













نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 3 Feb 2008 ساعت 8:8 موضوع | لینک ثابت
softly d leaves of memories wil fal,
i'll pick them up & gather them all,
coz 2day, 2moro & til my life is through
i'll cherish having sum1 like u!
برگ های خاطره ها به آرامی میریزن
و من بلندشون میکنم و اونها رو گرد هم میارم
چون امروز، فردا و تا وقتی که زندگی من ادامه داره
بخاطر داشتن شخصی مثل تو خوشحال خواهم بود
7- I m on a mission:
Misson 2 avoid u,
2 forgetu, 2 get rid of u,
2 not 2 talk 2u or meet u,
in short....
MISSION IMPOSSIBLE!!
من در یک ماموریتم
ماموریتی برای دوری از تو
ماموریتی برای فراموش کردنت و فرار کردن از دستت
که باهات صحبت نکنم و تورو نبینم
در یک کلام :
ماموریت غیر ممکن!!!
8- D smallest word is I,
the sweetest word is LOVE
and the dearest person
in the world is U.
tats y I Love You..
i (من) کوتاه ترین کلمه ی دنیاست
شیرین ترین کلمه ی دنیا عشقه (LOVE)
و عزیز ترین شخص در دنیا تو هستی(you)
واسه همینه که دوست دارم(I love you)
9- Dear O Dear, ur not near
but i can hear
dont get fear
Ur memories r here
liv wid cheer
no more tear
and ur mine forever!
عزیزم تو نزدیک من نیستی
اما میتونم بشنوم:
هرگز نترس
خاطره هات اینجا هستن
با شادی زندگی کن
دیگه اشک نریز
چون تو همیشه مال منی
10-Q:Wat is luv?
*
*
*
*
A:Luv is wen sum1 breaks ur heart
n d most amazing thing
is tat u still luv them
wid every broken piece...!
سوال : عشق چیه؟
جواب : عشق یعنی وقتی که یه نفر قلب تورو میشکنه
و حیرت انگیزه که تو هنوز با قطعه قطعه ی قلب شکستت
دوستش داری!!
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 3 Feb 2008 ساعت 8:4 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 3 Feb 2008 ساعت 7:59 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 2 Feb 2008 ساعت 9:48 موضوع | لینک ثابت
راستش نمیدانم اقرار به پشیمانی خودش پشیمانی میاورد یا
نه...
اما بگذار آیینه وار اغرار کنم
پشیمانم
از تمام حس هایی که نثار این یخ بسته های سنگی کردم
از تمام لبخند هایی که با تایید اهل دل به روترشی اهل عقل زدم
از تمام سادگی های بی جواب مانده ام...
از تمام نیمه های پر لیوان ها که دیدم
سخت
پشیمانم
پشيمان ميشوم شايد
از اينکه ماندم و رفتی
پشيمان ميشوی روزی
از اينکه رفتم و ماندی
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 2 Feb 2008 ساعت 9:47 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 2 Feb 2008 ساعت 9:45 موضوع | لینک ثابت
چه سکوتی
وچه تاریکی دهشتناکی
عمق کوچه باغ برفیست
ردٌ پایی بر تن ِبرفِ سفید
رفته تا تهِ تاریکی کوچه
ردٌ پای عابری خسته وتنها
عابری بی خبراز سردی ِاین شب
بی خبراز سردی ِاین برف
عابری که به ما پشت کرده
می رود تا گم شود
تا به رنگِ تاریکی ِتهِ آن کوچه شود
بی توجه به نگاه من وتو
به آن تابلوی برفی
سالهاست که می رود
و نمی رسد به مقصدی
او اسیر است
اسیر تابلویی برفی...
گفته بودی، از غرورم، از سکوتم، خسته ای
من شکستم هر دو را
گفته بودم،از سکوتت،از غرورت خسته ام
به خاموشی مغرورانه ات
شکستی تو مرا
با تو گفتم
از همه تنهایی ام، خستگی ام
با تو گفتم تا بدانی
با همه ناجیگری، بی ناجی ام
تو، سکوتت خنجریست
بر قلب من
و حضورت، مرهمی
بر زخم من
پس، باش
تا همیشه با من باش
حتی اگر خاموشی...
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 29 Jan 2008 ساعت 8:0 موضوع | لینک ثابت
وز تلخی بود
مهتاب هفت بار به ستارگان شک کرد
زمین
به هستههای پوسیده در بطنش، لعنت فرستاد
درختان بیاعتنا شدند
به رسوایی کوچ پرندگان
و به صدای اساطیری کبوترها
و آسمان
برای هر رهگذری آرام گریست
وسوسه زهرآلود آدم، بارور شد
در گلوی هوسانگیز حوا
سیب سبزی بیاندوه،
در دستان حوا رویید،
بی حضور آدم
و پس از دشنام سخت آ فرینش،
بشر متولد شد.
گزینه
شاید زیادی زنده ماندهام
زنده ماندنم،
دشنامی است به آغاز هر تولد
در زنده ماندنم،
نه رویایی میشکفد
و نه صدایی اوج میگیرد
من به هرچه سفید است و پایدار،
لعنت فرستادهام
گزینههای هستی را یکبهیک خط میزنم
عشق
زندگی
ابدیت
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 29 Jan 2008 ساعت 7:56 موضوع | لینک ثابت
فرشته بخواب!
زندگی از پنجره ای که تو ایستاده به کوچه آن می نگری زیباست!
دختر زیبای آنسوی پنجره....! افسوس که “دیگران” به زیبایی پنجره تو
قد نمی دهند!
“دیگران” از پنجره آلوده خود رهگذر را زشت می بینند.
من تو را از پنجره در آرزو دیدم و تو....
مرا از بالا رهگذر کوچه!
هر روز آرزو گذر کردم به هر روز رهگذر آرام خندیدی!
دلم شکست.
از نگاه “دیگران” به کوچه پرسیدی.... رهگذر...؟؟!
از “دیگران” فرار کرد، تو زیبا
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 29 Jan 2008 ساعت 7:55 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

قرار نیست "من" "او" شوم قرار نیست او من شود
هر کس باید خودش بماند تا همدیگری ممکن گردد.
تجربه های عاشقانه نه استحاله است، نه از خود بیگانگی، نه فراموشی.
نه "های" دارد و نه "هوی". بهانه ای است برای پی بردن به خود خویش.
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY