و در موردش بنويسم گم شده
از عشق بگم .... از انتظار... از درد جدايي .... از نارفيقي ... از بي وفايي ....
نمي دونم .... نمي دونم ... هيچ كدوم از اينا ارومم نمي كنه .. ديگه هيچ
كدوم از اينا برام معني نداره .... اصلا چه فايده داشت اين نوشتنها و گفتن
ها .. اينهمه از عشق و دوستي ، نوشتم چي شد به كجا رسيدم ..... اوني
كه بايد مي فهميد، نفهميد ..... اوني كه بايد رسم وفا ياد مي گرفت
نگرفت .... ديگه به هيچي اعتماد ندارم ..... تمام كتابهاي شعرمو زير و رو
كردم ..... هيچ كدومش نمي تونن حال دلمو بفهمن آری همون دلی که
تورا بیش از قطره شبنمی که بر روی گلبرگ گل احساس لطافت دارد
دوست داشت اما افسوس که امروز هر قطره اشک باقطره دیگری آمیخته و
غزل جدایی را به این دل شکسته هدیه میکند, آری از حقیقت تا دروغ
فاصله خیلی کم ,نه " نه دلم واست تنگ نشوده" شوده تنها دروغ من چرا
دلتنگ تو باشم /چرا عکس تورو ببوسم /چرا تو خلوت شبهام چشم به را
ه تو بدوزم توی که نموندی پیشم توی که از جدا شودن نوشتی روی تن
زخمیه هر دردم با اینکه با اشکام نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ.
به تو گفتم باورم کن در میان این همه فاصله ها تو با خنده ای نوشتی هم
نفس خدا نگهدار پس بنویس مهلت ماندن فقط یک نفس بود سهم من از
همه دنیا یک قفس بود. آری سهم من از تو و با تو بودن فقط یک داغ جدایی
بر تنی که مثل دستات سرد و سرد , و یک غروری که به قیمت هیچی
فروخته شود.عزیز منتظر نباش كه شبي بشنوي از اين دلبستگي هاي
ساده ، دل بريده ام ! كه عزيز باراني ام را در جاده اي جا گذاشتم يا در
آسمان ، به ستاره ي ديگري سلام كردم توقعي از تو ندارم اگر دوست
نداري درهمان دامنه ها و دور از دريا بمان هر جور تو راحتي ... باران زده
من, همين یاد چشمان قشنگت که تو دفتر زندگیم به یادگاری مانده براي
روشن كردن اتاق تنهاييم كافيست من كه اين جا كاري نمي كنم فقط
گهگاهان واژه دوست داشتنت را در دفترم حك مي كنم