تبليغاتX
sun_girl <script lang ="javascript"> function GetBC(lngPostid) { intTimeZone=12642; strBlogId="girl-beauty"; intCount=-1; strResult=""; try { for (i=0;i1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="comments/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.aspx','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; } sun_girl sun_girl

sun_girl

صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناکتر....

ولی از همه دردناکتر این است که : ندانی باید صبر کنی یا
 
 فراموش....!؟
 
------------------------------
 
روزگار اما با ما وفا نداشت... طاقت خوشبختی ما را
 
نداشت
 
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت... بی گمان از مرگ ما
 
 پروا نداشت
 
آخر این قصه هجران بود و بس... حسرت و رنج فراوان بود
 
و بس
 
-----------------------------
 
خنده دل بینی و از گریه دل غافلی.....خانه ما اندرون ابری
 
و بیرون آفتابی
 
----------------------
 
تو اگر می دانستی که چه زخمی دارد که چه دردی دارد
 
خوردن خنجر از دست عزیزان ،  از من خسته نمی
 
 پرسیدی که چرا تنهایی
 
----------
 
نمیخواهم به جز من دوستدار دیگری باشی. برای لحظه
 
 ای حتی به فکر دیگری باشی
 
نمیخواهم به غیر از من بگیرد دست تو دستی.. نمیخواهم
 
 کسی یارت شود در پهنه هستی
 
نمیخواهم کسی نامش بر لبهای تو بنشیند. نمیخواهم
 
کسی امروز با یار من سخن گوید.
 
اگر چه قاصد من باشد و پیغام من گوید
 
-------------------------------------
 
در عرض یک دقیقه می شود یک نفر را خرد کرد. در یک
 
 ساعت می شود یکی را دوست داشت. در یک روز می
 
 شود عاشق شد. ولی یک عمر طول می کشد تا کسی را
 
فراموش کنی
 
--------------------------------------
 
گر خواهی نشوی آلت دست همه کس.... سعی کن تا که
 
 نگردی تو گرفتار هوس
 
-----------------------------
 
دل از رفتنت اگر چه شاکی ست... دوست دارمت به هر
 
 چه پاکی ست
 
---------------------------------------------
 
او رفت.... من خودم از او خواستم برود برای همیشه....
 
ولی بعد از رفتن او بود که احساس کردم ... دیگر هیچ کس
 
 را نمی توانم واقعا مثل او دوست داشته باشم.
 
------------------------------
 
فراموش نمی کنم.... فراموش نمی کنم با آن چشمهای
 
 شیطانی تنم را لمس می کرد، نوازش دستهای کثیفش
 
 روحم را آزار می داد. نفسش بوی تعفن می داد. لبهایش
 
 گرمایی نفرت انگیز داشت. با هر بوسه احساس می کردم
 
 به من خیانت شده ، بارها خواستم فرار کنم ، ولی زندانی
 
 اش بودم . من محکوم بودم به او تن بسپارم ، محکوم به
 
 هرزگی ... داشتم تاوان می دادم. تاوان فراموش کردن
 
 آدمیت، فراموش کردن معصومیت دخترانه ام... معصومیت
 
 دخترانه ام.......
 
----------------------
 
داروها و دوستیها هر دو مشکلات را حل می کند. تنها
 
تفاوتشان در این است که دوستی هیچ وقت تاریخ انقضاء
 
 و بها و اندازه ندارد
 
 
---------------------
 
با تو هستم.. آری با تو ... تو که فکر می کنی من در جدایی
 
 از تو بهترین لحظات را دارم... بدان گاهی وقتها به زور و
 
جبر روزگار مجبور به جدایی هستیم... مجبور به جدایی...
 
 فقط خدا می داند در این جدایی اجباری چه بر روز روح و
 
قلب و جسم من آمده... باور کن مجبور بودم.... چاره ای
 
دیگر نبود. راه حل دیگری پیدا نکردم. باور کن مجبور بودم..
 
 نباید مرا سنگدل و بی رحم بخوانی. نباید فکر کنی ...
 
حتی برای لحظه ای فکر کنی فرد دیگر جایت را گرفته..
 
 من بعد تو در به روی همه دنیا و آدمهایش برای همیشه
 
بستم... بعد تو من از زندگی کردن انصراف دادم.فقط با یاد
 
 و نام و خاطرات با تو بودن به زندگی ادامه می دهم تا
 
 شاید...!؟ راهی جز جدایی نبود.باور کن تا همیشه
 
 همیشه دوستت دارم و تو تنها «...» هستی.
 
به قول مهستی (خدا رحمتش کند):شاید اگر دائم بودی
 
 کنارم. یک روز می دیدم که دوستت ندارم. میخوام بروم که
 
 تا ابد بمونم. سخته برای هر دومون می دونم. فکر نکنی
 
دوری و اینجا نیستی.قلب من اونجاست تو تنها
 
نیستی......رفتن من شاید یه امتحانه واسه شناخت تو در
 
این زمونه. غصه نخور زندگی رنگارنگه. یه وقتهایی دور
 
شدن هم قشنگه....
 
-----------------------------------
 
سربلندی گر تو خواهی با همه یکرنگ باش.... قالی از صد
 
 رنگ بودن زیر پا افتاده است
 
 
---------------------------------
 
او می گفت: یادم باشه که یادت باشه که یادم بیاری که
 
 یادت بدهم که یاد بگیری که یادم بیاری که همیشه به
 
یادتم و یادت هیچ وقت از یادم نمی رود. این را یادت
 
 نره......... (اما  چه زود او مرا از یاد برده برای همیشه)
 
 
----------------------------------------
 
با خود عهد بستم فراموشت کنم، نفس هایم را در سینه
 
 حبس کردم، پرده ای سیاه به یادت آویختم، زندگی را
 
فراموش کردم. خاطراتت را ناباورانه به دور ریختم.... اما
 
نشد ... باور کن نشد فراموشت کنم
 
-------------------------------------
 
در حیرتم از مرام این مردم پست... این طایفه زنده کش ،
 
 مرده پرست
 
تا هست به ذلت بکشندش ز جفا... تا مرد به عزت ببرندش
 
 سر دست
 
-----------------------
 
لیلی شبی به مجنون زد اس ام اس، که آخر تا به کی
 
 تأخیر و فسفس
 
اگر عقدم نخوانی سال جاری، روم تهران شوم دختر فراری
 
-----------------------------
 
شب و روزها را در آرامشی مرموز می گذرانم... آرامش
 
 قبل طوفان است.... می دانم .... می دانم دلم بیشتر
 
 برایت تنگ می شود
 
---------------------------------
 
هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و دوباره شروع کند
 
اما همه می توانند از همین حالا شروع کنند و پایان تازه ای
 
 بسازند
 
------------------------------------
 
مشکلات به سبکی هوا، عشق به عمق اقیانوس، دوستی
 
 به محکمی الماس، موفقیت به درخشانی طلا... اینها
 
آرزوهای من برای شماست.


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 20 May 2008 ساعت 8:1 موضوع | لینک ثابت


 

گریه کردن تا سحر کار من است. شاهد من چشم بیمار من
 
است
 
فکر کردم که او یار من است. نه ! فقط در فکر آزار من است
 
نیتش از عشق تنها خواهش است. «دوستت دارم» دروغی
 
 فاحش است
 
یک شب آمد ، زیر و رویم کرد و رفت. بغض تلخی در گلویم کرد و
 
رفت
 
پابند جستجویم کرد و رفت. عاقبت بی آبرویم کرد و رفت
 
این دل دیوانه آخر جای کیست؟ آنکه لیلایش منم ، مجنون
 
کیست؟
 
------------------------------
یاران این زمانه همچون گل انارند

از دور جلوه دارند نزدیک بو ندارند

رنگ عجیب دارند بوی وفا ندارند

--------------------------------------
به شیشه گفتم دوستت دارم...شکست

به گل گفتم دوستت دارم.....پژمرد

به دریا گفتم دوستت دارم...خشکید

حالا به تو می گم دوستت دارم... هوای خودت را داشته باش

----------------
کاش می شد اشک را تهدید کرد.مدت لبخند را تمدید کرد. کاش می شد در میان
 
 لحظه ها ، لحظه دیدار را نزدیک کرد.

---------------------
گر چه می دانم ندارد وعده ها هرگز وفا...........با همه ناباوری با وعده فردا خوشم

-------------------------------
ز غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد، عجب از محبت من که در او اثر ندارد.

غلط است هر که گوید : دل به دل راه دارد. دل من ز غصه خون شد ، دل او خبر ندارد.

---------------------------
پنج راه برای خوشحال بودن: 1-داشتن یک دوست خوب مثل من.....2- داشتن
 
 دوستی مثل من....3- فقط داشتن من.....4- داشتن من.....5- من

-----------------

روی گلهای نرگس با یک مداد قرمز، هزار دفعه نوشتم که : موندن بی تو هرگز

-----------------------

هست : آن نیست که هر لحظه کنارت باشد

هست: آن است که هر لحظه به یادت باشد

----------------------------

وقتی کسی به تو گفت: از ته دل دوستت داره ، مواظب باش چون هنوز جایی در بالای
 
 دلش برای دیگران هست.

-------------------------

دست دادن معنی رفاقت نیست،بوسیدن قول ماندن نیست، عشق ورزیدن ضمانت
 
 تنها شدن نیست
 

------------------------

نمی خواهم به غیر از من رفیق دیگری باشی. برای لحظه ای حتی کنار دیگری باشی
 

--------------------------

می رسد روزی که فریاد وفا را سر کنی، می رسد روزی که احساس مرا باور
 
کنی،می رسد روزی که پشیمان باشی از رفتار خویش، خاطرات رفته را تو موبه مو از
 
 بر کنی، می رسد روزی که نام تو بمیرد بر لبم، آن زمان احساس امروز مرا باور کنی
 

------------------------

بگذار تا می توانم بگویم : دوستت دارم

که وقتی بری ، من می مانم و خاطر تو.... بگذار تا می توانم بگویم دوستت دارم

----------------------------------

روشن ترین آینده همیشه روی گذشته فراموش شده شکل می گیرد.

---------------------------------------------------------

اگر دنیا فراموشگر خاطره هاست.........تو فراموش نکن آنچه بین من و تو بود
 
---------------------------
 
زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم، ولی اشک به من نیاموخت که چگونه
 
زندگی کنم

تو به من آموختی که چگونه دوستت بدارم. اما به من نیاموختی که چگونه فراموشت
 
 کنم.

----------------------

زمستان بهانه است ، برف از آسمان خسته می شه

پاییز بهانه است ، برگ از درخت خسته می شه

پیام بهانه است ، دلم برات تنگ می شه

----------------------

طعم شیرین عسل از بوسه است. پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است. بهترین هدیه
 
پس از یک انتظار ، بشنوید از من فقط یک بوسه است.

-------------------------------------------

من اگر دختر نفرین شده تقدیرم

اگر از راز جهان وارث یک احساسم

تو همان آدمک چوبی پیمان شکنی

که فقط لایق آتش زدنی

---------------------------------

از وقتی که دلم را شکستی بیشتر دوستت دارم، چون هر تکه از دلم جداگانه
 
 دوستت داره
 

-------------------

حکایت عجیبی است که فراموش شدگان، هرگز فراموش کنندگان را فراموش نمی
 
 کنند

-------------------------------

يك نفس يادخدا. يك سبد خاطر آسوده و شاد. يك بغل شبنم آرامش صبح.هزارآينه


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 19 May 2008 ساعت 8:22 موضوع | لینک ثابت


A beautiful Prayer

از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم بدهد .

 

خدا فرمود : خودت باید آنها را رها کنی.

I ask God to take away my bad habit .

 

God said , no

 

It is not for me to take away , but for you to give it up .

 

 

از او خواستم روحم را رشد دهد .

 

فرمود : نه تو خودت باید رشد کنی . 

 

من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس می کنم تا بارور شوی .

I asked God to make my spirit grow.

 

God said, no.

 You must grow on your own!

  But I will prune you to make you fruitful .

 

از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند .

فرمود : صبر حاصل سختی و رنج است .

 عطا کردنی نیست ، آموختنی است .

 

I ask God to grant me patience .

 

God seaid , no

 

Patirnce is a byproduct of tribulation .

 

 

It isn't granted , it is learned .

 

گفتم : مراخوشبخت کن .

 فرمود :  نعمت " از من خوشبخت شدن ازتو .

I asked God to give me happiness .

 

God seaid , no .

 

I give you blessings ;

 

Happiness is up to you .

  از او خواستم مرا گرفتار درد وعذاب نکند .

 فرمود : رنج از دلبستگی های دنیایی جدا و به من نزدیک ترت می کند . 

I askesd God to spare me pain .

 

God said , no .

Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to

 

me . 

  از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد ، من هم دیگران را دوست

 بدارم .

خدا فرمود : آها ، بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد !

 

I asked God to help me love others , as much as He loves me .

God said : Ahah , finally you have the idea .

 

همه با هم بگویید : خدایا مرا ده ، که آن به .

 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 19 May 2008 ساعت 8:16 موضوع | لینک ثابت


دروغه . . . دروغه

اگه يكي گفت عاشقتم، دروغه !

منبع : www.Persian-Star.org

اي جماعت، چطوره حالاتتون؟
قربون اون فهم و کمالاتتون !

گردنتون پيش کسي خم نشه
از سَر بنده سايه تون کم نشه

راز و نياز و بندگي تون، دُرست
حساب کتاب زندگي تون، درست

بنده مي شم غلام دربست تون
پيش کسي دراز نشه دست تون

از لبتون خنده فراري نشه
خدا نکرده، اشکي جاري نشه

باز، يه هوا دلم گرفته امروز
جون شما، دلم گرفته امروز

راست و حسيني ش، نمي دونم چرا
بيني و بيني اش، نمي دونم چرا

خلافامون، از سر اختلاف نيست
خلاف، خلافه، توش خطا خلاف نيست

فرقي نداره ديگه شهر و روستا
حال نمي دن مثل قديما، دوستا

شاپرک ها، به نيش مجهز شدن
غريب گزا هم آشنا گز شدن

« رپ »تنگ غروب که شهر، پر شد از
ما مونديم و يه کوچه علي چپ

خورشيده مي نشست که ما پا شديم
رفتيم و گم شديم و پيدا شديم

رفتيم و چرخي دور ميدون زديم
ماه که در اومد، به بيابون زديم

آخ که بيابون چه شبايي داره
شب تو بيابون چه صفايي داره

شب تو بيابون خدا بساط کن
اون جا بشين با خودت اختلاط کن

دل که نلرزه، جز يه مشت گِل نيست
دلي که توش غصه نباشه، دل نيست

اين در و اون در زَدَناش، قشنگه
به سيم آخر زدناش، قشنگه

دلم گرفته بود و خيلي غصه داشتم
منم براش سنگ تموم گذاشتم

نصفه شبي، به يه کوه تکيه کردم
نشستم و تا صبح، گريه کردم

سِجل و مدرک نمي خواد که گريه
دستک و دنبک نمي خواد که گريه

ساعت الان حدود چهار و نيمه
غصه نخور داداش، خدا کريمه

شعرم اگه سُست و شکسته بسته است
سرزنشم نکن، دلم شکسته است


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 19 May 2008 ساعت 8:3 موضوع | لینک ثابت


اگر  مي دانستي که چقدر دوستت دارم

 

سکوت را فراموش مي کردي


تمامي ذرات وجودت، عشق را فرياد مي کرد.

 


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

 

چشمهايم را مي شستي


و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي.

 


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

 

نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي


تا من بر سکوت نگاه تو


رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم.

 


اي کاش مي دانستي...


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

 

هرگز قلبم را نمي شکستي


گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است.

 


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

 

لحظه اي مرا نمي آزردي


که اين غريبه ي تنها، جز نگاه معصومت پنجره اي


و جز عشقت، بهانه اي براي زيستن ندارد.

 


اي کاش مي دانستي...


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

 

همه چيز را فدايم مي کردي


همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي


و سال ها برايش گريسته اي.

 


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم


همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي

 
غرورت را...  قلبت را...  حرفت را...

 


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم


دوستم مي داشتي


همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد.

 


کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم

 
و مرا از اين عذاب رها مي کردي


اي کاش تمام اينها را مي دانستي . . .

 .

.

.

.


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 19 May 2008 ساعت 8:2 موضوع | لینک ثابت


شريعتي:اگر عشق دوام يابد،به ابتذال ميکشد 
 
----------------------
 
عاشق تنها
 
امشب همه چيز رو به راه است

همه چيز آرام.....آرام  ... باورت مي شود ؟ ديگر ياد گرفته
 
 ام شبها بخوابم " با یاد تو  "

تو نگرانم نشو !

همه چيز را ياد گرفته ام !

راه رفتن در اين دنيا را هم بدون تو ياد گرفته ام !

ياد گرفته ام که چگونه بي صدا بگريم !

ياد گرفته ام که هق هق گريه هايم را با بالشم ..بي صدا
 
 کنم !

تو نگرانم نشو !!

همه چيز را ياد گرفته ام !

ياد گرفته ام چگونه با تو باشم بي آنکه تو باشي !

ياد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به ياد تو !

ياد گرفته ام که چگونه نبودنت را با روياي با تو بودن...

و جاي خالي ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !

تو نگرانم نشو !

همه چيز را ياد گرفته ام !

ياد گرفته ام که بي تو بخندم.....

ياد گرفته ام بي تو گريه کنم...و بدون شانه هايت....!

ياد گرفته ام ...که ديگر عاشق نشوم به غیر تو !

ياد گرفته ام که ديگر دل به کسي نبندم ....

و مهمتر از همه ياد گرفتم که با يادت زنده باشم و زندگي
 
 کنم !

اما هنوز يک چيز هست ...که ياد نگر فته ام ...

که چگونه.....! براي هميشه خاطراتت را از صفحه دلم
 
 پاک کنم ...

و نمي خواهم که هيچ وقت ياد بگيرم ....

تو نگرانم نشو !!

"فراموش کردنت" را هيچ وقت ياد نخواهم گرفت ...
 
-------------------------------
 
وقتي نقاب محور يك رنگ بودن است , معيار مهرورزي
 
 مان سنگ بودن است , ديگر چه جاي دلخوشي و
 
عشقبازي است ؟ اصلا كدام احمق از اين عشق راضي
 
 است
 
------------------------------------------
 
رفيقان اين زمان لاف از رفاقت ميزنند..در حريم عاطفه
 
نقش شقاوت ميزنند 
 
 مردمي نامردمند و سخت لبريز از ريا..باهمه بي ريشگي
 
 دم از اصالت ميزنند
 
 -------------------------------
 
عشق آن نیست که هر لحظه کنارش باشی عشق آن
 
 است که پیوسته به یادش باشی
 
-----------------------------------------------------------------
خنده بهانیست برای شادی، لحظه هایتان سرشار از این
 
 بهانه


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 14 May 2008 ساعت 7:56 موضوع | لینک ثابت


در جهان هرگز مشو مديون احساس كسى، تا نگردد رايگان عشقت گروگان كسى

----------------------------
طلسم رو بايد بشکنيم ما هم بشيم مثل همه

                                 حالا که بي وفاييه ما بي وفاتر از همه

هيچکسي غير از خود ما به داد ما نميرسه

                              عاشقيا رو هم ديديم به هوس يه بار بسه

عاشقي تو دوره ما والا سرو ته نداره

                              چيز به اين بي ارزشي چه چه و به به نداره

کوير خشک دلمون ديگه زده هزار ترک

                          غم ديگه بسه نازنين هرکي نموندش به درک
 
چاکر هرچي بامرام , مخلص هرچي با وفا

                             در به درو هلاک يک همدم پاک و با صفا
 

خلاصه اينکه نازنين گذشته هارو بي خيال

                              پرواز رو عشق با وفا حتي بدون پرو بال
 
(شاعرش:؟)
 
----------------------------------
 
آقا الاغه به خانم الاغه گفت :" بيا همديگر را دوست داشته باشيم" خانم الاغه نرم و
 
لطيف عرعر كرد و يك جفت جفتك جانانه به پهلوي آقا الاغه زد. آقا الاغه خوشحال
 
شد . دُمش را تكان داد و يك لگد محكم و چكشي به پشت خانم الاغه زد. آن وقت هر
 
 دو شاد و خندان راه افتادند و فهميدند چه عشق خركي به هم دارند و همديگر را
 
دوست دارند اما چند وقت بعد با ناراحتي از هم جدا شدند. چون صاحبشون آقا الاغه
 
 را فروخت. آنها هرگز خاطره آن جفتك و لگد را فراموش نكردند.
 

اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر
 
كس نمي داد، دل مي گفت مقدسه عشق اون برام بسه ،از نگاش
 
 نفهميدم كه دروغه وهوسه، غصه خوردن نداره ،گريه كردن نداره، به يه
 
قلب بي وفا دل سپردن نداره، آخر قصه چي شد، قلب اون مال كي شد
 
 اون كه از من پر گرفت چي مي خواستيم وچي شد، اوني كه مال تو
 
بود اگه لايق تو بود تورو تنها نمي ذاشت، با خودت جا نمي ذاشت...
 
 اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر
 
 كس نمي داد
 
-------------------------------------
کسی اشکي براي ما نريخت ... هر که با ما بود از ما مي گريخت ... چند روزي ست
 
حالم ديدنيست... حال من از اين و آن پرسيدني ست... گاه بر روي زمين زل مي
 
زنم... گاه بر حافظ تفأل مي زنم... حافظ ديوانه فالم را گرفت... يک غزل آمد که حالم را
 
 گرفت: ... ما زياران چشم ياري داشتيم... خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم
 
 
--------------------------------------
 
نمی خواهم برگردی

این را به همه گفته ام

حتی به تو

به خودم

اما نمی دانم

چرا هنوز

برای آمدنت فال می گیرم!!

چرا هنوز

پشت هزاران ترانه خاموش به انتظارت نشسته ام

تا ترا آرزو کنم!!

اما هنوز نمی خواهم برگردی

می دانی که دروغ نمی گویم

اگر هنوز ترا آرزو می کنم

برای بی آرزو نبودن است !!

و شاید هم

آرزویی زیباتر از تو سراغ  ندارم!!

اما هنوز هم نمی خواهم برگردی ......(شاعر:؟)
 
-----------------------------------------
 
ای یار به جهنم که مرا دوست نداری         از عشق تو هرگز نکنم گریه و زاری
 
 اگر روزی بری و یار بگیـری                       الهی تب کنی فرداش بمــــــــــیری

 الهی سرخک و اوریون بگیـری                  تب مالت و فشار خون بگیــــــــــری

 اگر بردی از این ها جان سالـم                 الهی درد بی درمان بگیـــــــــــــــری

 الهی تو بمیری من بمانـم                       سر قبرت بیام قرآن بخوانـــــــــــــــم

--------------------------------
 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 12 May 2008 ساعت 8:15 موضوع | لینک ثابت


دلم برایت تنگ شده آنقدر که هر لحظه با تمام وجود بودنت را مثل ماهی تشنه به آب طلب می کنم و عطر وجودت را برای همیشه در شش هایم نگه داشته ام تا بهانه باشد که نفس کشیدنم را از یاد نبرم ، چشمانم را صبح ها به اشتیاق دیدن چشم های دل فریب تو باز می کنم و این آرامش وجودت است که مرا هم آرام می کند و لبان شیرینت که همیشه چنان راهنمای من بوده اند و چنان اتصالی میانمان بر قرار کرده است که توصیف کردنش فقط از ارزش آن می کاهد و بزرگی وجودت را کم رنگ ، تو تمام هستی من هستی و تمام داشته هایم و تمام آرزوهایم و نهایت هدیه ای که می شود آرزویش را داشت ... و چه ساده اند این مردم و چه بی اختیار ، که گمان می کنند رنگین کمان لباسهای تنشان مرا از هوش برده و یاد آنهاست که مرا مجنون کرده ، آنها چه می دانند دلم در تمنای حصار کیست و چه می دانند دلم را فرش قدم های که کرده ام و چه می فهمند از عشق بازی چشم ها و کوچکی دنیای بزرگشان ، من کلید جانم را به دست معشوغم می دهم ، اختیارم را به اراده او داده ام و عطش بی پایان وجودم را با نمک یاد او التیام می دهم ... و...

و چه ساده اند این آدمک های مغازه ای


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 12 May 2008 ساعت 8:12 موضوع | لینک ثابت


 

دوستان جديد پيدا کنيد اما دوستان قديمی را هم حفظ
 
 
کنيد، اينها نقره و آنها طلا هستند.پرمودابترا
-----------------------
کسی‌که حفظ جان را مقدم بر آزادی بداند، لياقت آزادی را
 
 ندارد. بنجامين فرانکلين
---------------------------  
شما ممکن است بتوانيد گلی را زير پا لگدمال کنيد، اما
 
 محال است بتوانيد عطر آنرا در فضا محو سازيد. ولتر

----------------------------- 
اگر مثل گاو گنده باشي،ميدوشنت، اگر مثل خر قوي
 
 باشي،بارت مي كنند، اگر مثل اسب دونده باشي،سوارت
 
 مي شوند.... فقط از فهميدن تو مي ترسند. علی شریعتی 
 --------------------------- 
طلا را به وسيله آتش......زن را به وسيله طلا ........و مرد را به وسيله زن امتحان کنيد.فيثاغورث
-----------------------------
هوس بازان کسي را که زيبا ميبينند دوست دارند اما عاشقان کسي را که دوست دارند زيبا مي ببنند
--------------
بعضی وقتها چشمام به قلبم حسادت میکنه ..میدونی چرا؟؟چون تو همیشه تو قلبمی ..ولی از چشمام دوری
-------------------------------------
عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم
------------------------------
آغاز کردن غالبا چندان هم سخت نيست، امّا ... ادامه دادن همیشه دشوار می شود
-------------------------
مي خواست در مصرف عقل صرفه جويي کند،عاشق شد. مي خواست در مصرف عشق صرفه جويي کند،ازدواج کرد. مي خواست در مصرف بي خيالي صرفه جويي کند،بچه دار شد. مي خواست در مصرف زندگي صرفه جويي کند،خودش را دار زد
-------------------------------------
**پیرزنه تو اتوبوس هی میگفته نی نای نی نای نی نای نای ، همه هم دست میزدن براش بعد یهو دست میکنه تو کیفش دندوناشو در میاره میگه نیاوران نیگه دار
---------------------------------------------------
 وقتي ارتباط عاشقانه ات به انتها ميرسد ، فقط به سادگي بگو«همه اش تقصير من بود .جكسون براون
---------------------
آنكسي كه از رنج زندگي بترسد ، از ترس در رنج خواهد بود
.چيني
----------------------
 اگر
قرار است براي چيزي زندگي خود را خرج كنيم ، بهتر آن است كه آنرا خرج لطافت يك لبخند و يا نوازشي عاشقانه كنيم .شكسپير
------------------------
 استعداد در فضاي آرام رشد ميكند و شخصيت در جريان كامل زندگي .گوته
---------------------
 بيش از هر چيز نخست بدان كه چه ميخواهي .فوخ
------------------------------
عادتمند كسي است كه به مشكلات و مصائب زندگي لبخند بزند .شكسپير
-------------------------------------
 از استثنائـات است كه كسي را بـه خاطر آنچه كه هست دوست بدارند . اكثر آدمها چيزي را در ديگران دوست دارند كه خود به آنها امانت مي دهند : خودشان را ، تفسير و برداشت خودشان را از او …………..گوته
---------------------------------
عشق ما را ميكشد تا دوباره حياتمان ببخشد .بوبن
-----------------------
 مردان آفريننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان .رومن رولان
----------------------------
 جريان زندگی چيزی جز مبارزه ميان عاطفه وعقل نيست .مارک تواين
-----------
نياسائيد ، زندگی در گذر است . برويد و دليری کنيد ، پيش از آنکه بميريد ، چيزی نيرومند و متعالی از خود بجای گذاريد ، تا بر زمان غالب شويد .گوته
--------------------
 عشق ما را می کشد تا دوباره حياتمان بخشد .شكسپير
------------------
 لبخند، حتی زمانيکه بر لبان يک مرده می نشيند ، بازهم زيباست .کريستيان بوبن
----------------------
 نامه ، خاص ترين ياد بودی است که شخص از خود بجا می گذارد .ناشناس
------------------------
سعادت ديگران بخش مهمی از خوشيختی ماست .رنان
--------------------------------------
هرگز فرصت گفتن « دوستت دارم » را از دست مده
.براون
--------------------------
 اميد
با مرگ هم به گور نمی رود .شيلر
-----------------------------
همه زيبايی های بی پيرايه ازعشق سرچشمه می گيرند،اماعشق از چه چيز سرچشمه می گيرد؟ عشق از جنس چيست ؟ اين فرا طبيعی از کدامين طبيعت جاری شده است؟ زيبايی زاده ی عشق است. عشق زاده ی توجه و اعتناست ، توجه ای ساده به ساده ها . توجه ای متواضعانه به هر آنچه که متواضع و بی پيرايه است . توجه ای زنده به همه ی زندگی ها .بوبن
--------------------------------
اگرحلقه عشق ازطلاست حلقه دوست از وفاست
---------------------------
بيچاره سنگ كه از دست كودكي رها مي شود به سوى قنارى؛ نميداند دل كودك را بشكند يا قناري
---------------------------------
با تو از عشق ميگفتم. از پشيمانى، و از اين كه فرصتى دوباره هست يا نه؟ در جواب صدايى كه بى وقفه ميگفت: "دستگاه مشترك مورد نظر خاموش ميباشد
--------------------------------------
حميشه طوغلب منى اذيظم فداط بسم
-
-
-
چيه بيسوادا حق ندارن عاشق بشن؟
-------------------------------------
امروز كسي محرم اسرار كسي نيست ما تجربه كرديم  كسي يار كسي نيست
---------------------------------
قانون معرفت ما ميگه
باهام باشي باهاتم"
مريض بشي مريض ميشم"
ديونه بشي ديونه ميشم"
بميري ميميرم"
تنهام بذاري منتظرت ميمونم
------------------------- 
كاش منم توى پاكت اس ام اس جامى شدم تادرعرض يك دقيقه به توبرسم
----------------------------------

نگاهم ياد ياران كرده امشب  مرا سر در گريبان كرده امشب  غم و فرياد من از اين و آن نيست دلم ياد رفيقان كرده امشب
‎ ‎---------------------------------
خاك پاي دوست شدن درنزدمايك آرزوست گر دوست قابل بداند جان من تقديم اوست
---------------------
درگذرگاه زمان خيمه شب بازي دهر با همه تلخي وشيريني خود مي گذرد عشق ها ميميرند رنگ ها رنگ دگرميگيرند اما اين خاطره هاست چه تلخ چه شيرين دست نخورده به جا مي موند
-----------------------------
ميگن غروب جاي كه زمين اسمون روميبوسه امشب مي خوام غروب كنم اسمونم ميشي؟
-----------------
تك درخت خاطراتم برلب ساحل نشسته گرچه دورى ازكنارم يادتوبردل نشسته
-------------------- 
كجایي؛ تصادف كردم حالم خيلي بده، خوردم به مرامت چپ كردم
--------------------------
چه دعايي كنمت بهتر از اين ،
خنده ات از ته دل، گريه ات از سر
شوق
 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 11 May 2008 ساعت 9:58 موضوع | لینک ثابت


هر چه هستی ، باش

با توام

ای لنگر تسکین !

ای تکانهای دل !

ای آرامش ساحل !

با توام

ای نور !

ای منشور !

ای تمام طیفهای آفتابی !

ای کبود ِ ارغوانی !

ای بنفشابی !

با توام ای شور ، ای دلشوره ی شیرین !

با توام

ای شادی غمگین !

با توام

ای غم !

غم مبهم !

ای نمی دانم !

هر چه هستی باش !

اما کاش...

نه ، جز اینم آرزویی نیست :

هر چه هستی باش !

اما باش
 
 
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست

حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند

تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم

آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد

ای وای ، های های عزا در گلو شکست

آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود

خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

" بادا " مباد گشت و " مبادا " به باد رفت

" آیا " ز یاد رفت و " چرا " در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند

نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم

بغضم امان نداد و خدا .... در گلو شکست


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 11 May 2008 ساعت 9:48 موضوع | لینک ثابت


پرسید که چرا دیر کرده است؟ نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟
 
خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است. تنها دقایقی دیر کرده است.
 
گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است!
 
خندید به سادگیم آیینه و گفت : او احساس پاک تو را زنجیر کرده است.
 
گفتم از عشق من چنین سخن مگوی!
 
گفت : خوابی... سالهاست که دیر کرده است....
 
در آیینه به خود نگاه می کنم ....آه ... عشق او عجیب مرا
 
پیر کرده است....
 
راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است!!!
 
اما من چه ساده...و چه خوش باور برای آمدنش به انتظار نشسته بودم... انتظاری
 
 عبث!
 
انتظار کار عاشقان است و من دلداده چه می کردم به جز انتظار؟
 
چشمانم هنوز به حلقه ی در خیره مانده اند ... نکند چشمانم خسته شوند ...نکند
 
 امشب هم خوابم ببرد ...
 
چه دیر پیدایش کردم ! قبل از این کجا بود؟ چطور گرفتارش شدم؟ چطور عاشقش
 
 شدم؟ چطور دلم را ربود؟
 
کی رفت؟ چرا رفت؟ کی می آید؟ اصلاً می آید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 11 May 2008 ساعت 9:32 موضوع | لینک ثابت


>