تبليغاتX
sun_girl <script lang ="javascript"> function GetBC(lngPostid) { intTimeZone=12642; strBlogId="girl-beauty"; intCount=-1; strResult=""; try { for (i=0;i1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="comments/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.aspx','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; } sun_girl sun_girl

sun_girl

آسمان چشم او


آیینهی کیست


آنکه چون آیینه با من روبرو بود


درد و نفرین


درد و نفرین بر سفر باد سرنوشت این جدایی دست او بود

آآآآه ه ه

گریه مکن که سرنوشت


گر مر از تو جدا کرد


عاقبت دلهای ما


با غم هم آشنا کرد


با غم هم آشنا کرد


چهره اش آیینه ی کیست


او که با من روبرو بود


درد و نفرین بر سفر باد


این گناه از دست او بود


این گناه از دست او بود



ای شکسته خاطر من


روزگار از جان من


ای درخت پر گل من


نو بهارت ارغوان داد


ای دلت خورشید خندان


سینه ی تاریک من


سنگ قبر آرزو بود


سنگ قبر آرزو بود


آنچه کردی با دل من


قصه ی سنگ و صبور بود


من گلی پژمرده بودم


گر تو را صبرم بود


ای دلت خورشید خندان


سینه ی تاریک من


سنگ قبر آرزو بود


سنگ قبر آرزو بود



سینه ی تاریک من


سنگ قبر آرزو بود


سنگ قبر آرزو بود


ای شکسته خاطر من


روزگار از جان ما باد



ای شکسته خاطر من


روزگار از جان من


ای درخت پر گل من


نو بهارت ارغوان داد


ای دلت خورشید خندان


سینه ی تاریک من


سنگ قبر آرزو بود


سنگ قبر آرزو بود


سنگ قبر آرزو بود


سنگ قبر آرزو بود


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 9 Apr 2008 ساعت 9:53 موضوع | لینک ثابت


 

تو را به جاي همه ي كساني كه نشناخته ام دوست مي دارم

 

تو را به جاي همه ي روزگاراني كه نمي زيسته ام دوست مي دارم

 

براي خاطر عطر نان گرم و برفي كه آب مي شود و

 

بهاي نخستين گناه تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم

 

تو را به جاي همه ي كساني كه دوست نميدارم دوست مي دارم.


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 8 Apr 2008 ساعت 9:44 موضوع | لینک ثابت


اگه بچه بودم

 
 
کاش یه بچه بودم و تو عالم بچگی داد میزدم که من
 
 دوستت دارم و
 
.... میخوام که برای خودم باشی
 
کاش یه عروسک بودی که قسمت من میشدی ... مطمئنا
 
 نمیذاشتم
 
که دست کسی به تو برسه و تو قلبت بشینه
 
خودم برات قصه می گفتم ... خودم برات لباس میدوختم و
 
 کفش میخریدم
 
تازه ... اگه تو ویترین مغازه هم میدیدمت انقدر گریه
 
میکردم تا مامان تورو برام بخره
 
.
.
.
.... کاش الان هم بچه بودم
 
چون میخوام داد بزنم یکی اینو به من ببخشه
 
یه جوری بشه .... یه اتفاقی بیفته که سلام هارو بی پاسخ
 
 نذاری
 
معنی خدانگهدارم رو بفهمی
 
و .... برای خودم بشی


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 6 Apr 2008 ساعت 11:48 موضوع | لینک ثابت


زندگی، ارزش آنرا دارد که به آن فکـر کنی.
 
زندگی، ارزش آنرا دارد که ببویی اش چوگل، که بنوشی اش چوشهد.
 
زندگی، بغض فـروخورده نیست.
 
زندگی، داغ جگــــر گـــوشه نیست.
 
زندگی، لحظه دیدار گلــی خفته در گهــــواره است.
 
زندگی، شوق تبسم به لب خشکیده است.
 
زندگی، جـــرعه آبی است به هنگامه ظهـــر در بیابانی داغ.
 
زندگی، دست نوازش به ســر نوزادی است.
 
زندگی، بوسه به لبهای گلی است که به شوقت همه شب بیدارست.
 
زندگی، شـــوق وصال یار است.
 
زندگی، لحظه دیدار به هنگامــــــه یاس.
 
زندگی، تکیه زدن بر یــار است.
 
زندگی، چشمه جــوشان صفا و پاکـــی است.
 
زندگی، مـــوهبت عرضه شده بر من انسان خاکـــی است.
 
زندگی، قطعه ســـرودی زیباست که چکاوک خواند که به وجدت آرد به
ســــرشاخه امید و رجا.
 
زندگی، راز فـروزندگی خورشید است.
 
زندگی، اوج درخشندگــــــی مهتــاب است.
 
زندگی، شاخه گلی در دست است که بدان عشق سراپا مست است.
 
زندگی، طعــم خوش زیستن است، شور عشقی برانگیختن است.
 
زندگی، درک چرا بودن است، گام زدن در ره آسودن است.
 
زندگی، مزه طعم شکلات به مذاق طفل است.
 
به، چقدر شیـــرین است.
 
زندگی، خاطــــره یک شب خوش، زیـــر نور مهتاب، روی یک نیمکت چـــوبی
 
سبـــز، ثبت در سینـــه است.
 
زندگی، خانه تکانی است. هر از چندگاهی از غبار اندوه.
 
زندگی، گـوش سپردن به اذان صبح است که نوید صبـح است.
 
زندگی، گاه شده است خوش نیاید به مذاق.
 
زندگی گاه شده است که برد بیراهم.
 
زندگی، هر چه که هست، طعـــم خوبی دارد، رنگ خوبــــی دارد
www.hamtaraneh.com


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 6 Apr 2008 ساعت 11:22 موضوع | لینک ثابت


با شوق و اشتیاق چکیدی بر گونه های سرخ جوانم

با شعر ناب عشق کشیدی راهی به برکه های نهانم

گفتی که آشنای نسیمی بی گفتگو تر از گل یاســی

بوئیدمت به چشمه ی ادراک دیدم چو آب چشمه روانم

بر خاک جای پای دلت بود دل دل کنان به راه کشید م

جاری شدم به سوی نگاهت تا در حصار جسم نمانـم

پیدا نبود سرخی پرواز زیرا که خانه پر ز قفس بـــــــــود

آواز سرد شانه به سر ها می برد تا کجا کــه ندانــــــم

از اوج چون زلاله چکیدی با دانه های بکــــــــــر نجابت

من با تو با نگاه تو دیدم در اوج قلــــــــــــــه های زمانم

ای عشق بر تمامی جانم جای عبور سرخ تو پیداست

با نکته ای دوباره نمایان خود را که بی تـــــو سر نتوانم
 
 
 
تنهائی روشن است

عقربه ها با چرخش آتشدان اعداد بر دستان

گیج شده اند

به دنیا آمده ام

به جهانی که تو ترسیم کرده ای

پشت همه ی پنجره ها باران پرسه می زند

میان همه ی دیوار های محدود تنهائی بزرگ می شود

تنها
منم

که پرچم تو را بر فراز خویش به اهتزاز در آورده ام

و مقابل چشمان ابدی ات


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 6 Apr 2008 ساعت 11:15 موضوع | لینک ثابت


رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی

 

      
              ****

 

رفتی ...... ساده ،ساده مثل دلتنگی های من
 
،ساده مثل سادگیهایم من ماندم و یک عمر .....و
 
 حتی باور نکردم این بریدن را

 

از من دل بریدی و ندیدی که بی تو چه بر سر من
 
می آید ،بغضی که به دست تو بود شکست و
 
چشمانم که از رفتن تو غرق اشک شد و تو حتی به
 
 این اشکها هم اعتنا نکردی

 

                    *****

 

هیچ گناهی بالاتر از آن نیست که قلب کسی را
 
بشکنی در حالیکه عشق تو را در خود جای داده
 
 
است
 
                  ****

 

از طرف اونی که تنهاست ،تنها نا امیده ،تنها
 
میره،تنهاش میذارن تنها نمیذاره،تنها یه آرزو داره
 
اینکه تنهاش نذاری.......،.........

 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 6 Apr 2008 ساعت 9:31 موضوع | لینک ثابت


خودت را از کسی پس نگیر شاید این تنها چیزیست که او

 دارد...وقتی که میگویی دوستت دارم اول روی این جمله

 فکر کن...شاید نوری را روشن کنی که خاموش کردن آن

 به خاموش شدن او ختم شود

.
.
.
.
.
تو میروی و من فقط نگاهت میکنم..تعجب نکن که چرا
 
گریه نمیکنم..بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم
 
اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقی است
.
.
.
.
شاید آن روز که سهراب نوشت: تا شقایق هست زندگی
 
 باید کرد خبر از دل پر درد گل یاس نداشت..باید اینطور
 
نوشت: هر گلی باشی چه شقایق چه پیچک و یاس
 
زندگی اجباریست..زندگی در گرو خاطره هاست.. خاطره
 
در گرو فاصله هاست.....فاصله تلخترین خاطره هاست
.
.
.
.


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 6 Apr 2008 ساعت 8:16 موضوع | لینک ثابت


كلمه هايمان را كاشتيم

تا در جلگه هاي فردا قد بكشند.

واژه هايمان را آويخته ي باد كرديم

تا در بالادست،

به درك درستي از پرواز برسند.

شعرهايمان را ـ با قاطعيت ـ

به جرسي سنگي بدل كرديم

تا در بلنداي كوهها

تاريخي زنده به جنبش درآيد.

اما، حيفا و دريغا!

دشتهايمان را چونان كاغذ برگ ها سوزاندند

آسمانمان را در قفس كردند

و كوههايمان را ترور كردند
 
 
 
 
نگاهی که همیشه از آسمان دزدیده ام
 
و ستاره ای که هر شب با دستانم خاموش می کنم
 
باور رفتن ...
 
باور گذشتن ...
 
باور باز نیامدن ...
 
و ردپایی مانده بر امتداد چشمانی خسته
 
رویاهایی پر از التهاب
 
خوابهایی پر از تب
 
                  و چشمانی که خیال رفتن ندارند .....


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 6 Apr 2008 ساعت 8:7 موضوع | لینک ثابت


«به نام خداي عشق،ايمان و آزادي»

 
اگه دستام خالي باشه
 
وقتي باشم عاشق تو
 
غير دل چيزي ندارم
 
كه بدونم لايق تو
 
دلمو از مال دنيا
 
به تو هديه داده بودم
 
با تموم بي پناهي
 
به تو تكيه داده بودم
 
هر بلايي سرم اومد
 
همه زجري كه كشيدم
 
همه رو به جون خريدم
 
ولي از تو نبريدم
 
هر جا بودم با تو بودم
 
هر جا رفتم تو رو ديدم
 
تو سبك شدن،تو رويا
 
همه جا به تو رسيدم
 
اگه احساسمو كشتي
 
اگه از ياد منو بردي
 
اگه رفتي بي تفاوت
 
به غريبه دل سپردي
 
بدون اينو كه دل من
 
شده جادوي طلسمت
 
يكي هست اين ور دنيا
 
كه تو يادش مونده اسمت


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 6 Apr 2008 ساعت 7:58 موضوع | لینک ثابت


-Friendship is not a game to play, It is not a word to say, It doesn’t start on March and ends on May, It is tomorrow, yesterday, today and everyday.

دوستی ابزار بازی نیست.واژه ای برای بیان کردن نیست.در یک ماه آغاز نمی شود و در یک ماه تمام نمی شود.دوستی، فردا،دیروز ،امروز و همیشه است.

 

-Moon said to me, if your friend is not messaging u why don’t you leave your friend.I looked at moon and said does you sky ever leave u when u don’t shine.

ماه به من گفت،اگر دوستت به تو پیامی نمی دهد چرا ترکش نمی کنی؟ به ماه نگاهی کردم و گفتم آیا آسمان تو را ترک می کند زمانی که نمی درخشی؟

-To live a life i need heartbeat, 2 have heartbeat i need a heart, 2 have heart i need happiness, to have happiness i need a friend, and 4 a friend i need you ALWAYS.

برای زنده ماندن به تپش قلب نیاز دارم،برای داشتن تپش قلب ،به یک قلب نیاز دارم برای داشتن قلب به شادی نیاز دارم برای داشتن شادی به دوستی نیاز دارم و برای دوستی، همیشه به تو نیاز دارم

-Its not an achievement to make 1000’s friends in a year, but an achievement is when you make a friend for 1000’s years.

موفقیت این نیست که هزار دوست در یکسال داشته باشی،ا موفقیت وقتی است که دوستی را برای هزار سال داشته باشی

-Six rules to be HAPPY: Free your heart from hatred; Free your mind from worries; Live simply; Expect less; Give more & Always have ME as UR FRIEND

شش قانون برای شادبودن: قلبت را از کینه پاک کن،ذهنت را از نگرانی ها رها کن،ساده زندگی کن،کم توقع باش،زیاد ببخش و همیشه مرا به عنوان دوست خود داشته باش

-Never abandon old friends. They are hard 2 replace. Friendships is like wine: it gets BETTER as it grows OLDER.

هیچگاه دوستان قدیمی ات را ترک نکن.آنها برای جایگزینی سخت هستند.دوستی مثل شراب است،بهتر می شود وقتی بیشتر می ماند، بهتر می شود.

-GOD is so wise that he never created FRIENDS with price tags, Because….. if He did, I can’t afford a precious FRIEND like YOU!!!

خدا خیلی داناست که برای دوستان قیمتی نگذاشته،اگر این کار را می کرد،چطور میتوانستم بهای دوستی مثل تو را بپردازم

-Ur validity of being my friend is going 2 b expired today,plz recharge ur friendship immidetly by delivering 4-5 sweet & cool msgs.So hurry

اعتبار دوستی تان در حال اتمام است.لطفا با ارسال چهار،پنج پیام زیبا ،فورا دوستی تان را مجددا شارژ کنید

-As long as we have memories, yesterday remains; as long as we have hope, tomorrow awaits. As long as we have Friendship, each day is never a waste.

تا زمانی که حافظه ای داریم،دیروز می ماند،تازمانی که امید داریم،فرداها منتظرند،تا زمانی که باهم دوست بمانیم،روزها هرگز هدر نمی روند.

-When God gave friends he tried 2 b fair! When I got u, I got more than my share

وقتی خداوند دوستان را بخشید،سعی کرد منطقی باشد.وقتی تو را بعنوان دوست یافتم،بیش از سهم خود برداشتم.

 

 

 

-Friendship is sweet when it’s new, Sweeter when its true, but sweetest when its u.

 دوستی شیرین است وقتی جدید است،شیرین تر است وقتی درست است ، اما شیرین ترین است وقتی آن تو هستی.

 

 

If you should die before me, ask if you could bring a friend

 If you live to be a hundred, I want to live to be a hundred minus one day, so I never have to live without you.

اگه تو قراره قبل از من بمیری،سوال کن میتونی یه دوست رو با خودت بیاری.اگه قراره صد سال زنده باشی من می خوام یه روز کمتر از صد سال زندگی کنم،چون من هرگز نمی تونم بدون تو زندگی کنم.

 

Friends are God’s way of taking care of us.

دوستان، روشی الهی برای محافظت از ما هستن

 

True friendship is like sound health; the value of it is seldom known

until it is lost. A real friend is one who walks in when the rest of the world walks out.

دوستی واقعی مثل سلامتیه.ارزش اونو وقتی می فهمیم که از دستش میدیم. یک دوست واقعی اونی هستش که وقتی میاد که تموم دنیا از پیشت رفتن.

 

Don’t walk in front of me, I may not follow. Don’t walk behind me, I may not lead. Walk beside me and be my friend.

از جلو سرم نرو، شاید نتونم دنبالت بیام. از پشت سرم گام برندار؛شاید نتونم رهرو خوبی باشم. کنارم راه بیا و دوستم باش.

 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 5 Apr 2008 ساعت 8:36 موضوع | لینک ثابت


(خوش خيال كاغذي)
 

دستمال كاغذي به اشگ گفت:

 

«قطره قطره ات طلاست

 

يك كم از طلاي خود حراج مي كني؟

 

عاشقم

 

با من ازدواج مي كني؟»

 

اشك گفت:

 

«ازدواج اشك و دستمال كاغذي!

 

تو چه قدر ساده اي

 

خوش خيال كاغذي!

 

توي ازدواج ما

 

تو مچاله مي شوي

 

چرك مي شوي و تكه اي زباله مي شوي

 

پس برو و بي خيال باش

 

عاشقي كجاست

 

تو فقط دستمال باش»

 

دستمال كاغذي دلش شكست

 

گوشه اي كنار جعبع اش نشست

 

گريه كرد و گريه كرد و گريه كرد

 

از تن سفيد و نازكش دويد

 

خون درد

 

آخرش

 

دستمال كاغذي مچاله شد

 

مثل تكه اي زباله شد

 

او ولي شبيه ديگران نشد

 

چرك و زشت،مثل اين و آن نشد

 

رفت اگر چه توي سطل آشغال

 

پاك بود و عاشق و زلال

 

او با تمام دستمال هاي كاغذي فرق داشت

 

چون كه در دلش

 

خودش

 

دانه هاي اشك كاشت.


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 5 Apr 2008 ساعت 8:35 موضوع | لینک ثابت


بی تو

وقتي تو آمدي و دستت را به سويم دراز کردي ، گفتم

ــ از قفس چه مي داني ؟ گفتي : آزادي

ــ از تنهايي ؟ گفتي : همزباني

ــ از محبت ؟ : عشق

ــ از دوستي ؟ : صداقت

ــ از بهار ؟ : طراوت

ــ از سفر ؟ : انتظار

ــ از جدايي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ : ........

باز هم گفتم جدايي ؟ سکوت تو مرا شکست و به گريه

 انداخت .

به چشمانت نگاه کردم و گفتم بگو ...


تو آغوش به رويم گشودي و گفتي :جدايي ، هرگز ... بي

 تو من مي ميرم


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 5 Apr 2008 ساعت 8:32 موضوع | لینک ثابت


 
موقعي که داري واسه بدست آوردن کسي ميدوي آروم بدو
 
 چون شايد يکي
 
 هم داره واسه بدست آوردن تو ميدوه
 
 
كوچيك كه بوديم تنها كفشامون رو اشتباه مي پوشيديم  ، اما
 
حالا چي؟
 
حالا كه بزرگ شديم تنها كار درستمون پوشيدن كفشامونه !!!
 
 
زندگي مستطيلي است 

 
به طول خاطرات
 
به عرض مشكلات
 
به قطر دوستي
 
به رنگ آفتاب
 
به محيط نفرت
 
و به مساحت عشق
 
براي بافتن ريسمان زندگي به دنبال بافنده اي دسگر باش
 
من فقط شكافتن را خوب بلدم . . .
 
الهي روزگارت آفتابي
 
الهي شامگاهت ماهتابي
 
الهي در همه دوران عمرت
 
به قلب هر كه خواهي راه يابي
 . . .
 
چه كنم كه تو سلطان جهاني و من دوريش خرابات
 
تو ارباب وفايي و من نوكر چشمات
 

وقتي تو پيروز ميشي من با غرور به همه ميگم : هي اون دوست منه !
 
وقتي ميبازي كنارت ميشينم و ميگم : هي من دوست توام . . .
 
ميگن عشق مثل خورشيد مي مونه
 
از طلوعش به حد كافي لذت نبردي كه از غروبش دلگير ميشي . . .
 
عشق يعني پاك ماندن در فساد
 
ماندن در دماي انجماد
 
در حقيقت عشق يعني سادگي
 
در كمال برتري افتادگي
 
 
ز مرگم هيچ نمي ترسم
 
اگر دنيا سرم ريزد
 
از اين ترسم كه بعد از من
 
گلم را ديگري بوسد . . .
 
 
هميشه دليل شادي كسي باش نه قسمتي از شادي او، و
 
هميشه قسمتي از غم
 
كسي باش نه دليل او ( زرتشت


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 5 Apr 2008 ساعت 8:29 موضوع | لینک ثابت


 

تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد
 
خدایا نامه ام رو بخون

شاید دیگه من نباشم مواظب عشقم بمون

میسپارمش بهت میرم, تمام  تار و پودمو

یک وقت نیاد برنجونیش کسل کنی وجودمو
 
خــــدا یک وقت کسی نیاد بدوزده قلب سادشو

کسی نیاد تو زندگیش بشینه زیر سایه اش بهش بگه  دوسش داره

خیلی بده زمونمون, خـــــــــــــدایا سپردمش بهت مواظب عشقم بمون
 
خـــــــدایا شاید این عشقی که من می گم تو نشناسیش

نزدیکترین کسم اونه

خیلی دوسش دارم  

راستی تا یادم نره بهت بگم :عزیزترین منم اون

خودم مهم نیستم اما اون, نزاری تنها بمونه  بمیرم واسه نگاهش ,گریه چقدر
 
 بهش میاد وقتی حرسش میگیره! میگه:ازم بدش  میاد اما وقتی آروم می شینه
 
  می بینه من بغضم گرفته همین دیونه بازیاش از اول چشمم رو گرفت.....برو
 
 عزیزم برو برس به آرزوهات لعنت به این دست سرد سرنوشت که همیشه
 
 برام بد نوشت
 
 
نخ به نخ خاطراتت را می ریسم تار یاد و پود یادگاری

هر دو در هم گره خورده اند و خاطره بافته اند در دل سردم
 
و تو بند بند خاطره را با من پیوند دادی شکفته تر از هر لبخند

رنگین تر آرزوهای رنگی پشت شیشه و سرد تر و بی روح تر از آسمان بی ستاره

چه آهسته غروب رفتنت از اشکهای ترنج تر می شود
 
و چه آهسته من تو را گم می کنم در پشت برفهای تاریک رفتن

و تو فاصله فاصله با مشت هایت برف می ریزی بر روی چشم هایم

چشمهایی که انتظار آمدنت را بوسه میزد
 
تو من را در من خلاصه کردی و من را در هرگز....
 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 5 Apr 2008 ساعت 8:13 موضوع | لینک ثابت


>