تبليغاتX
sun_girl <script lang ="javascript"> function GetBC(lngPostid) { intTimeZone=12642; strBlogId="girl-beauty"; intCount=-1; strResult=""; try { for (i=0;i1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="comments/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.aspx','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; } sun_girl sun_girl

sun_girl

به یاد تو

امروز بعد از گذشت آخرین ملاقاتمان

دلم برایت تنگ شده است

زمان به کندی از کنارم می گذرد

و من چقدر سخت شبهایم را به روز

و روزهایم را به شب می رسانم

اما تو بی خبر از طوفان سرنوشتی که

 برایم رقم می خورد

شیشه ظریف قلبم را شکستی

و مرا در میان رویاهای همیشگی ام تنها گذاشتی

و من همواره با خاطراتت زندگی کردم

و ساعتها با وجود خیالی ات قدم زدم و گفتگو کردم

بی تو همه چیز برایم تکراریست

و روزهای هفته با آرایش نظامی از ذهنم

 عبور می کند

و من  برای ساختن زندگی نو

گلها را روانه ی گلدان قلبم کرده ام

و پنجره دلم را رو به افق گشوده ام

برای عاشقانه ترین نگاهت

 به امید...


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 10 Nov 2007 ساعت 12:58 موضوع | لینک ثابت


بگذار یک بار دیگر

بگذار یک بار دیگر در قلب تو به دنیا بیایم

بگذار یک بار دیگر عاشق بشوم

و پا برهنه در آسمان راه برم

بیا ...

بیا و این هوای دم کرده را کنار بزن!

بوسه های خاک گرفته را از پستو بیرون بیاور!

دستی به صدای خسته ام بکش!

و بگذار یک بار دیگر به تو سلام کنم

بگذار کلمات مرده ام در صدفهای صورتی جای دهم

و آنقدر نگاهت کنم

که گونه هایم به رنگ نارنجها شوند

و بگذار قبل از انکه آخرین سیب به زمین بیفتد

نام تو را یاد بگیرم

یادت باشد...

بی تو بیدار نخواهم شد

و صورتم را در رودخانه های عاشق نخواهم شست

بی تو گیتارها گنگ خواهند ماند

و بوته های نعناع خشک شد

پس یادت باشد بی تو...



 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 10 Nov 2007 ساعت 12:53 موضوع | لینک ثابت


براي ديدن پنهان ... و رسيدن به آسمان آبي عشق

روزها، ماهها و سال ها دويدم ... زمستان را به دست بهار سپردم

و تابستان را در دست رنگين كمان خزان رها كردم

اما لحظه ديدار كجاست ؟

از نسيم پاييز شنيده ام ... آنگاه كه هرگز پاييز فرا نرسد

و خورشيد هرگز غروب نكند... تو را خواهم ديد

از آسمان شنيده ام كه اگر روزي هرگز تاريك نشود

و ماه و مهر دست در دست هم ....در دلش جاي گرفته باشند

تو را خواهم ديد... و از باران شنيده ام

آنگاه كه هرگز لبي تشنه نماند ... تو مي آيي

و تو خواهي آمد...

آنگاه كه تنها به عشق ديدارت نفسهايم فرو رود

و قلبم با يادت بتپد  ... تو را خواهم ديد


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 7 Nov 2007 ساعت 8:50 موضوع | لینک ثابت


نرو تو هم مثل من تو غصه کم میاری
 
نرو آه نرو نرو
 
تو هم مثل من نمی تونی دووم بیاری

نرو تو هم می پوسی میمیری بی من نرو
 
تو هم طاعون غم می گیری ای من نرو

آه نرو نرو نرو

تو که میدونی من بی تو

تو بی من یعنی حسرت

تو که میدونی بی جواب میمونه عشق و عادت

تو که میدونی کم میشم

تو که میدونی کم میشی
 
تو که میدونی هم آغوشه غم میشی نرو

آه نرو نرو

بری جواب روزاتو چی میدی؟

حرفای مارو تو گوش کی می گی؟

تو میدونی توی این بچه بازی
 
من و تو هر دو بازنده ی بازی

نرو که رفتنت صلاح ما نیست

ببین جدایی تو نگاه ما نیست

نرو نذار بگم عشق یعنی حسرت
 
نذار که این تمنا بشه نفرت

نرو

تو که میدونی من بی تو

تو بی من یعنی حسرت
 
تو که میدونی بی جواب میمونه عشق و عادت

تو که میدونی کم میشم

تو که میدونی کم میشی
 
تو که میدونی هم آغوشه غم میشی پس نرو
 
 
آه نرو نرو


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 7 Nov 2007 ساعت 8:30 موضوع | لینک ثابت


دیشب برای اخرین بار


دیشب برای اخرین دیدار


چشمانم را روبه تو باز کردم


و به چشمان تو خیره شدم


و از ته دل برایت حرفت زدم


و تو با ارامش تمام به حرف هایم گوش دادی


کاش میشد دستانت را در دستانم بگیرم


کاش میشد تو را در باغچهء کوچک دلم می کاشتم


تا تمامه تاریکی های دلم را روشن کنی


کاش میشد که ماله من باشی


.....کاش


میدانم , میدانم


باز زمان رفتن است


منتظرت میمانم ای ستارهء تنهایی من


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 7 Nov 2007 ساعت 8:26 موضوع | لینک ثابت


>