تبليغاتX
sun_girl <script lang ="javascript"> function GetBC(lngPostid) { intTimeZone=12642; strBlogId="girl-beauty"; intCount=-1; strResult=""; try { for (i=0;i1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="comments/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.aspx','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; } sun_girl sun_girl

sun_girl

من ترا بوسيدم
 
تا فراموش كنم قصه شيدايي را
 
تا بياميزم بارنگ هوس
 
واپسين لحظه تنهايي را
 
من ترا بوسيدم
 
بهر تو از ره دور
 
ارمغان دگري آوردم
 
مخمل نرم نوازش ها را
 
بر لب گرم تو جاري كردم
 
بي گناهم به خدا خنده و دعوت و اغوا از توست
 
اي سراپا ترديد
 
موجم و دامن دريا از توست
 
آتشم واي مكن خاموشم
 
اي سرا پاترديد
 
اي اميدگذران!!!
 
مرو از آغوشم


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 5 Feb 2008 ساعت 17:9 موضوع | لینک ثابت


من پرستوی خزان دیده ی خاموش توام

                  ****
سنگهایی که من از یاد تو بر سینه زدم
 
کعبه ای می ساختم اگر خانه بنا می کردم
                 ****
هر گوشه چشم ز غم دل دریا شد
 
****
 
قدر هر چه گل ديدم مرا آزار کردی تو

خيانت را دوباره در دلم تکرار کردی تو

عجب ديوانه بودم من که بستم دل به چشمانت

و کار قلب اين دیوانه را دشوار کردی تو

چقدر از التماسم پيش مردم آبرويم رفت

چقدر اين چشم ها را پيش مردم خوار کردی تو

شنيدم بارها با ..........وليکن حيف

شهامت مال هر کس نيست پس انکار کردی تو

چقدر اشعار زيبايی برايم خواندی و گفتی

و بازی با دل بيمار من بسيار کردی تو

نمی بخشم تو را ، او را و هر کس را که بد باشد
 
خدایم خود تلافی می کند هر کار کردی تو

دلم را ديگر از هرچه نگاه و آرزو کندم

تمام پنجره های مرا ديوار کردی تو

چه حسنی داشت درد اين شکست تلخ ميدانم

مرا از خواب عشق و عاشقی بيدار کردی تو
 

 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 5 Feb 2008 ساعت 17:5 موضوع | لینک ثابت


Comradeship I see in none              
                    

Whither have my comrades gone 
 

Love is  lost,and friendship ends
 

What has happened to my  friends
 
  ياري اندر کس نمي بينيم ياران را چه شد


                          دوستي کي آخر آمد دوستداران را

 چه شد
 
                

    Dark the fount of life is grown


Where is blessed Khizer flown


 See the rose-stem bleeds to death

 
 Where is now the summer’s breath
 
                   آب حيوان تيره گون شد خضر فرخ پي

 کجاست


 خون چکيد از شاخ گل باد بهاران را چه شد


 
   There is none that will recite


 How a friend had friendship’s right

 
 What remains of gratitude

 
 To a comrade true and good
 
کس نمي گويد که ياري داشت حق دوستي


 حق شتاسان را چه حال افتاد ياران را چه شد

 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 4 Feb 2008 ساعت 8:45 موضوع | لینک ثابت


درست مثل غنچه به هم فشرده بودم

غروب كرده بودم...شكست خورده بودم
 
شب شكستنم بود...اگر نمي رسيدي
 
جنازه ي دلم را به خانه برده بودم...
 
بدون چشم هاي تو رفته بودم از دست
 
بدون دست هاي تو جان سپرده بودم
 
شب به هم رسيدن...نسيم مي شدم كاش
 
كه دانه دانه زلف تو را شمرده بودم
 
عزيز من كه چشمت دوباره عاشقم كرد
 
اگر نگاه گرمت نبود...مرده بودم!!!


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 4 Feb 2008 ساعت 8:42 موضوع | لینک ثابت


>