند كه خیال میكند دیگران را فریب داده است
• كسی كه دوبار از روی یك سنگ بلغزد، شایسته است كه هر دو پایش بشكند
• هركه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد
• كسی كه به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است
• اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت
• اینكه ما گمان میكنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است كه برای خود عذری آورده باشیم .
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 13 Jun 2007
ساعت 9:44 موضوع |
لینک ثابت

ادامه مطلب
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 13 Jun 2007
ساعت 9:37 موضوع |
لینک ثابت
کاش قلبم درد تنهایی نداشت
سینه ام هرگز پریشانی نداشت
کاش برگهای آخر تقویم عشق
حرفی از یک روز بارانی نداشت
کاش می شد راه سخت عشق را
بی خطر پیمود و قربانی نداشت
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 13 Jun 2007
ساعت 9:33 موضوع |
لینک ثابت
تو را به دادگاه خواهند کشید...
شاید به حبس ابد محکوم شوی
جزئیات جنایتت معلوم نیست
اما
اثر انگشتت را روی قلبی شکسته یافته اند.
@@@@@@@@@@@@@@@@@
شاید این را تا به حال هیچ کس به تو نگفته باشد
اما می خواهم بدانی..
بزرگترین شانسی که اطرافیانت اورده اند
به دنیا امدن تو بوده است،
ببخش که زودتر نگفتم.
@@@@@@@@@@@@@@@@@
انگار روزی دیگر فرا رسیده است
اگر چشمهایت گشوده شده اند
و گر می توانی صادقانه لبخند بزنی،
بدان که خداوند هنوز عاشق توست!
@@@@@@@@@@@@@@@@@
خوب خوب نازنین من!
نام تو مرا همیشه مست می کند
بهتر ازشراب
بهتر از تمام شعرهای ناب!
@@@@@@@@@@@@@@@@@
عشق ان نیست که به هم خیره شویم، عشق ان است که هر دو به یک سو بنگریم.
@@@@@@@@@@@@@@@@@
دوستی حقیقی تنها در گرو این راز بزرگ است:
ایثار بی دریغ باید کرد تا خود را بیابی
غنی تر، ژرف تر و نیکوتر
@@@@@@@@@@@@@@@@@
ماهی همیشه تشنه ام
ای زلال تابناک !
یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی
ماهی تو جان سپرده روی خاک!
@@@@@@@@@@@@@@@@@
شاید در فاصله ای که امروز از من داری تو را بهتر ببینم،
حجم تو برای دیدن از فاصله نزدیک بسیار بزرگ بود.
حالا میتوانم هر روز به مرور دیده هایم بنشینم
و ترا اندک اندک باز افرینم .
ترا که در حال عبوری تا همیشه
تا هروقت که من نگاه می کنم.
@@@@@@@@@@@@@@@@
پشه ای در استکان امد فرود
تا بنوشد انچه وا پس مانده بود
کودکی از شیطنت بازی کنان
بست با دستش دهان استکان
پشه دیگر طعمه اش را لب نزد
جست تا از دام کودک وا رهد
خشک لب می گشت حیران راه جو
زیر و بالا بسته هر سو راه او
روزنی می جست در دیوار و در
تا ب ازادی رسد بار دگر
هر چه بر جهد و تکاپو می فزود
راه بیرون رفتنش از چاه نبود
انقدر کوبید بر دیوار سر
تا فرو افتاد خونین بال و پر
جان گرامی بود و ان نعمت لذیذ
لیک ازادی گرامی تر ، عزیز
@@@@@@@@@@@@@@@@@
پرواز افتاب و نسیم و پرنده را میدانم
و صفای دلاویز دشت را
اما ، من این میان
پرواز لحظه ها را
افسوس می خورم
پرواز این پرنده بی بازگشت را !
@@@@@@@@@@@@@@@@@
کسی در امتداد لحظه ها می گرید
و با ارزویی کهنه می پوسد
نگاهی خسته در ان سوی تاریکی
به راه عابری مانده است.
@@@@@@@@@@@@@@@@
در کوچه های خاطره
در رنگین کمان عشق و امید
یاد تو جاری است
ایا فرصتی برای مرور تو هست؟
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 13 Jun 2007
ساعت 9:32 موضوع |
لینک ثابت
هوارتا اس ام اس عاشقانه
قانون پايستگي عشق: عشق بوجود مي آيد,ولي هرگز از بين نمي رود,بلکه از صورتي به صورتي ديگر و از اشخاصي به اشخاصي ديگر منتقل و تبديل ميشود
عشق ميگن علاقه***نه كفگيرو ملاقه***دوستت دارم يه عالمه***اندازه يه قابلمه***من عاشق تو هستم***تو قابلمه نشستم*** يه لنگه كفش تو دستم***منتظر تو هستم
ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد........ از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست
خواستم عشق رو تو دستام بگيرم ، ولي جا نشد . پس گذاشتمش تو جيبم ، ولي جا نشد . در كيفمو باز كردم ، ولي جا نشد . تصميم گرفتم ببرمش توي اتاق ، ولي جا نشد . بنابراين يه خونه براش گرفتم ، ولي جا نشد . با خودم گفتم : يه باغ ! آره ! ولي جا نشد . پس گذاشتمش توي قلبم ، حالا ديگه جاش خوبه خوبه ... تازه مي فهمم اين كه مي گن دل آدم مي تونه از دنيا هم بزرگتر باشه يعني چي!
زندگي چيست ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگه عشق نيست چرا عاشقيم
نابينا گفت : دوستت دارم ماه گفت تو که منو نمي بيني؟ چطوري دوستم داري . نابينا گفت :اگه مي ديدمت ؟ عاشق زيبايت مي شدم . اما حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم..
مي دوني فلسفه اختراع سرسره براي بچه ها چيه؟ مي خوان از بچگي به ادم ياد بدن كه صعود چقدر سخت و سقوط چه اسونه
عشق يعني يک سلام بيجواب:::::::::::: :عشق يعني حسرت . تشنه به آب عشق يعني همچون من شيدا شدن ............ .عشق يعني قطره و باران شدن............ ......... ..... عشق يعني يک شقايق غرق خون ............ ........عشق يعني دردمحنت در درون!!!!!....... ......... .... عشق يعني سوز ني آه و شبان ............ ..عشق يعني معني رنگين کمان
دختري مي رفت ، پسري او را ديد و دنبال او روان شد . دختر پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ پسر گفت : برتو عاشق شده ام . دختر گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . پسر از آنجا برگشت و دختري بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد دختر رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ دختر گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره
اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد
نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي
اسمون به ماه ميگه :عشق يعني چي ماه ميگه يعني بودن درآغوش تو ماه ميگه: توبگو عشق يعني چي آسمون ميگه انتظار ديدن تو
رسم زمونه : تو چشم ميذاري من قايم ميشم .........اما تو يكي ديگه رو پيدا ميكني
برات مي نويسم دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي من مي نويسم .. ...من ... مي نويسم دوست دارم
ميگن لبخند ربطي به مرگ نداره ولي تو بخند تا من برات بميرم 0:-)
بچه بوديم دخترا عاشق عروسک بودن و پسرا عاشق مرداي قوي....بزرگ شديم دخترا عاشق مرداي قوي شدن و پسرا عاشق عروسک :-(
سه جمله ي زيبا : 1) اگر اولش به فکر آخرش نباشي آخرش به فکر اولش مي افتي . 2) لذتي که در فراغ هست در وصال نيست چون در فراغ شوق وصال هست و در وصال بيم فراغ . 3) آغاز کسي باش که پايان تو باشد
بوسه زلب هاي تو در خواب گرفتم گويي که گل از چشمه ي مهتاب گرفتم در برکه ي اشکم همه دم نقش تو ديدم اين هديه ي خوبيست که از آب گرفتم هرگز نتواني که زمن دور بماني چون در دل خود عکس تو را قاب گرفتم
سلامتي سه تن ناموس و رفيق و وطن سلامتي سه کس سرباز و زندوني و بي کس
اگر ديدي ???نفر دوست دارن يکيش منم. لوتي اگر ديدي ?? نفر دست دارن يکيش منم. اگر ديدي يک نفر دوست داره اون يکي منم. اگر ديدي کسي دوست نداره بدون من مردم
به عشق گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به احساس گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به وفا گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها گذاشت و رفت... ولي وقتي به تنهايي گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم موندو همدم و مونسم شد
عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار ، از تنفر متنفر باش ، به مهرباني مهر بورز با آشتي آشتي کن و از جدايي جدا باش
آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد !!! بوسه تصادفي است که خسارت ندارد !!! . . . . . چيه دنبالم راه افتادي
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 13 Jun 2007
ساعت 9:28 موضوع sms |
لینک ثابت