گفتم اي خوبم به فريادم برس
افتاده ام از پا ولي باور نکردي
گفتم از نامهربان بودن
پشيمان مي شوي فردا ولي باور نکردي
گفتم از ناباوري مردم بيا و باورم کن
کم کن آزرم که ميماني تک و تنها ولي باور نکردي
اشک من را ديدي و خنديديو خونسرد رفتي
سوختنها را تماشا کردي و
پر پر زدنها را ولي باور نکردي
من به تو خوبي نمودم تو بدي کردي به من
گفتم اي غافل ندارد ارزشي دنيا
ولي باور نکردي
***
البرت اينشتين ميگيه : عشق مثل ساعت شني ميمونه
همزمان که قلب رو پر ميکنه مغز رو خالي ميکنه
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 20 Apr 2008 ساعت 13:31 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

قرار نیست "من" "او" شوم قرار نیست او من شود
هر کس باید خودش بماند تا همدیگری ممکن گردد.
تجربه های عاشقانه نه استحاله است، نه از خود بیگانگی، نه فراموشی.
نه "های" دارد و نه "هوی". بهانه ای است برای پی بردن به خود خویش.
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY