محبوبه شب
وقتی شب پاشو تو باغها میزاره
نفس گلها می گیره
وقتی تاریکی از آسمون می باره
دل غنچه ها می میره
وقتی ظلمت نفس گلها رو بسته
گل محبوبه شب بیدار نشسته
دل به تاریکی و ظلم شب نمی ده
که عطرش تا ته باغها رسیده
اگه محبوبه رو تو گلدون بذارن
همه اطرافشو خار و خس بکارند
اگه دیوار بکشند دور وجودش
اگه تهمت بزنند به تار و پودش
عطر محبوبه ی شب پشت هر دیوار سنگی راه داره
گل محبوبه ی شب توی قلب غنچه ها پناه داره
شبها که گلها تو تاریکی نشستن
همه از وحشت شب چشمها رو بستن
تنشون میلرزه از ترس سیاهی
گل محبوبه، تو واسشون پناهی
عشق برای تو
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 4 Dec 2007 ساعت 9:42 موضوع | لینک ثابت
درها به طنین های تو وا کردم
هر تکه را جایی افکندم پر کردم هستی ز نگاه
بر لب مردابی پاره لبخند تو بر روی لجن دیدم رفتم به نماز
در بن خاری یاد تو پنهان بود برچیدم پاشیدم به جهان
بر سیم درختان زدم آهنگ ز خود روییدن و به خود گستردن
و شیاریدم شب یک دست نیایش افشاندم دانه راز
و شکستم آویز فریب
و دویدم تاهیچ و دویدم تاچهره مرگ تاهسته هوش
و فتادم بر صخره درد از شبنم دیدار تو تر شد انگشتم لرزیدم
وزشی می رفت از دامنه ای گامی همره او رفتم
ته تاریکی تکه خورشیدی دیدم خوردم وز خود رفتم و رها بودم
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 4 Dec 2007 ساعت 9:40 موضوع | لینک ثابت
بنشين، مرو، چه غم كه شب از نيمه رفته است
بگذار تا سپيده بخندد به روي ما
بنشين، ببين كه دختر خورشيد "صبحگاه"
حسرت خورد ز روشني آرزوي ما
***
بنشين، مرو، هنوز به كامت نديده ايم
بنشين، مرو، هنوز كلامي نگفته ايم
بنشين، مرو، چه غم كه شب از نيمه رفته است
بنشين، كه با خيال تو شب ها نخفته ايم
***
بنشين، مرو، كه در دل شب، در پناه ماه
خوش تر ز حرف عشق و سكوت و نگاه نيست
بنشين و جاودانه به آزار من مكوش
يكدم كنار دوست نشستن گناه نيست
***
بنشين، مرو، حكايت "وقت دگر" مگوي
شايد نماند فرصت ديدار ديگري
آخر، تو نيز با منت از عشق گفتگوست
غير از ملال و رنج از اين در چه مي بري؟
***
بنشين، مرو، صفاي تمناي من ببين
امشب، چراغ عشق در اين خانه روشن است
جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز
بنشين، مرو، مرو كه نه هنگام رفتن است!...
***
اينك، تو رفته اي و من از راه هاي دور
مي بينمت به بستر خود برده اي پناه!
مي بينمت - نخفته - بر آن پرنيان سرد
مي بينمت نهفته نگاه از نگاه ماه
***
درمانده اي به ظلمت انديشه هاي تلخ
خواب از تو در گريز و تو از خواب در گريز
ياد منت نشسته برابر - پريده رنگ -
با خويشتن - به خلوت دل - مي كني ستيز
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 4 Dec 2007 ساعت 8:59 موضوع | لینک ثابت
مردم در همه جاي دنيا عاشق مي شوند، از عشق دست مي کشند يا در عذاب عشقند. عبارات
عاشقانه به شما کمک مي کند تا عميق ترين افکار و احساساتتان را در زمانهايي که کلمات به
راحتي بر زبانتان جاري نمي شوند، ابراز کنيد. در اينگونه مواقع عليرغم تمام تلاشتان براي پيدا
کردن کلمات و جملات، هيچ کلمه اي به ذهنتان نمي رسد.
ممکن است ذاتاً يک نويسنده يا شاعر به دنيا نيامده باشيد، درست است. اما توانايي انتخاب داريد.
پس بهترين و زيباترين عبارت عاشقانه را انتخاب کنيد که حرف دلتان را به عزيزتان برساند تا او بفهمد
که در عمق ذهن و قلبتان چه مي گذرد.
وقتي کلمات به ياريتان نمي آيند، اجازه بدهيد عبارات عاشقانه کمک حالتان باشند. اجازه بدهيد
عبارات عاشقانه به شما کمک کند افکارتان را به زيبايي بر صفحه کاغذ نقاشي کنيد.
عاشقانه، اگر نمي دانيد چه بگوييد و چه بنويسيد، اصلاً نگران نباشيد
.
جان مي بخشد
.
1) ما نه براي يافتن فردي کامل، بلکه براي ديدن کامل يک فرد ناکامل عاشق ميشويم. –
سام کين
2) من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نيست که چه کار مي
کنيد، که هستيد و کجا زندگي مي کنيد؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هيچ مرز و
مانعي بين آنها وجود نخواهد داشت. – جوليا رابرتز
3) دوستت دارم نه به خاطر اينکه چه کسي هستي، به اين خاطر که وقتي با توام چه
کسي ميشوم. – ناشناس
4) زندگي به ما آموخته که عشق در نگاه خيره به يکديگر نيست، بلکه در يک سو نگريستن
است. – آنتونيو دو سنت اگزوپري
5) در عشق حقيقي، کوتاهترين فاصله بسيار طولاني است و از طولاني ترين فاصله ها
مي توان پل زد. –هانس نوون
6) عشق يعني وقتي دور هستيد دلتنگ شويد اما از درون احساس گرما کنيد چون در
قلبتان به هم نزديکيد. – کي نودسن
7) اگر هر بار که لبخند بر لبانم مي نشاني، مي توانستم به آسمان بروم و ستاره اي
بچينم، آسمان شب ديگر مثل کف دست بود. – ناشناس
8) بهترين و زيباترين چيزها در دنيا قابل ديدن و لمس کردن نيستند—بايد آنها را با قلبتان
احساس کنيد. –هلن کلر
9) اين عشق نيست که دنيا را مي چرخاند، عشق چيزي است که چرخش آنرا ارزشمند
مي کند. – فرانکلين پي جونز
10) اگر معناي عشق را مي فهمم، همه به خاطر توست. – هرمان هسه

عشق برای تو
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 1 Dec 2007 ساعت 9:42 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

قرار نیست "من" "او" شوم قرار نیست او من شود
هر کس باید خودش بماند تا همدیگری ممکن گردد.
تجربه های عاشقانه نه استحاله است، نه از خود بیگانگی، نه فراموشی.
نه "های" دارد و نه "هوی". بهانه ای است برای پی بردن به خود خویش.
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY