تبليغاتX
sun_girl <script lang ="javascript"> function GetBC(lngPostid) { intTimeZone=12642; strBlogId="girl-beauty"; intCount=-1; strResult=""; try { for (i=0;i1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="comments/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.aspx','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; } sun_girl sun_girl

sun_girl

گل سرخ : عشق آتشین مرا بپذیر
 
غنچه گل : برای نخستین بارقلبم به خاطر تو لرزید
 
گل میخک : قلبم را به تو تقدیم میکنم
 
گل شقایق : زندگیم فقط به خاطر عشق توست
 
گل بنفشه : همیشه به یاد من باش
 
گل اطلسی : نمیدانم مرا دوست داری یا نه
 
گل محمدی : ترا از صمیم قلب می پرستم
 
گل شب بو : در شب مهتاب ، رویت را می بوسم
 
گل همیشه بهار : عشق تو برای همیشه در قلب من رخنه کرده
 
گل داوودی : از صدای دلپزیر تو لذت می برم
 
گل اشرفی : این هدیه را از من بپذیر
 
گل اقاقیا سفید : عشق پاک ، نتیجه ازدواج و خوشبختی
 
گل میمون : یک بوسه می خواهم نه بیشتر
 
گل یخ : از عشق تو نا امیدم
 
گل تاج خروس : از دوریت سرگردان شده ام
 
گل لادن : گاهی از من یاد کن
 
گل سفید : میسوزم و میسازم
 
گل مینا : بی وفا بدلداده ی خود رحم نکردی
 
گل کامیلیا : فداکاری در راه عشق خوشبختی می آورد
 
گل زرد : از تو بیزارم
 
گل نسترن : شهرت را بر عشق رجحان دادی
 
گل ساعتی : در واپسین دم زندگی ، خوشبختی تو را می خواهم
 
گل پژمرده : افسوس که بهای عشقت را ناچیز پنداشتی
 
گل مریم : به پاکدامنی تو دورود می فرستم
 
گل کوکب : چرا بیهوده قلبم را افسرده می سازی
 
گل رازقی : شفا و بهبودی تو را آرزو دارم
 
گل لاله : تو که دل من را غم زده می خواهی ، این من و این دل
دردمند من
 
گل سنبل : تو به منزله باغ پر گلی هستیکه دلدادگان را از تو نتیجه ای نیست
 
گل بیدمشک : اگر می سوزم و خاکستر میشوم ، گناه از بخت
نامساعد من است ؛ ترا می بخشم
 
گل رازیانه : هرچند درکنارم نیستی ولی نگاهت در تنهایی مونس
من است
 
گل ناز : ناز و دلبری جامه ایست که به قامت تو دوخته اند
 
گل یاسمن : دستی است که دامن دلدار می گیرد و زبانی است
که تمنا میکند
 
گل یاس : از من نخواه که جز راستی سخن گویم ، من شیفته تو
هستم
 
گل چای : بختم بیدار و طالعم میمون است
 
گل هرزه : حساس و موشکافم و بر عشق گذشته حسرت می
خورم
 
گل حنا : بیشتر از این دیگر فریب تو را نمی خورم
 
گل شیپوری : به تو اطمینان میدهم که جنجال حسودان در عش ما
اثری نخواهد کرد
 
گل مروارید : این آواز حزین دلداده ایست که برای آخرین بار سخن
می گوید
 
گل سوری : عزیزم با من مهربان تر از گذشته باش
 
گل عباسی : تو مایه امید و سرچشمه آرزوهای منی
 
گل شمعدانی : عشق لازمه زندگی است و بدون عشق نمی توان
زنده بود
 
گل نرگس : خود را این همه سزاوارعتاب نمی بینم ، دلم از نا
مهربانی های تو به ستوه آمده است


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 6 Oct 2007 ساعت 12:19 موضوع | لینک ثابت


ازسنگهايي که درسرراهتان هست براي ساختن پلکان استفاده کنيد
 
*~*~*~*~*~*~ *~*~*~*~* ~*~*~*~*
 
از ميان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها کسانی با خود چتر می برند که به کار خود ايمان دارند
 
*~*~*~*~*~*~ *~*~*~*~* ~*~*~*~*
 
همیشه عيب کار اينجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه بايد باشم '' اشتباه مي کنم ....


*~*~*~*~*~*~ *~*~*~*~* ~*~*~*~*
 
حقيقت انسان به آنچه اظهار مي کند نيست ،بلکه حقيقت او نهفته درآن چيزي است که از اظهار آن عاجز است اگر خواستي او را بشناسي نه به گفته هايش بلکه به نا گفته هايش گوش بسپار
 
*~*~*~*~*~*~ *~*~*~*~* ~*~*~*~*
 
سرنوشت کوهها تنها گواه بودن است آنها هیچوقت نمیتوانند مثل رودخانه جاری باشند ...
 
*~*~*~*~*~*~ *~*~*~*~* ~*~*~*~*
 
اگر شير آمد:ترديد نکن که دوستت دارم
اگر خط آمد:مطمئن باش دوستدارت هستم
.....صبر کن سکه بيندازيم
اگر دوستت نداشتم.....آن وقت برو


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 6 Oct 2007 ساعت 12:19 موضوع | لینک ثابت


دل به دست غير دادن ديوانگي است
 
من پشيمانم، ولي خودكرده را تدبير نيست
 
خانه دل را به هر معماري من دادم نشان
 
گفت: كه اين ويرانه را قابل تعمير نيست
 
 
 
حس تو ،نبض تو ،دست تو خاطره شد

عشق تو ، ياد تو ، اسم تو خاطره شد

مثل يك حس زيبا ، مثل يك خواب كوتاه

من اسمت را گذاشتم «قشنگترين اشتباه»

بي تو هر لحظه من، شكست بي صدا بود

اين خنده ها دروغه، بي تو شادي كجا بود

حس نوازش تو، هنوز رو پوست منه

گرمي خوب دستات، منو آتيش مي زنه

روزهاي شادي و عشق ، حيف كه چه زود مي گذره

از قصه من و تو ، چي مونده جز خاطره

گرفته هر ستاره فانوس عشق به راهت

نرفت از ياد آينه هنوز رنگ نگاهت

رفتي تو از زندگيم، انگار كه يك خواب بودي

در لحظه هاي عمرم ، افسوس كه كمياب بودي

مي دونستم كه از اول اين رسم زندگي نيست

خوشبختيها زودگذر، هميشگي نيست

به دنبال يك رؤيا كه دست نيافتني بود

مي دونستم كه از اول قلبم شكستني بود

مثل يك حس زيبا، مثل يك خواب كوتاه

من اسمت را گذاشتم«قشنگترين اشتباه»
 
 
 
ز بس زخم زبان خوردم، دهان از گفتگو بستم؛ در دل را ز نوميدي به روي آرزو بستم
 
به عهد سُست او از دست دادم زندگاني را، سزاي خويش ديدم كه پيوندي به مو
 
بستم
 
نهان كردم به خلوتگه دل، گنج غم او را ؛ بر اين ويرانه خاموش، راه جستجو بستم
 
ز بس با نامرادي خو گرفتم من ، به روي دل در اميد را با دست خويش از چارسو بستم
 
به اميدي كه اندازد نظر بر جان بيمارم، نگاه دردمند خويش را در چشم او بستم
 
چو پايم را بُريد از كوي خود، دست از جهان شستم
 
 چو نامم را به خواري برد، چشم از آبرو بستم
 
وفاداري همينم بس كه با نوميدي از عشقش
 
وفا را صرف او كردم ، اميدم را به او بستم


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 6 Oct 2007 ساعت 12:17 موضوع | لینک ثابت


سلام ای بی وفا ای بی ترحم

                                     سلام ای خنجر حرفهای مردم

سلام ای آشنا با رنگ خونم

                                    سلام ای دشمن زیبای جونم

بازم نامه میدم با سطر قرمز

                                    آخه اینبار شده من با تو هرگز!

نمی خوام حالتو حتی بدونم

                                     تعجب میکنی؟! آره همونم

همونی که زمونی قلبشو باخت

                                     همون که از تو یک بت٬ یک خدا ساخت

همونی که برات هر لحظه میمرد

                                     که ذکر نامتو بی جون نمیبرد

همونم که میگفتم نازنینم

                                   بمیرم اما اشکاتو نبینم

تعجب میکنی؟! آره عجیبه

                                   میخوام دورشم ازت٬ خیلی غریبه؟!

خیال کردی همیشه زیر پاتم؟

                                    با این نا مردمیت بازم باهاتم؟!!!!

برات کافی نبود حتی جوونیم

                                     تموم شد٬ آره گم شد مهربونیم

دیگه بسه برام هرچی کشیدم

                                      فریبی بود که من از تو ندیدم؟!

دروغی هست نگفته مونده باشه؟

                                       کسی هست تو خیال تو نباشه؟

عجب٬ حتی دریغ از یک محبت

                                        دریغ از یک سر سوزن صداقت

دریغ از یک کلام عاشقونه

                                         دریغ از یک سلام بی بهونه

نه٬ نفرینت چرا؟! این رسم ما نیست

                                        اگرچه این چیزا درد شما نیست

گل بیتا چرا اخمات تو هم شد؟

                                         چیه؟ توهین به ذات محترم شد؟

دیگه کوتاه کنم با یک خدافظ

                                         که عشق ما رسید به سد هرگز!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 2 Oct 2007 ساعت 10:20 موضوع | لینک ثابت


اگر زندگی موهبت است بپذيرش

اگر زندگی زيبايی است، تحسينش کنيد.

اگر زندگی اندوه است، با آن روبه رو شويد.

اگر زندگی تکاپوست، به آن تن در دهيد.

اگر زندگی شادکامی است، با آن نغمه سر دهيد.

اگر زندگی تعهد است، به آن وفا کنيد.

اگر زندگی مصيبت است، بر آن غلبه کنيد.

اگر زندگی گرفتاری است، تحملش کنيد.

اگر زندگی راز است، کشفش کنيد.

اگر زندگی لذت است، از آن بهر ببريد.

اگر زندگی اميد است، آرزويش کنيد.

اگر زندگی سفر است، به پايانش برسانيد.

اگر زندگی مسئله است، حلش کنيد .

اگر زندگی هدف است ، به دستش آوريد.

اگر زندگی بازی است، با آن بازی کنيد.

اگر زندگی نبرد است، جرأت مقابله با آن را داشته باشيد.

زندگی زیباست بابا . حالشو ببریییییییین


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 2 Oct 2007 ساعت 10:17 موضوع | لینک ثابت


مرگ من روزی فرا خواهد رسید

در بهاری روشن از انوار نور

در زمستانی غبار آلود و دور

یا خزانی خالی از فریاد و شور

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچون روزان دگر

سایه ای ز امروزها . دیروزها

دیدگانم همچو دالانهای نور

گونه هایم همچو مرمرهای سرد

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود

من تهی خواهم شد از فریاد و درد

می خزند آرام روی دفترم


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 2 Oct 2007 ساعت 10:16 موضوع | لینک ثابت


عشق رازي است مقدس . براي کساني که عاشقند ، عشق براي هميشه بي کلام ميماند ؛ اما براي کساني که عشق نمي ورزند ، عشق شوخي بي رحمانه اي بيش نيست .
______________________________
پرسيدم چرا دوستم داري؟ توي چشمام نگاه كرد وهيچي نگفت گفتم شايد واقعا دوستم نداره؟ وقتي رفت فهميدم دوست داشتن دل ميخواد نه دليل

___________________________-
.نذاري فاصله ها ، تو هجوم سايه ها ، ميون غريبه ها ، نذاري تو جاده ها تو رو از من بگيرن ، تو خودت خوب مي دوني ، توي راه زندگيم ، دلخوشم به بودنت ، پس نكني يه كاري تا فرق نكنه چه بودنت ، نبودنت.
____________________________
.آن شب هستي را چه جلوه ها بود تو بودي دنيا به کام ما بود عشقت با جان من آشنا بود عشقت لاله صفت لب بر خنده گشود مه چون چهره ي تو رويايي.
_________________________
.ملاحظه ي حال ديگران را ميکني ، کسي را که دوست داري بيشتر ملاحظه کن. راز عشق در آن است که به محبوبتان قدرت و آرامش بدهيد و از او قدرت و ارامش دريافت کنيد، اما نه با اصرار.! راز عشق در آن است که حقيقت اصلي عشق (يعني تفکر) را از ياد نبريد

___________________________
لا لالالا نخواب دنيا خسيسه واسه كم آدمي خوب مي نويسه يكي لبهاش تو خوابم غرق خنده است يكي پلكاش تو خوابم خيسه خيسه لا لالالا نخواب عاشق يه سيبه هميشه سرخ و تب دار و غريبه تا اون بالاست رسيده است ولي تنهاست پايين هم كه مي افته بي نصيبه.
___________________________________-
.روياي با تو بودن را نمي توان نوشت نمي توان گفت و حتي نمي توان سرود.با تو بودن قصه شيريني است به وسعت تلخي تنهايي و داشتن تو فانوسي به روشنايي هر چه تاريکي در نداشتند و ..... ومن همچون غربت زداي در آغوش بيکران درياي بي کسي به انتظار ساحل نگاهت مي نشينم و ميمانم تا ابد و تا وقتي که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشويد بانوي دريايي من .


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 2 Oct 2007 ساعت 10:13 موضوع | لینک ثابت


sms

اخر جاده ها کي به پايان ميرسد ؟ عشق من و تو کي به سامان مي رسد؟؟ دردهاي

قلب من کي به پايان ميرسد؟ انتظار هر شبم کي به پايان ميرسد؟ چشم هاي من

اينک حال گريه دارد شب را در خيالش تا سپيده مي بارد دستهاي من تاب ان ندارد تا

بگيرد خاطرات روزهاي رفته بر باد سايه ام در ميان خاک و باد مي برد جسم مرا در

گردباد.

_____________________________-
کاش در طلوع چشمان تو زندگي مي کردم تا مثل باران هر صبح برايت شعري

 سرودم . آن هنگام زمان را در گوشه اي جا مي گذاشتم و به شوق تو اشک مي

 ريختم اشک مي شد و بر صورت مه آلودت مي لغزيدم تا شايد جاده اي دور . هنوز

بوي خوب بهار را وقتي از آن مي گذشتي در خود داشته باشد که مرهمي باشد براي

 دلم . بيا و از کنار پنجره دلم عبور کن تويي که در ذهن خسته هميشه بهاري.


_____________________________
.تو مثل راز بهاري ومن رنگ زمستانم جگونه دل اسيرت شد قسم به شب نميدانم


____________________________--

.نذاري فاصله ها ، تو هجوم سايه ها ، ميون غريبه ها ، نذاري توجاده ها تورو از من

بگيرن ، تو خودت خوب مي دوني ، توي راه زندگيم ، دلخوشم به بودنت ، پس نكني يه

كاري تا فرق نكنه چه بودنت ، نبودنت.

_______________________________
سلام آهنگ هر سازم سلام اي زندگي سازم تمام هستي ام را من به چشماي تو

 مي بازم چشات همرنگ خورشيده قشنگه صبح اميده ميون اين همه گلها چشام

تنها تو را ديده تو عطر رازقي هستي تو شوق عاشقي هستي نجابت از تو مي باره تو

مثل زندگي هستي به اميد سلام عشق هميشه از تو ميخوانم توي تبعيد و تنهايي به

 ياد تو که مي مانم .
____________________________
.از تو بهترين روز ديدن تو بهترين حرف گفتن ازتو زندگي هستي و بودن يعني

خواستن،خواستن تو بهترين خاطره از تو يادگار عمر من تو دورترين راه واسه ي من

کمترين فاصله از تو پرسيدي از عشق اول فقط از رو بچگي بود چي بگم از عشق دوم

اونم از رو سادگي بود دلم عادت قريبي به هواي عاشقي داشت عشق سوم اومد.


________________________


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 2 Oct 2007 ساعت 10:13 موضوع | لینک ثابت



آيا هنوز عاشقم هستي

آنگاه كه سپيدي بر گيسوانم موج مي زند

...

آيا هنوز هم به ياد مي آوري

دختر جواني را

كه بردي

چون عروست

در يك روز باراني

در پاييز

آيا هنوز مرا سخت در آغوش مي فشاري

چون شب پيوندمان

يا ،از ياد خواهي برد

اولين روز ديدارمان را

در تابستان

هنگامي كه رزها شكوفه داده بودند

و پرندگان مي خواندند

آيا باز هم نواي خوش خنده هايمان

گوشت را مي نوازد

آيا هنوز هم به ياد داري

همه سالهاي شادي را كه در كنار هم سپري كرديم
...


قلبت را تا هميشه

برايم روشن بدار ...


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 2 Oct 2007 ساعت 10:2 موضوع | لینک ثابت


دستم رو ميندازم دور گردنش


صندلي ایی که بارها اشکهام بر رويش چکه کرده

به ديوار سلام مي کنم


و گاه که بي هوا بهش مي خورم


ازش دلجويي مي کنم


- ببخشيد آقاي ديوار
...

و باز صندلي را با خودم مي چرخانم و مي رقصانم


چپ ... راست
...


چپ ... راست
...

يادمه رقص بلد نبودم !


اما غم مرا هم به رقص وا داشته !


اشک هايم را مي خورم


و باز با صندلي مي رقصم
...



بلند بلند آواز سر مي دهم


من خوشبختم


چون غم دارم
...

صندلي رو به دور خودش و خودم مي رقصانم

فرياد مي کنم
...

من با غم هايم خوشبختم


با غم هايم مي رقصم ...


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 2 Oct 2007 ساعت 10:0 موضوع | لینک ثابت


من نمیدانم کیم . . .

هیچکس ؟

بدنبال . . . ؟

شاید هیچ چیز از جنس هیچ کس . . .

شاید دنبال خودم می گردم در دنیای دگران . . .

هیچمو در پی هیچ همه عمر ، چو غمی در پی اشک و دلی در پی آه . . .

چیستم ؟ هیچکسی در پی شاید هیچ

باید گشت

شاید دید

در گذر ظلمت این دیر گذر کرده ز دور شاید آواز دلی می آید

شایدم نعره فریاد غمی میشنوم از آهی

شایدم داغ دلم تازه شده . . .

همین دانم که روزی آمدم روزی روان ، خواهم کشید جسم خود از این تن

فرسوده بی روح پر دردم به رویای حقیقت بار انسانهای نا باور .

من نه فرشته ام و از جنس آسمون ، و نه به قول اون نویسنده معروف یک

 کلوخ تیپا خورده ، من فقط یه آدمم ، یه آدم که گاهی زیادی مهربونه گاهی

 زیادی حساسه و گاهی هم زیادی مغرور ، آدمی که دوست داره همه رو

 دوست داشته باشه و با همه زلال باشه اما افسوس که آدمای دیگه گاهی

 این چیزا رو حس نمی کنن افسوس که دردتو هيچکس نميفهمه نميتوني به

کسي بگي مثل يه بغض بايد تا دم مرگ تو گلوت نگه داري هيچکس نمي

 دونه چي ميگي به جز بعضي ها ......



نمیدانی

که انسان بودن وماندن چه دشوارست

چه رنجی میکشد آن کس

که انسان است

و ازاحساس سرشاراست....


کاش خدای اون بالاها آدمایی رو سر راه هم قرار بده که حرف همو بفهمن


، به یه چیز بخندن ، به یه چیز اشک بریزن ، و فهم و ادب و ایمان چاشنی

صداقت کلامشون باشه .



(( ای کاش می توانستیم ادراکمان را از نگاهها بالا ببریم زیرا در هر نگاهی

هزاران جمله نهفته است که ما از آنها بی خبریم . ))


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 2 Oct 2007 ساعت 8:32 موضوع | لینک ثابت


صداي چک چک اشکهايت

را از پشت ديوار زمان مي شنوم

و مي شنوم که چه معصومانه

در کنج سکوت شب ‌،
 
براي ستاره ها

ساز دلتنگي مي زني

و من مي شنوم

مي شنوم هياهوي زمانه را که

تو را از پريدن و پرکشيدن

باز مي دارد آه ،

اي شکوه بي پايان

اي طنين شور انگير

من مي شنوم

به آسمان بگو

که من مي شکنم !

هر آنچه تو را شکسته

و مي شنوم

هر آنچه در سکوت تو نهفته
 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 1 Oct 2007 ساعت 9:34 موضوع | لینک ثابت


گفته بودم عشق يعني هورم نفس  داغِ داغ


عشق يعني بوييدن گل از لاي در باغ


مي گويم عشق يعني سوز درد سرد سرد


عشق يعني دلي بي كينه اما پر ز درد


گفته بودم عشق يعني التهاب التماس


عشق يعني مرواريد يه قطعه الماس


مي گويم عشق يعني حقارت در التماس


عشق يعني  ذغال، ني مرواريد و الماس


گفته بودم عشق يعني زلالي رود وجود


عشق يعني به درگاه يار به سجود


مي گويم عشق يعني دفن خود در وجود


عشق يعني به درگاه خالي به سجود


گفته بودم عشق يعني مستي از جام نگاه دوست


عشق يعني پستي رانده شدن از در دوست


مي گويم عشق يعني پيمانه ات بشكسته به دست دوست


عشق يعني  سراب رسيدن تا در دوست


گفته بودم عشق يعني صداي تيشه فرهاد


عشق يعني مجنون از ليلي به فرياد


مي گويم عشق يعني تيشه زدن بر دست فرهاد


عشق يعني ليلي به بر دگر يار ،مجنون به فرياد


گفته بودم عشق يعني گداختن در انتظار


عشق يعني خطر كردن با اختيار


مي گويم عشق يعني سوزش  سردي  ديدار


عشق يعني  خطا كردن بي اختيار


گفته بودم عشق يعني ديدن خنده يار


عشق يعني سيل اشك ،بي اختيار


مي گويم عشق يعني حسرت در ديدن يار


عشق يعني سيل اشك ويار بي عار


گفته بودم عشق يعني بودن لب روي لب


عشق يعني صبر لبالب


مي گويم عشق يعني فشار دندان  روي  دست


عشق يعني  فرود از بالا به پست


گفته بودم عشق يعني شرمساري ايوب


عشق يعني يوسف واسه يعقوب


مي گويم عشق يعني  سنگ و رمي جمرات


عشق يعني بنده شدن بر مي و مسكرات


گفته بودم عشق يعني دوست داشتن بي انتها


عشق يعني ايستادن و سوختن تا انتها


مي گويم عشق يعني حماقت در دوستي بي ريا


عشق يعني ايستادن و سوختن ،تنهاي تنها


گفته بودم عشق يعني رنگ سرخ شقايق


عشق يعني پارو واسه قايق


مي گويم عشق يعني جان دادن يك گل زيبا


عشق يعني حقيري در بزرگي تا ناكجا


گفته بودم عشق يعني ترنم زيباي بارون


عشق يعني نفير صداي كارون


مي گويم عشق يعني سيل ويران گر


عشق يعني دلت به دست ياري سوداگر


گفته بودم عشق يعني همه زيبايي ديدن


عشق يعني خود نديدن ،يار ديدن


مي گويم عشق يعني  زنگار بر رخ زيبايي و مدارا


عشق يعني نه خود ديدن و نه يار ديدن ،تو را


گفته بودم عشق يعني رنگين كمان را يك رنگ ديدن


عشق يعني بر عاشقي دم مسيحا دميدن


مي گويم عشق يعني يكرنگي را رنگ رنگ ديدن


عشق يعني بر دلت دم مرگ ،پي از پي دميدن


گفته بودم عشق يعني رنگ آبي آسمون


عشق يعني وسعت دريا مث مهربون


مي گويم عشق يعني رنگ آبي آسمون


عشق يعني وسعت دريا مث مهربون


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 1 Oct 2007 ساعت 9:26 موضوع | لینک ثابت


Strength of a Man

The strength of a man isn't seen in the width of his shoulders.
It is seen in the width of his arms that encircle you.
قدرت و صلابت  يه مرد در پهن بودن شونه هاش نيست
بلکه در اين هست که چقدر ميتوني به اون تکيه کني و اون ميتونه تو رو حمايت کنه

The strength of a man isn't in the deep tone of his voice.
It is in the gentle words he whispers.
قدرت و صلابت يه مرد اين نيست که چقدر بتونه صداش رو بلند کنه
بلکه در اينه که چه جملات ملايمي رو ميتونه تو گوشات زمزمه کنه

The strength of a man isn't how many buddies he has.
It is how good a buddy he is with his kids.

قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چند تا رفيق داره
بلکه در اين هست که چقدر با فرزندان خودش رفيق هست

The strength of a man isn't in how respected he is at work.
It is in how respected he is at home.


قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چه قدر در محيط کار قابل احترام هست
بلکه در اين هست که چقدر در منزل مورد احترام هست

The strength of a man isn't in how hard he hits.
It is in how tender he touches.

قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چقدر دست بزن داره
بلکه به اين هست که چه دست نوازشگري ميتونه داشته باشه

The strength of a man isn't how many women he's Loved by.
It is in can he be true to one woman.

قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چند تا زن عاشقشن
بلکه به اين هست تنها عشق واقعي يه زن باشه؟؟؟

The strength of a man isn't in the weight he can lift.
It is in the burdens he can understand and overcome.

قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چه وزنه سنگيني رو ميتونه بلند کنه
بلکه بستگي به مسائل و مشکلاتي داره که از پس حل اونا بر بياد

 
.********************************************************

Beauty of a Woman


The beauty of a woman
Is not in the clothes she wears,
The figure she carries,
Or the way she combs her hair.

زيبايي يه زن به لباسهايي که پوشيده ... ژستي که گرفته
 
و يا مدل مويي که واسه خودش ساخته نيست

The beauty of a woman
Must be seen from her eyes,
Because that is the doorway to her heart,
The place where love resides.
زيبايي يه زن بايد از چشماش ديده بشه
 
به خاطر  اين که چشماش دروازه ي قلبش هستند جايي که منزلگه عشق ميتونه باشه

The beauty of a woman
Is not in a facial mole,
But true beauty in a woman
Is reflected in her soul.

زيبايي يه زن به خط و خال صورتش نيست
بلکه زيبايي واقعي يه زن ..انعکاس در روحش داره

It is the caring that she lovingly gives,
The passion that she shows,
The beauty of a woman
With passing years-only grows.


محبت و توجهي که عاشقانه ابراز ميکنه
هيجاني که در زمان ديدار از خودش بروز ميده
زيبايي يک زن هست
چيزي که با گذشت ساليان متمادي .. افزايش پيدا ميکنه
******************************************************.
Lucky is the man who is the first love of a woman,
but luckier is the woman who is the last love of a man

 
خوشبخت مردي هست که اولين عشق يه زن باشه
 
اما خوشبخت تر زني هست که آخرين عشق يه مرد باشه
حالا روي عكس زير كليك كنيد . جالبه


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 1 Oct 2007 ساعت 9:8 موضوع | لینک ثابت


4 سوال با ارزش در زندگی
 
 
تنها 4 سوال با ارزش در زندگی هست:
 
چه چیزی مقدسه؟
 
ساخته روح چیست؟

ارزش زندگی برای چیست؟

و ارزش مرگ از آن چیست؟

پاسخ هر کدام از این سوالات
 
فقط عشق


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 1 Oct 2007 ساعت 8:37 موضوع | لینک ثابت


امشب دیگر سکوت را بشکن٬ يگانه ام!
ببین این منم٬
این منم که به کلبه عشقمان بازگشته ام!
جای تو خالی است...
 
ببین کلبه را امشب چراغانی کرده ام٬
از این دیوار به آن دیوار ریسه کشیده ام٬
برگرد يگانه  من!
 
بگو چه میخواهی٬
چشم آبی می خواهی٬ باشد سراپا دریا می شوم!
گیسوی مشکی می خواهی٬ آسمان شب می شوم!
راستی آسمان را ببین
لباس مهمانی برتن کرده است
او را هم امشب دعوت کرده ام
تا در آغوش هم به ستارگان پیراهنش خیره شویم...
 
من را ببین!
ببین دستان سنگدل خزان چه برسرش آورده است
ببین غم دوری تو٬ چگونه بغضش را تکه تکه کرده است
ببین چگونه احساسش هزار پاره شده است
ببین لبانش٬ رنگ لبخند را از یاد برده اند
ببین...
 
برگرد نازنین يگانه ام!
برگرد تا کلبه عشقمان را ستاره باران کنیم٬
برگرد تا دور تا دور باغچه را بنفشه بکاریم٬
برگرد تا امشب از بوی اطلسی ها سرمست شویم٬
برگرد که من آغوش سبز تو را می طلبم٬
برگرد٬ برگرد٬ برگرد...
 
اگر بیایی٬ تمام شهر را گلباران میکنم
اگر بیایی٬ تا صبح غزل عشق برایت می خوانم٬
اگر بیایی...
 
راستی از کدام سو می آیی؟
از آسمان٬ از پشت ماه یا از ورای امواج دریا؟
همسایه پری دریایی شده بودی٬
که مرا از یاد بردی
یا ماه تو را افسون کرده بود؟!
 
برگرد که امشب٬
بهار چشمانش را سرمه کشیده است٬
برگرد که امشب
سرخی آتش را بر لبانم نشانده ام٬
برگرد که امشب
گیسوان مواج دریا را به امانت گرفته ام!
 
امشب آنقدر می نویسم تا تو بیایی...
 
کاش! موقع رفتن ازت قول میگرفتم که بر میگردی
کاش! به عطر اطلسی ها قسمت می دادم٬
کاش! با ناز چشمانم افسونت میکردم...
 
راستی امشب٬ بلبلان را هم خبر کرده ام
تا من و تو زیر باران آوازشان٬ تاصبح برقصیم!
 
باران...
میدانم که عاشق بارانی٬ اصلا ای کاش! من باران بودم تا شاید دوستم میداشتی...
هروقت باران اشکهایش را پشت شیشه اتاق می ریخت
من به یادت اشکهایم را روی گلهای قالی می ریختم...
 
برگرد امشب يگانه ام!
شب تابها را گفته ام که کلبه مان را نورباران کنند!
به گلهای سرخ گفته ام که کلبه را عطر افشان کنند!
میدانم که گل سرخ را دوست داری٬
ای کاش! گل سرخ بودم تا شاید دوستم میداشتی!
 
باورت نمیشود!
تا نبینی باورت نمیشود
حتی در خیالت هم نمی گنجد که امشب چه مهمانی برپا کرده ام!
ولی٬ تا تو...
ولی تا تو نیایی ٬ جشن من رنگ عشق نمیگیرد...
 
برگرد امشب نازنین يگانه ام!
سحر نزدیک است٬ نگذار که طلوع خورشید٬ بزم شبانه مان را بر هم بزند!
آخر فردا دیگر من نیستم که برایت لبخند بزنم٬
دیگر فردا٬ من نیستم که نگاهت را بوسه باران کنم٬
دیگر فردا٬ من نیستم که سرم را مهمان شانه هایت کنم٬
دیگر فردا٬ من نیستم که احساسم را نقاشی کنی!
 
برگرد امشب نازنین يگانه ام! سحر نزدیک است٬
دیگر فردا من نیستم٬ من نیستم٬
مني...
نیست٬ نیست٬ نیست!
براي كسي كه مثل خون تو رگهامه


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 1 Oct 2007 ساعت 8:33 موضوع | لینک ثابت


اگه
""میوه ممنوعه"" رو بخوری، ""شکرانش" رو به جا نیاری، میری تو ""اغماء""،

بعد میری زیر ""یه وجب خاک

************ ***
برو به جهننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننم

اخه فقط تویی که میتونی جهنمو بهشت کنی.
 
************ ***
اينکه چقدر زمان داري مهم نيست ،

بلکه مهم اينکه چگونه مي گذرونيش.

 
************ ***
كسي كه هم ساز و هم ترازي تو نيست

به دوستي مپذير! (كنفوسيوس)

 
************ ***

از مخالفان نهراسيد

زيرا بادبادک با باد مخالف بالا ميرود (هاميلتون مايي)
 
************ ***
اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده .....بدان بنزین نداره ..سکته کرده
************ ***
موفق کسي است که

با آجرهائي که بطرفش پرتاب مي شود،

يک بناي محکم بسازد.
 
************ ***
اگر در تپش باغ خدا را ديدي

همت كن

و بگو ماهي ها حوضشان بي آب است
 
************ ***
عشق يعني يک تبسم يک نگاه

يک جهان شوريدگي در لحظه ها
 
************ ***
از طرف اوني که تنهاست ،

تنها اومده ،

تنها ميره ،

تنهاش ميزارن ،

تنها يک آرزو داره ،

اونم اينکه تنهاش نزارن
 
************ ***
دل کسي رو شکستي يه ميخ بکوب به ديوار

هر وقت دلش رو به دست آوردي

ميخ رو از ديوار بکن

ولي مي بيني که هميشه جاش مي مونه
 
************ ***
دلتنگي نه از نبود تو!

دلتنگي از وجود تو از حضور توست

دلتنگي از نبود من در وجود توست
 
************ ***
مرد، اين موجود بيچاره!

وقتي به دنيا مياد، همه حال مامانشو مي پرسن!

وقتي ازدواج مي کنه همه مي گن چه عروس خوشگلي!

وقتي مي ميره همه مي گن بيچاره زنش

 
************ ***
نه در زيبايي بهار،

نه در زيبايي تابستان،

شکوهي را نيافتم که در چهره اي از پاييز ديده ام

 
************ ***
دانشمندان به اين نتيجه رسيدند که مهمترین  عامل طلاق ازدواج است
 
************ ***

پرسيد چون دوسم داری بهم نياز داری يا چون بهم نياز داری دوسم داری ؟!

 بهش گفتم چون دوست دارم بی نياز ترين آدم روی زمين هستم
************ ***
.
این اس- ام -اس رو خوندی یعنی دوستم داری........اگه پاکش کنی
 
عاشقمی........اگه جواب بدی دیوونمی.

.....اگه جواب ندی یعنی منو می خوای

............ .......حالا چه خاکی تو سرت میریزی؟؟؟؟؟؟
 
************ ***

به اندازه ی موهای سرم دوستت دارم ...امضا :حسن کچل
 
************ ***

عزیزم تو گاو منی ............ .. ناراحت نشو الان می فهمی . گ: گلمی. ا : آرزومی.و: وجودمی

 
************ ***

بي تو نه امور جهان لنگ ميشه نه بين زمين و آسمون جنگ ميشه ، نه كوه
 
 آب ميشه نه آب سنگ ميشه

، فقط دل من واسه تو تنگ ميشه
 
************
***

یا
رو صبح ميره خونه ي دوستش ، بعد از يه ساعت مياد که بره

 دوستش ميگه نهار بمون ، نهار ميمونه ، بعد نهار مياد بره

 دوستش ميگه : حالا بيا يه دست تخته بزنيم ، بازي تموم ميشه مياد بره ،

دوستش ميگه : بدون شام که نميشه.شام ميخوره مياد بره ،

 دوستش ميگه دير وقته! بخواب فردا برو، ميخوابه. صبح مياد بره

دوستش ميگه : با شيکم خالي؟ بمون بعد صبحونه برو ، يارو ميگه : نه
 
 ديگه..خانم بچه ها تو ماشين منتظرند

 
************ ***

وقتي كسي اذيتت ميكنه 42 تا ماهيچه استفاده ميشه براي اينكه اخم
 
كني !!!!!!!
اما فقط 4 تا ماهيچه برا اينكه دستت و دراز كني تا بكوبي پشت كله اش
 
استفاده ميشه
 
************ ***

 از من بپرسند بهترین، زیباترین، شجاع ترین، محبوب ترین، داناترین، عاقل
 
 ترین ادم کیه

؟ انگشتمو به طرفت تو دراز می کنم و می گم این نمی تونه باشه
 
************ ***

عشق

به دست اوردن هرانچه خواستی نیست
 

عشق

هرانچه است که برای او از دست میدهی
************ ***

 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 30 Sep 2007 ساعت 8:53 موضوع | لینک ثابت


چرا وقتي پايمان، جايي از اشتباه خودمان توي چاله مي رود، حاضر نمي شويم قبول كنيم كه اين
 
اشتباهي بوده كه كرده ايم و دنيا به آخر نرسيده. چرا وقتي عاشق مي شويم بي دليل همه وجودمان را
 
بي دريغ حراج مي كنيم. چرا هر چه عشقمان غليظ تر و شديدتر است ، سرعتمان در هيچ شدن بيشتر 
 
 و اگر در اين بين طرفمان عوضي در بيايد (حالا يا از اول ما اشتباه انتخاب كرده ايم يا نه، انتخابمان لياقت
 
محبت را نداشته، فرقي نمي كند) زود همه بيرق هاي محبت را چال مي كنيم و جايش خنجر و سپر و
 
نيزه بيرون مي آوريم ، غافل از اين كه دنيا با يك آدم و يك عشق شروع نشده ، تمام هم نمي شود. تا دنيا
 
 دنيا است آدم و عشق و خطا هم هست.

به جاي اينكه با تمام قدرت درياي عطوفت وجودمان را تبديل به سيلاب نفرت كنيم، كافي است فقط
 
حواسمان را جمع كنيم تا دوباره اشتباه نكنيم.
 
 
بيا براي خدا رازدار هم باشيم، هميشه در غم و شادي كنار هم باشيم

بيا به راستي عشقمان قسم بخوريم، به سينه تا نفسي هست يار هم باشيم

بيا كه در پس ديوار خنده گريه كنيم، قراربخش هم و بي قرار هم باشيم

اگر چه تحفه جان قابل عزيزان نيست، چه عيب دارد اگر جان سپار هم باشيم

بيا به خاطر دستي كه داده ايم به هم ، در اين زمانه غمگسار هم باشيم

ز كينه ورزي بيهوده دست برداريم، به درس دوستي آموزگار هم باشيم

اگر سپيده نزد سر  چه جاي بيم و هراس، بيا كه روشني شام تار هم باشيم

گذشت هر چه كه در حق هم بدي كرديم،دگر خدا نكند شرمسار هم باشيم

من وتو در چمن روزگار همچو گل هستيم، به يك دو شكوه دريغ است خار هم باشيم


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 30 Sep 2007 ساعت 8:47 موضوع | لینک ثابت


با اجازه تو!

جای خالی ات را به انتشار بوی شاخه گلی هدیه کرده ام

بدون تو اینجا قلبم ته مانده آرزوهایش را بدرقه می کند

و نا امیدانه نفسهای گرمت را به روی

کاغذ مقابلش حک می کند و بعد؛

به اجاق خاموش خاطرات پرتاب می کند

از تو چه پنهان دوباره بغض کرده ام؛

باید وضو بگیرم؛

از بس اذان چشمهای تو را نشنیده ام

تمام نمازهای نگاهم قضا شده است

حس غریبی دارم

 مثل همه روزهای بارانی در دلم غوغاست؛

 کاش می دانستم چرا اینهمه باران را دوست دارم ؛

حتی حالا که برایم یاد آور یک حادثه شوم است!

 صدای باران به وجدم می آورد؛

 از همیشه عاشقترم ؛

بوی خاک باران خورده که می آید

 عطر سحرانگیز آغوشی برایم تداعی می شود

 که از گهواره کودکی ها هم امن تر بود

 ولرزش عاشقانه دستانی را به یاد می آورم

که هنرمندانه با همان ظرافتی که بر ساز می نشست

 ترسها وتردید ها را از دلم می زدود و غرق تمنایم می کرد!

می دانی مهربان ؛

می دانی چند روز بارانی آمده ورفته ومن به دوریت دچارم ؟

می دانی دستهایم را چند بار غسل تعمید داده ام

 در سیل داغ اشکها تا لایق پاکی دستهایت شوند

ولی هنوز توبه شان را نپذیرفته ای وباز نگشته ای

 به التماس درد مندانه ام ؟

می دانی چه حالی دارم بی تو ؟

می دانی چه ناگزیرم اینجا؟

می دانی جسمی که آنهمه مدارایش میکردی

وزیباییش را می ستودی چه بر سرش آمده

 وتو حتی نیستی که ببینی ؟

چشمهایی که طاقت دیدن باریدنشان را نداشتی

 تا صبح مثل ابر بهاری باریدند 

و کبوتر دلم بهانه لحظه دیدار تو را می گرفت...

 تا صبح تمام لحظه ها رو شماردم

که مبادا سکوت شب قدرت فریاد رو از من بگیرد

اما خدا می داند که چقدر دلم می خواست در کنار من بودی

دستهایم رامیگرفتی و از چشمهایم حرف دلم را میخواندی ...

 برای پیدا کردنت در غبار بی امان زمان جستجو کردم

 و برای بدست آوردنت ایستادگی را آموختم

خود می دانی که هرگز به قصه شاه پریان اعتقاد نداشتم

وهرگز روزی را انتظار نمی کشم که او

 مرا با اسب سفید خویش نجات دهد

 وهمینطور خود را دلداده ای خسته از عشق نیز نمی دانم

بیا پای در ره نهیم...

پاهایت را با کفشهایی که فرسودگی ازآنان بدور باشند

 خواهم پوشاند و دلم می خواهد راهیشان کنم

تا راه رفته را به انتها برسانند ٫

 راهی را که خود نیز بدون مخالفت و بدون تجربه آغاز کردم

 و همچنان ادامه می دهم بگو شهر عاشقان کجاست ؟

 خانه خویش ؟ جایی که عشق ها جاودانه می باشند؟ 

ا ز ساکنانش برایم سخن بگو ...

 اما می ترسم اگر به زبان بیاوری :

" شهرعاشقان و جود ندارد"

بگو خود نیز کیستم ؟

عاشقی چشم دوخته به آینده؟

اما می دانم تا جایی که جان در بدن دارم شوم پناهگاه تو

تو را من حس می کنم ٫ می گویم ٫ می خوانم ٫ و دوست می دارم

  انتهای این جاده های طولانی و پر پیچ و خم را من نیز نمی دانم

اما خواستارهمراهیه همسفری همچون تو میباشم...    

           


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 30 Sep 2007 ساعت 8:37 موضوع | لینک ثابت


دست نیافتنی، دست نیافتنی، دست نیافتنی

شاید اگه دست یافتنی بودی هیچوقت عاشقت نبودم و دوستت نداشتم.

هر بار که یک دری رو پیدا میکنم برای ارتباط خیلی خوشحال میشم.

ولی خیلی خوشحالترم از اینکه این درها رو بستی پشت سر هم بدون اینکه من رو بشناسی.

میترسم واسه همیشه دست نیافتنی باشی. خسته شدم ولی میدونم دری هست واسه وارد شدن.

اینقدر دوست داشتنی شدی که دیگه وقتشه دستیافتنی بشی.


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 30 Sep 2007 ساعت 8:32 موضوع | لینک ثابت


>