تبليغاتX
sun_girl <script lang ="javascript"> function GetBC(lngPostid) { intTimeZone=12642; strBlogId="girl-beauty"; intCount=-1; strResult=""; try { for (i=0;i1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="comments/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.aspx','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; } sun_girl sun_girl

sun_girl

 

 

1)با خود انديشيدم ، در اين ترانه بي تو ماندن ، در اين لحظه هاي بي تو ، حس بودنت ، شنيدن تپش هاي قلبت ، از مرز فاصله ها، از نگاه چشمهاي تو ، تمام انتظارم شد

 

2)اگه دنيا براي تو معني ومفهومي نداره. کمي تامل کن .شايد تو خود دنياي کس ديگري باشي

 

3)خواهر کوچکم از من پرسيد:

پنج وارونه جه معني دارد؟

من به او خنديدم

گفت : خودم بر ديوار بر ساقه ي درختان ديدم

باز به او خنديدم

گفت خودم ديدم ديروز

مهران پسر همسايه

پنج وارونه به مينو داد

باز به او خنديدم

آنچنان خنده برم داشت که طفلک ترسيد

بغلش کردم و بوسيدم

باخود گفتم:

بعدها وقتي بارش بي وقفه ي درد

سقف کوتاه دلت را خم کرد

بي گمان خواهي فهميد

پنج وارونه چه معني دارد.

 

4)دلِ پريشان آمد. گفتم بخوانش.خواند و بازگشت.
اميد مضطرب آمد. گفتم بخوانش.خواند و باز گشت.
آرزو با دلهره آمد. گفتم بخوانش.خواند و باز گشت.
عشق خنده کنان آمد. گفتم خوانديش؟! گفت: من سواد ندارم !!!!!

 

5)آنگاه که..........
ضربه هاي تيشه زندگي را
بر ريشه آرزوهايت حس ميکني؛
به خاطر بياور که ............ ...
زيبايي شهاب ها
از شکستن قلب ستارگان است!!!!

6)سفر برايم هيچ چيزبه جز دلتنگي ندارد.
اما زندگي به من آموخت.........
براي بهتر ديدن عظمت و شکوه هر چيز،
بايد قدري از آن دور شد

 

7)مهم نبود سوختنم، دور از تو پرپر زدنم، به افتخار عشق تو ميگي که بازنده منم.

8)زمان خيلي كند است براي كساني كه انتظار مي‌كشند. خيلي سريع براي كساني كه مي‌ترسند. خيلي طولاني براي كساني كه اندوهگين‌اند. خيلي كوتاه براي كساني كه شاد‌اند. ولي براي كساني كه عاشق‌اند زمان جاودانگي دارد

 

9)شناختنت بي گناهترين گناهم بود، يافتنت بهانه دلم و خواستنت نيازم و با تو بودن آرزويم و تو را گم کردن، پيدايش سراب بود. تو مانند پرستو آمدي و به دورترين ديار غربت رفتي. بي تو ثانيه ها تکراري شده اند و آيينه چيزي جز سراب را نشان نمي دهد و شقايق غريبي مي کند و جاده در انتظار مسافر است و هنوز دلم بدون تو بهانه مي گيرد و من آرزوهايم را عاشقانه زمزمه مي کنم و منتظرت هستم

 

10)سحر مي آيد و چشمهاي من به افق خيره است. هوا دلنشين است ومن نگران كه مبادا امروز مثل فردا سپري شود. هر روز من مثل ديروز است . چشمهاي من نگران به در است .هر روز اينطور است . عادت كرده ام به اين روزها . هر روز مثل هر روز است. فقط براي من اين روزها مي آيد و مي رود

 

11)به عقيدهء پرنده محبوس آسمان لبريز از پروازهاي برباد رفته است

 

12)گل تشنه در هواي باراني انتظار باغبان را نمي كشد

 

13)آه قحطي ستاره است.قحطي عشق است.قحطي دستي گرم است که دست تو را بگيرد
و بگويد:سلام.قحطي يک لبخند صميمي ست.

 

14)هيچ چشمداشتي ندارم از آن هايي که دوست شان مي دارم.از آنها جز اين نمي خواهم*که آزاد باشند.اين حق آنهاست که گاهي بي هيچ دليل وتوجيهي مرا ترک کنند و بروند.دلايل و توجيح ها همواره کاذبند.بنابراين نيازي به آنها ندارم.

 

15)دوست داشتم در سرزميني به دنيا مي آمدم که مردمش جُز از عشق نمي گويند،*جزازعشق نمي نويسند،جُز خواب عشق را نمي بينند، وجز از عشق نمي ميرند.*البته هيچ سرزميني اين گونه نيست.افسوس!

 

16)تلخ ترين خاطره فرهاد شيرين است

 

17)اگر کسي را دوست داري راحت از او دست مکش چون ممکن است ديگر کسي را به اندازه ي او دوست نداشته باشي و اما اگر کسي تو را دوست داشت راحت از او دست برندار چون ممکن است ديگر کسي تو را به اندازه ي او دوست نداشته باشد

 

18)وقتي بارون مي گيره چشام از عشق تو خيسه
دل برات به قول سهراب زير بارون مي نو يسه
تنها آرزوم هميشه تا يادم نرفته راستي
کاش يه روز به هم بگي من همونم که مي خواستي

19)
گفته بودي صبر کن تا يک شب اميدت بر آرم
من که در اميد يک شب صبر کردم روزگاري

 

20)کاش ماه مي دانست از اين همه ستاره و سياره فقط يکي مشتريست


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 28 Aug 2007 ساعت 10:16 موضوع | لینک ثابت


آسمان را بنگر ،که هنوز ،بعد صدها شب و روز
 
مثل ان روز نخست
 
گرم و آبی و پر از مهر ،به ما می خندد!
 
یا زمینی را که دلش از سردی شب های خزان
 
نه شکست و نه گرفت!
 
بلکه از عاطفه لبریز شد و
 
نفسی از سر امید کشید
 
و در آغاز بهار ،دشتی از یاس سپید
 
زیر پاهامان ریخت،
 
تا بگوید که هنوز ،پر امنیت احساس خداست!
 
ماه من،غصه چرا؟! 
         
تو مرا داری و من هر شب و روز،
 
آرزویم ،همه خوشبختی توست!  
             
 ماه من !دل به غم دادن و از یاس سخن هاگفتن
 
کار آنهایی نیست ،که خدا را دارند…
 
ماه من !غم و اندوه ،اگر هم روزی ،مثل باران بارید
 
 یا دل شیشه ای ات ،از لب پنجره عشق ،زمین خورد و شکست،
 
با نگاهت به خدا ،چتر شادی وا کن
 
و بگو با دل خود ،که خدا هست،خدا هست!
 
او همانی است که در تارترین لحظه شب،راه نورانی امید                
 
 نشانم میداد…
 
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ،همه زندگی ام ،غرق شادی باشد…
 
ماه من! غصه اگر هست، بگو تا باشد !
 
معنی خوشبختی ،
 
بودن اندوه است…!
 
این همه غصه و غم ،این همه شادی و شور
 
چه بخواهی و چه نه !میوه یک باغند
 
   همه را با هم و با عشق بچیین
 
ولی از یاد مبر:
 
پشت هر کوه بلند ،سبزه زاری است پر یاد خدا
 
و در آن باز کسی می خواند
 
که خدا هست،خدا هست
 
وچرا غصه؟!چرا؟
 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 28 Aug 2007 ساعت 10:6 موضوع | لینک ثابت


 
 
امشب ازاون شباست كه دلم مي خواد داد بزنم توشهر اين غريبه ها دردمو فرياد بزنم
مي خوام بگم كه باختمش اما چقد مي خواستمش
 
 
 
 
احساسی غریب و دوگانه ، گاهی همراه رضایت ، گاهی تا هم آغوشی نفرت ! ! !
 
کشمکشی است میان ذهن آشفته و دل .
 
کاش زمانی که تبعید به هستی می شدم در صندقچه وجودم دلی نمی گذاشتم.
 
کاش می شد در قرنطینه ذهن ، افکار و خاطرات را به دلخواه حبس کرد ،
 
ای کاش زندانبانش من بودم.
 
کاش پوچی آینده بر امید امروز پیروز نمی شد.
 
کاش لااقل در تنهایی می شد بغض را آزاد کرد.
 
ای کاش می شد دیوارهایی تنهایی را خراب کرد بی آنکه بر سر دیگری می ریخت.!!
 
کاش بی ترس می شد مرگ را در آغوش گرفت و فشرد
 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 28 Aug 2007 ساعت 9:30 موضوع | لینک ثابت


پرسيدم عشق چيست:گفت اتش است!گفتم مگر ان را ديده اي؟گفت نه.در ان سوخته ام...

مرگ ان نيست كه در قبر سياه دفن شوم مرگ ان است كه از خاطر تو با همه ي خاطره ها محو شوم...
گوش كردن را ياد بگير !فرصتها گاهي با صداي بسيار اهسته اي در ميزنند...
  سرنوشت ننوشت .گرنوشت بد نوشت: اما... اما باور كن!نمي توان سرنوشت را از "سر" نوشت...
روزگاريست در اين كوچه گرفتار توام...با خبر باش كه در حسرت ديدار توام...
گفته بودي كه طبيب دل هر بيماري...پس طبيب دل من باش كه بيمار توام...
شايد زندگي ان جشني نباشد كه ما ارزويش را داشتيم...اما حال كه به ان دعوت شده ايم پس بگذار تا ميتوانيم شاد باشيم...
عظمت عشق را درك كن زيرا به خاكستر وجودت هم رحم نخواهد كرد...!
اي كاش دل هايي كه هنوزم مي طپد واسه بهار ...در امان بمونن از اين بازي تلخ روزگار...
انگاه كه خنده بر لبت ميميرد.چون جمعه پاييز دلم ميگيرد.ديروز به چشمان تو گفتم كه برو...امروز دلم بهانه ات مي گيرد...


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 27 Aug 2007 ساعت 10:23 موضوع | لینک ثابت


چرا وقتي كه او مي رود به انتظار آمدنش مي نشينيم؟
چرا وقتي كه ديگر نمي تواند دوست داشته باشد،ما او را دوست داريم؟


چرا وقتي او تمام مي كند ما شروع مي كنيم؟
چرا وقتي او تمام مي شود ما آغاز مي شويم؟


وچرا سخت است تنها متولد شدن و ....
وچرا مظهر معرفت به ناگاه نمونه بارزي از شقاوت و نامردي مي شود؟


من جواب را در شعر مولانا مي بينم كه مي گويد:
هركو كه دورماند از اصل خويش 


باز جويد روزگار وصل خويش
مهربان تو نيز از اين قاعده مستثني نبودي.


 
 
آه ازاين دوستان كه هريك ساز خود را مي زنند
اين يكي ني ،آن يكي طعنه به بلبل را مي زنند


بگرفته دلم از اين دنيا، از اين دوستان پر مدعا
آزرده ام از اين خنجرها سوي دوستي گشته رها


خواهم كه بار بندم از اين دير خراب
از بس كه عشقم به دل گشته بي انتها اما بي ثواب


خدايا ،مهربانا، با كه گويم من درد خويش
با كه گويم سوز درون سرگشتگي بيش از پيش


ياد دارم عشق من پاك است و بي دريغ
خون دوستيش در رگهاي من غليظ است نه رقيق


خدايا،مهربانا،منيرا التهاب غمش را چه كنم
دوستيش را جايي ديگر نتوانم برد، حجمش را چه كنم


گل نرگس ،زنبق دلم شقايق گشته است
از حسرت تو باغ دلم گلستاني از علايق گشته است


مهربانا ،مهرباني و صفاي تو كجاست؟
گوشه اي خالي در دل درياي تو كجاست؟


مرواريد عشقت در كدامين صدف گم گشته است؟
اقبال وصل من در قله كدامين كوه قاف گشته است؟


مهربان من دوستي يكي هست و يكرنگي نكو
تا به كي آيم در برت وآنگه شوم سو بسو


مهربان آرامش در كدامين قاموس تو دارد نشان ؟
تا چه زمان مي بايد اين دل از بهر تو خون باشد فشان؟


مهربان ، در نظر من نگار بود با تو رقيب!
روح تو حلول يافت در نگار يالالعجيب!


از چه افتادم از نظرتو اينچنين
از كجا فروآمد آوار دوري اينچنين


اكنون افتاده ام چو مرغي در قفس
نفسم در سينه خانه گشته حبس حبس


خدايا مهرباني تو، مهربان من كجاست؟
رحيمي و كريم ،آرام جان من كجاست؟


خواهم كه مست باشم فارغ از دو جهان
ُرك گويم حرف دل ،حرف اين بي نشان


مهربان مست چشمان تو هستم مستِ مست
اف بر جهان بي مهربان هرچه هست، هست


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 27 Aug 2007 ساعت 10:21 موضوع | لینک ثابت


هر چند از اين دوري و چشمان قشنگت گله داريم
 
تا لحظهء خوبي كه بيايي، من و دل حوصله داريم
 
گفتي من و تو، قسمت يك پنجره باشيم قبول است
 
هر چند به اندازهء پرواز و قفس، فاصله داريم
 
يادت نرفته است عزيزم، كه اگر درد سري هست
 
از خندهء آن روز، از آن كوچه، از آن يك بله داريم
 
ديگر همه را گردن اين قسمت و تـقدير نينداز
 
تـقدير كدام است؟ ببين، ما خود مسئله داريم
 
عيب از خودمان نيست؟ كه تا پاي قراري به ميان است
 
هي صحبت كمبود زمان مي شود و مشغله داريم
 
انگار محال است كه ما قسمت يك پنجره باشيم
 
حالا كه به اندازهء پرواز و قفس فاصله داريم


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 26 Aug 2007 ساعت 7:42 موضوع | لینک ثابت


 
 
به جان ماه و آب قسم میخورم....
از این ظلمت شب و تیرگی آسمان تو را می یابم و خود را به تو می سپارم..

به دستان تو و

شب نگاه تو...و در گرمای بازوانت به خواب خواهم رفت...خوابی برای ابدیت..

برای بودن تا همیشه........من تو را می یابم...من تو را نجات خواهم داد...

از تمام مردمان بیرحم و سایه های شبح وار....دستت را خواهم گرفت....

من با تو هستم...من تو هستم... من چهره های پشت نقاب را رسوا خواهم کرد

و خنده های مترسک های بی جان را خواهم

کشت و تو را از هر بندی رها خواهم کرد.......


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 26 Aug 2007 ساعت 7:40 موضوع | لینک ثابت


دست ها بالا بود
 
هر کس سهم خودش را طلبید
 
سهم هر کس که رسید داغ تر از دل ما بود
 
نوبت من که رسید
 
سهم من یخ زده بود
 
سهم من چیست مگر
 
یک پاسخ
 
پاسخ یک حسرت
 
سهم من کوچک بود
 
قد انگشتانم
 
عمق آن وسعت داشت
 
وسعتی تا ته دلتنگی ها
 
شاید از وسعت آن بود که بی پاسخ ماند


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 26 Aug 2007 ساعت 7:38 موضوع | لینک ثابت



ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 25 Aug 2007 ساعت 10:52 موضوع | لینک ثابت


کاش می دانستیم زندگی کوتاه است
کاش از ثانیه های زندگی لذت می بردیم 
 کاش قلبی را برای شکستن انتحاب نمی کردیم
 
 کاش همه را دوست داشتیم
 
 کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم
 
 کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه و داغ را نمی دید 
 
 کاش دلهایمان دریایی می شد
 
کاش می فهمیدیم زندگی زیباست ، و لدت می بردیم تا نهایت 
 
 کاش می دانستیم که ما نمی دانیم فردا برایمان چه اتفاقی می افتد 
 
 کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دل های زخم خورده نبود
 
کاش، کاش نبود..

 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 25 Aug 2007 ساعت 10:50 موضوع | لینک ثابت


When you feel unlovable, unworthy and unclean,
when you think that no one can heal you,
Remember, Friend,
God Can
.
وقتي احساس مي‌کني قابل دوست داشتن نيستي
وقتي احساس بي لياقتي و نا پاكي مي كني
وقتي احساس مي كني كسي نمي تواند دردهاي تو را التيام ببخشد
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند
When you think that you are unforgivable
for your guilt and your shame
Remember, Friend,
God Can.
وقتي احساس مي‌كني قابل بخشش نيستي
براي شرم و گناه هايت
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند
When you think that all is hidden
and no one can see within
Remember, Friend,
God Can.
وقتي فكر مي كني همه چيز پنهان است
و هيچكس نمي تواند درون را ببيند
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند
And when you have reached the bottom
And you think that no one can hear
Remember my dear Friend
God Can.
وقتي به انتها مي رسي و گمان مي‌كني 
کسي نيست تا صدايت را بشنود
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند
 
And when you think that no one can love
The real person deep inside of you
Remember my dear Friend,
God Does.
وقتي گمان ميبري كسي نمي تواند
به خود واقعي درون تو عشق بورزد
دوست عزيز من به ياد داشته باش
خدا مي تواند.

 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 25 Aug 2007 ساعت 10:33 موضوع | لینک ثابت


مهر از همه بریدم تا مهربان بمانی
نا مهربان تو رفتی با دیگران بمانی
 
   *****
اگر دنیای ما دنیای سنگ است  بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است . اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است .اگر عاشق شدن یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است
    
   *****
وقتی دهکده ای می سوزد دودش را همه می بینند، اما وقتی قلبی می سوزد کسی شعله اش را نمی بیند

 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 25 Aug 2007 ساعت 10:32 موضوع | لینک ثابت


یک نفر
 
......یک نفر
......یک جایی
تمام رویا هاش لبخند توست
و زمانی که به تو فکر میکنه
احساس میکنه که زندگی واقعا یا ارزشه
پس هر وقت احساس تنهایی کردی
این حقیقت را به خاطر بسپار
......یک نفر
......یک جایی
در حال فکر کردن به تو
ست


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 25 Aug 2007 ساعت 9:30 موضوع | لینک ثابت


خداوندا تو ميداني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است
چه رنجي ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سر شار است
 

 
روی دروازه قلبم نوشتم: ورود ممنوع !!!!!!
 
دل پريشان آمد. گفتم بخوانش. خواند و بازگشت
 
اميد مضطرب آمد . گفتـم بخوانش. خـوانـد و بازگشت.

 
 آرزو با دلهره آمد.گفتم بخوانش خواند و بازگشت
 
 عشق خنده کنان آمد
 
 گفتم خوانديش؟ گفت: من سواد ندارم

 
                آرزو دارم شبی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را 
. تلخی برخوردهای سرد را

می رسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی 
. می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی.  
می رسد روزی که شبها در کنار عکس من 
نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 25 Aug 2007 ساعت 9:23 موضوع | لینک ثابت


حکایت جالبی است که فراموش شدگان ،فراموش کنندگان را هر گز فراموش نمی کنند

                 *****
داشتم یک دل و آن هم به تو کردم تقدیم
بیش از این از من مسکین چه تمنا داری
  
                 ******
غریبونه شکستم من اینجا تک و تنها
دل خسته ترینم در این گوشه دنیا
ای بی خبر از عشق نداری خبر از من
روزی تو می آیی نمانده اثر از من
  ******
توی آسمون دنیا هر کسی ستاره داره
چرا وقت نوبت ماست آسمون جایی نداره؟؟
 
*****
بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 25 Aug 2007 ساعت 8:38 موضوع | لینک ثابت


 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
معادله جالب:
از سن خودت 20 سال کم کن. باقيمانده رو با 7 جمع کن. اگه عدد زوج بود با 1 جمع و اگه فرد بود از يک کم کن. اگه رنگ تيره رو دوس داري ضرب در 3 کن و اگه رنگ روشن رو دوس داري ضربدر 3.5 کن. نتيجه نهايي رو ول کن سر کار بودنت رو حال کن

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به غضنفر میگن با فرشاد جمله بساز میگه : روح بابای غضنفر شاد

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

صداقت خواستم داشتی ,مهربای خواستم داشتی ,عشق خواستم داشتی , قور قوری جون گل کاشتی هر چی که خواستم داشتی تقدیم به قورباغه ی زندگی من

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 
۱ اس ام اس ها گاهي پيامي ندارن فقط ارسال مي شن كه باور كني اونيكه فكرشو نميكني الان به يادته
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۲ سلام به قاصدكهاي خبر رسان كه محكوم به خبرند و سلام به شقايقهايي كه محكوم به عشقند و سلام به تو كه محكوم به دوست داشتني...!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۳ هر وقت دلتنگت ميشم ميام پشت در قلبت هي در ميزنم پس هر وقت قلبت ميزنه بدون دلم برات تنگ شده

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بيبنم اگه يه روز از خواب بيدار بشي ببيني اون که دوستش داري گذاشته رفته .........
صبحونه چي مي خوري؟؟؟؟ !!!!!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فریاد من از داغ توست     /        بیهوده خاموشم مکن
حالا که یادت میکنم          /       دیگر فراموشم نکن
همرنگ دریا کن مرا         /         یکبار معنا کن مرا .......
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تو ندانستي چه مي خواهم زتو               /            من نگفتم  که بمان  يا که برو !
 
من فقط مي خواستم شمعي شوم       /             تا بسوزم جان خود را نزد تو
تو ولي از آتشم ترسيدي و رفتي و           /            گفتي که : برو ! نه من نه تو
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من نشاني از تو ندارم، اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: در عصرهاي انتظار،به ‏حوالي بي کسي قدم بگذار خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي ‏تنهايي شو کلبه ي غريبي ام را پيدا کن ، کنار بيد مجنون خزان زده و کنار مرداب ‏آرزوهاي رنگي ام! در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير ‏غمش را کنار بزن! مرا خواهي ديد با بغضي کويري که غرق عصاره ي انتظار پشت ‏ديوار دردهايم نشسته
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ا
هيچ کس اشکي براي ما نريخت       /         هر که با ما بود از ما مي گريخت
چند روزي هست حالم ديدنيست       /        حال من از اين و آن پرسيدنيست
گاه بر روي زمين زل مي زنم               /         گاه بر حافظ تفاءل مي زنم
 
حافظ ديوانه فالم را گرفت                  /          يک غزل آمد که حالم را گرفت:
 
ما زياران چشم ياري داشتيم           ***       خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خداوندا! اگر بخواهم آنچه در ذهن دارم با تو بگويم، هزاران جلد کتاب مي شود ولي آنچه در دل دارم يک جمله بيش نيست: دوستت دارم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

ترس از عشق، ترس از زندگي است، آنان كه از عشق مي گريزند، مردگاني بيش نيستند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
براي چشم خاموشت بميرم . كنار چشمه ي نوشت بميرم .نميخواهم در آغوشت بگيرم . كه ميخواهم در آغوشت بميرم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چيه ؟؟ فكر كردي اس ام اس جديده؟
يا فكر كردي كارت دارم؟؟؟
نه بابا فقط ميخواستم بگم دوستت دارم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تقصير دلم چيست اگر روي تو زيباست

حاجت به بيان نيست که ارزوي تو پيداست

.
من تشنه يک لحظه تماشاي تو هستم

افسوس که يک لحظه تماشاي تو روياست ............ ..

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ / عکس رخساره ي ماهش را داد

گفتمش همدم شبهايم کو ؟ / تاري اززلف سياهش راداد ..

وقت رفتن همه روميبوسيد / به من ازدور نگاهش راداد ..

يادگاري به همه داد و به من... / انتظار سرراهش را داد

 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 25 Aug 2007 ساعت 8:33 موضوع sms | لینک ثابت


Image Hosted by ImageShack.us

Image Hosted by ImageShack.us

Image Hosted by ImageShack.us

 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Thu 23 Aug 2007 ساعت 10:27 موضوع | لینک ثابت


 
 

آيا اين تقدير منه؟؟؟؟؟

تا روزها در جاده دلتنگي بنشينم و
افسوس دوري تو را بخورم.
درختان جاده زندگيم در حال خشك شدن هستند
افسوس كه تو ديگر در كنارم نيستي
افسوس كه سرنوشت براي ما جدايي را رقم زده .
افسوس كه هرچه بدوم و بدوم تو دور و دورتر مي شوي
گفتي ما بدون هم خوشبخت تريم اما....

اما خوشبختي من در با تو بودن بود
افسوس كه خوشي ها تمام شد
افسوس كه باهم بودن ها تمام شد
اما اگر تو بدون من خوشبختي

دوري را تحمل مي كنم

من و تو دو خط موازي بوديم كه هرگز نقاشي پيدا نشد

تا دو سر ما را عاشقانه به هم برساند

و تا آخر اين دنيا موازي خواهيم ماند.
لعنت به اين دنيا

 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Thu 23 Aug 2007 ساعت 9:56 موضوع | لینک ثابت


 

اگر  مي دانستي که چقدر دوستت دارم

سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت، عشق را فرياد مي کرد.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم.


اي کاش مي دانستي...
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

هرگز قلبم را نمي شکستي
گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

لحظه اي مرا نمي آزردي
که اين غريبه ي تنها، جز نگاه معصومت پنجره اي
و جز عشقت، بهانه اي براي زيستن ندارد.


اي کاش مي دانستي...
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

همه چيز را فدايم مي کردي
همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
و سال ها برايش گريسته اي.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه آن چيز
ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را...  قلبت را...  حرفت را...


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد.


کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي
کردي
اي کاش تمام اينها را مي دانستي . . . 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Thu 23 Aug 2007 ساعت 9:55 موضوع | لینک ثابت


>