
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 10 Oct 2007 ساعت 11:35 موضوع | لینک ثابت
آيا هنوز عاشقم هستي
...
دختر جواني را
كه بردي
چون عروست
در يك روز باراني
در پاييز
آيا هنوز مرا سخت در آغوش مي فشاري
چون شب پيوندمان
يا ،از ياد خواهي برد
اولين روز ديدارمان را
در تابستان
هنگامي كه رزها شكوفه داده بودند
و پرندگان مي خواندند
آيا باز هم نواي خوش خنده هايمان
گوشت را مي نوازد
آيا هنوز هم به ياد داري
همه سالهاي شادي را كه در كنار هم سپري كرديم
...
برايم روشن بدار ...
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 10 Oct 2007 ساعت 10:1 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 10 Oct 2007 ساعت 10:0 موضوع | لینک ثابت
میون این همه دل ، همه جور و همه رنگ
یه دل ساده می خوام ، مثل آسمون یه رنگ
یه دل ساده می خوام ، یه دلی که دل باشه
میون این همه دل ، غیر آب و گل باشه
دل دریا ، دل رود
دل آبی ، دل آب
دل بی رنگ و ریا ، صاف و ساده بی نقاب
یه دل از همه جدا ، مثل آیینه دیدنی
قصه هاش شنیدنی ، همیشه شکستنی
سخت تنهایی راه 
سخت بی همنفسی
چی میشد یه روز بیاد
اون که نیست مثل کسی
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 10 Oct 2007 ساعت 9:57 موضوع | لینک ثابت
بی تو يک بوسه ی فراموش شده ام؛ يک شعر پر از غلط؛ يک پرنده ی بی
آسمان؛ يک نسيم سرگردان؛ يک رويای نا تمام.
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 8 Oct 2007 ساعت 9:13 موضوع | لینک ثابت
اونايي كه ادعاشون ميشه عاشقن كجان؟
اونايي كه خيلي ساده ميگن عاشقن كجان؟
خيلي زود با يه نگاهي ميشن عاشق پس کجان؟
پس کجاس اونهمه حرفاي قشنگ و عاشقانه؟
پس کجاس اونهمه چشمک زدناي زيرکانه؟
اون دلي که از جداييها گله داشت...
پس چي شد اونهمه دلتنگت شدنهاي شبونه
شب نخوابيدن تا صبح با کلي وهم عاشقونه!!!
اونهمه دوستت دارمهاي زبوني واسه معشوق
اون محبتهاي قلبي با همون لفظ هميشه....
پس چرا عاشقي اينقدر سرد و بيروح و دورنگه؟!
واسه ابراز علاقه آخه اينجا دیگه جا یی نمونده...!!!
به خدا باور کنيد که اينا حرف دل خونه
اين دلي که از بيوفايي داره جون ميده ميميره!!!
حرف دل حرف همه نيست حرف عاشق پيشه هايه
اونايي که جون ميدن حتي واسه عشق تا نميره...
پس کجان اون عاشقايي که واسه دم زدن از عشق
گل ميدن به دست معشوق که منو نکن فراموش!!!
اما تا تموم ميشه اونهمه حرفاي قشنگ و عاشقونه
ميذارن ميرن که انگار تا ابد عشقي نبوده...!!!
بعد اونهمه سخنها که آره من بي تو هيچم
ميرن و ميشن پرنده لاي ابرا بي نشونه
آي اونايي که فقط عشق واستون شده يه بازي
دل سپردن به يکي و دل شکستن واسه بازي
باشه اشکالي نداره دنياتون فقط دوروزه
دل شکوندناي هرروز واستون کاري نداره...
آخ که عشقاي تو خالي شده ارزون توي بازار
با نسيم مياد و ميره به خدا به سرعت باد!
نه ديگه دنياي امروز ارزش موندن نداره
پس چه بهتر که نباشيم تا ديگه عشقي نمونه...
اگه عشق اينه تو دنيا پس نه من عشقي نميخوام
آره سنگ و يخ شدم من ديگه عشقي رو نميخوام...!!!
آخه اون بالا ميدوني عاشقي شده يه ارزش
عشق پاک و بي ريايي جاي عشقاي خيالي
باشه پس زمينيا من ميرم اون بالا تا اوج اون ستاره
روي ابرا کهکشونها اون بالا که عشق زياده...
پس خداحافظ تا هميشه خوش باشين با بازياتون!!!
با يه مشت عشق توخالي
نه نه همون هوس بازياتون.
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 8 Oct 2007 ساعت 9:12 موضوع | لینک ثابت
سرت را که بالا بیاوری
چیزی از نجابتت کم نمی شود ،
خیالت راحت
فرشته های رو شونه هات
پیرتر از آنند ، که حساب و کتاب بیخودی خوبیت را
کف دست بنویسند !...
گناه اگر کنی
از آسمان ستاره می افتد ،
دامنت را بلند کن ،
به چیدن خوشه خوشه آمده ام !
دست پُر اگر از این سیاهی بر نگشتم
دراز می افتم رو به جاده ای که از روم
قطار بهشت بگذرد !
چقدر خندیدیم با دهان پر از زُهل
چقدر مُردیم با دهان پُر از گریه !
تمام آبهای خلیج و خزر
به سمت تو می ریزند
از تو آب می خورد این همه باغهای انگور وسیب
شرابی ام کن
پوست بکن سیب و لعنت به من اگر نخورم !
چرا زمان پرتاب نمی رسد؟
من با هیچ کس شوخی نمی کنم
حتی تو ، قدیسک ساعت دوازده !
روسری ات را بردار
به درد هیچ شیطانی نمی خوریم
معادلات جهان بگذار مجهول بماند
حتی در کار ما خدا !
نمی خواهم پاک بمیرم وقتی خاک ناپاک است ،
برای این همه شرم ، بی شرمیت را متاسفم !
¤
در ارتفاع هزار پایی زمین ایستاده ام
میترسم از پاهام
پا بده
این برج هر لحظه میریزد
به فاصله ی پلکی به هم زدن اما جهان نمی ریزد !
دروغ محض است ،
قدیسک ساعت دوازده !
پرده بردار که دور تو بچرخم
با وضوی شراب از باغهای انگوریت !
سرم را که بالا بیاورم
تیغ نفرین کتاب نا خوانده
میزد ..میبُرد از ته همه ی رگهای بسته ام را
ما گول خوردیم
باید از راهی که آمده بودیم
بر نمی گشتیم
حتی اگر قطار جهنم از جنازه هامان می گذشت
سرت را که بالا بیاوری
فرشته های جوان جانشین
نجابتت را می دزدند !
ما را به سمت هم پرت نمی کنند ،
و از دست سیب و شراب هم
کاری بر نمی آید
روسری ات را محکم بچسب
ما گول خوردیم !
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 7 Oct 2007 ساعت 10:16 موضوع | لینک ثابت
وقتی که تو دل سنگت پر از رنگ و ریاست
وقتی یک بار نشد تا سر حرفات بمونی
نمی تونم ، نمی خوام که با تو هم صدا بشم
نمی تونم ، نمی خوام حرفاتو باور بکنم
اگه من می خوام برم امروز و تنهات بذارم
ولی من هرگز نخواستم که فراموشت کنم
صدای تیک تیک ساعت میگه وقت رفتنه
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 7 Oct 2007 ساعت 10:14 موضوع | لینک ثابت
دست هايي كه ياري مي رسانند مقــدس تر از دست هايي هستند كه دانه هاي تسبيح را مي گردانند
از يارو مي پرسند فاميلي خدا چيه ميگه وکيلي(خدا وکيلي)
به همسرت نیکی کن. اگر همسر نداری به دوست دخترت نیکی کن. اگر دوست دختر نداری یکی پیدا کن. اگر پیدا نکردی تلاش کن. اگر تلاشت نتیجه نداد خاک بر سرت کن. بی عرضه بی خاصیت
غضنفر میمیره. شب اول قبر ۶۲ تا فرشته میان سراغش. ۲تاشون سوال می کردن... ۶۰ تاشون حالیش می کردن
غضنفر با پسرش بانک می زنن و فرار میکنن میرن داخل یه استادیوم شروع میکنن دور زمین فوتبال دویدن، بعد از دو دور پلیس میرسه، پسره میگه: بابا پلیسها رسیدن چی کار کنیم؟ غضنفر میگه: نگران نباش اونا هنوز دو دور عقبن ![]()
سلام سلامتي مياره/سلامتي شادي مياره/شادي نشاط مياره/نشاط زندگي مياره/زندگي عشق مياره/عشق زن مياره/زن بچه مياره/بچه درد سر مياره/دردسر بدبختي مياره/پس سلام بي سلام
غضنفر داشته هلو ميخورده به هسته ي وسطش كه ميرسه ميگه ايول گردو هم داره
یه آدم خسیس يه مگس مي افته تو چايش مگس رو در مياره ميگه : زود باش تف کن
اگه بپرسند بهترين، زيباترين، شجاع ترين، محبوب ترين، داناترين، عاقل ترين ادم کيه؟ انگشتمو به طرفت تو دراز مي کنم و مي گم اين نمي تونه باشه
درجات دیوانگی: 1. گیج 2. خنگ 3. پپه 4. یول 5. اسکل 6. شاسکول 7. گاگول 8. لر 9. ترک 10. ... اسمت چی بود؟؟؟
آدم خسیسه بيدار ميشه ميبينه زنش مرده. به دخترش ميگه: اختر ننت مرده. صبحونه واسه دو نفر درست كن
يه مرغه به اون يکي ميگه : ديدي بدبخت شدم: تو کيف دخترم پر خروس بيدا کردم:اين که جيزي نيست من تو کيف دخترم تخم مرغ بيدا کردم
غضنفر ميره مسجد وقتي مياد ميبينه كفشش نيست به خودش ميگه 1- من نيومدم 2- اومدم و رفتم 3- بدون كفش اومدم 4- هيچكدام
غضنفر زنش رو طلاق ميده همه بهش ميگن : بابا , طلا خانوم كه زن خوبي بود چرا طلاقش دادي ؟ غضنفر با عصبانيت ميگه : غلط كرده . تازه فهميدم كه چقدر عوضي بود . ديروز بازار بودم همه ميگفتن : طلا كشيده پائين
چه زيباست به ياد تو با چشمهاي خسته گريستن چه زيباست هميشه در تنهايي تو را حس کردن چه زيباست در خيال با تو زندگي کردن عزيزم نام تو بر قلبم خالکوبي شده تا فراموشت نکنم . نازنين من همچون نفس کشيدن تو را بخاطر مي سپارم. يک روزه ديکه هم بدون تو گذشت
شیطان اعلام كرد تا می توانید گناه كنید . سهمیه ی سوخت آتش جهنم تموم شده
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 7 Oct 2007 ساعت 10:13 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

قرار نیست "من" "او" شوم قرار نیست او من شود
هر کس باید خودش بماند تا همدیگری ممکن گردد.
تجربه های عاشقانه نه استحاله است، نه از خود بیگانگی، نه فراموشی.
نه "های" دارد و نه "هوی". بهانه ای است برای پی بردن به خود خویش.
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY