نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 19 Feb 2008 ساعت 7:46 موضوع | لینک ثابت


نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 17 Feb 2008 ساعت 7:54 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 16 Feb 2008 ساعت 8:15 موضوع | لینک ثابت
مدم غروب دور ميشم از تو آروم مثل گذشتن از خواب آرومتر از پرواز يه شبنم زير آفتاب آروم مثل نسيمي که ميگذره از چمن ميگذرم از کنارت همدم محبوب من دور ميشم از پيش توآهسته اما خسته حالا که بوسه خواب روي چشات نشسته حالا ميرم که مهتاب اسم تورو صدا کرد دست پر از تمنات دست منو رها کرد سياه ترين خاطره تو قصه تو بودم تو شعله ور تر از عشق من از سرما سرودم توجلوه طلوعي اي همصداي خوبم منو به سايه بسپار من همدم غروبم من همدم غروبم آروم ميرم مبادا رفتنمو ببيني با چشماي پر از اشک سر راهم بشيني ديگه وقتي نمونده تو دل اين شب تار ميسپارمت به خاطر براي آخرين بار سياه ترين خاطره تو قصه تو بودم تو شعله ور تر از عشق من از سرما سرودم توجلوه طلوعي اي همصداي خوبم منو به سايه بسپار من همدم غروبم من همدم غروبم
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 16 Feb 2008 ساعت 8:11 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

قرار نیست "من" "او" شوم قرار نیست او من شود
هر کس باید خودش بماند تا همدیگری ممکن گردد.
تجربه های عاشقانه نه استحاله است، نه از خود بیگانگی، نه فراموشی.
نه "های" دارد و نه "هوی". بهانه ای است برای پی بردن به خود خویش.
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY