صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناکتر....

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 20 May 2008 ساعت 8:1 موضوع | لینک ثابت
از دور جلوه دارند نزدیک بو ندارند
رنگ عجیب دارند بوی وفا ندارند
--------------------------------------
به شیشه گفتم دوستت دارم...شکست
به گل گفتم دوستت دارم.....پژمرد
به دریا گفتم دوستت دارم...خشکید
حالا به تو می گم دوستت دارم... هوای خودت را داشته باش
----------------
کاش می شد اشک را تهدید کرد.مدت لبخند را تمدید کرد. کاش می شد در میان
---------------------
گر چه می دانم ندارد وعده ها هرگز وفا...........با همه ناباوری با وعده فردا خوشم
-------------------------------
ز غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد، عجب از محبت من که در او اثر ندارد.
غلط است هر که گوید : دل به دل راه دارد. دل من ز غصه خون شد ، دل او خبر ندارد.
---------------------------
پنج راه برای خوشحال بودن: 1-داشتن یک دوست خوب مثل من.....2- داشتن
-----------------
روی گلهای نرگس با یک مداد قرمز، هزار دفعه نوشتم که : موندن بی تو هرگز
-----------------------
هست : آن نیست که هر لحظه کنارت باشد
هست: آن است که هر لحظه به یادت باشد
----------------------------
وقتی کسی به تو گفت: از ته دل دوستت داره ، مواظب باش چون هنوز جایی در بالای
-------------------------
دست دادن معنی رفاقت نیست،بوسیدن قول ماندن نیست، عشق ورزیدن ضمانت
------------------------
نمی خواهم به غیر از من رفیق دیگری باشی. برای لحظه ای حتی کنار دیگری باشی
--------------------------
می رسد روزی که فریاد وفا را سر کنی، می رسد روزی که احساس مرا باور
------------------------
بگذار تا می توانم بگویم : دوستت دارم
که وقتی بری ، من می مانم و خاطر تو.... بگذار تا می توانم بگویم دوستت دارم
----------------------------------
روشن ترین آینده همیشه روی گذشته فراموش شده شکل می گیرد.
---------------------------------------------------------
اگر دنیا فراموشگر خاطره هاست.........تو فراموش نکن آنچه بین من و تو بود
تو به من آموختی که چگونه دوستت بدارم. اما به من نیاموختی که چگونه فراموشت
----------------------
زمستان بهانه است ، برف از آسمان خسته می شه
پاییز بهانه است ، برگ از درخت خسته می شه
پیام بهانه است ، دلم برات تنگ می شه
----------------------
طعم شیرین عسل از بوسه است. پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است. بهترین هدیه
-------------------------------------------
من اگر دختر نفرین شده تقدیرم
اگر از راز جهان وارث یک احساسم
تو همان آدمک چوبی پیمان شکنی
که فقط لایق آتش زدنی
---------------------------------
از وقتی که دلم را شکستی بیشتر دوستت دارم، چون هر تکه از دلم جداگانه
-------------------
حکایت عجیبی است که فراموش شدگان، هرگز فراموش کنندگان را فراموش نمی
-------------------------------
يك نفس يادخدا. يك سبد خاطر آسوده و شاد. يك بغل شبنم آرامش صبح.هزارآينه
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 19 May 2008 ساعت 8:22 موضوع | لینک ثابت
A beautiful Prayer
از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم بدهد .
خدا فرمود : خودت باید آنها را رها کنی.
I ask God to take away my bad habit .
God said , no
It is not for me to take away , but for you to give it up .
از او خواستم روحم را رشد دهد .
فرمود : نه تو خودت باید رشد کنی .
من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس می کنم تا بارور شوی .
I asked God to make my spirit grow.
God said, no.
You must grow on your own!
But I will prune you to make you fruitful .
از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند .
فرمود : صبر حاصل سختی و رنج است .
عطا کردنی نیست ، آموختنی است .
I ask God to grant me patience .
God seaid , no
Patirnce is a byproduct of tribulation .
It isn't granted , it is learned .
گفتم : مراخوشبخت کن .
فرمود : نعمت " از من خوشبخت شدن ازتو .
I asked God to give me happiness .
God seaid , no .
I give you blessings ;
Happiness is up to you .
از او خواستم مرا گرفتار درد وعذاب نکند .
فرمود : رنج از دلبستگی های دنیایی جدا و به من نزدیک ترت می کند .
I askesd God to spare me pain .
God said , no .
Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to
me .
از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد ، من هم دیگران را دوست
بدارم .
خدا فرمود : آها ، بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد !
I asked God to help me love others , as much as He loves me .
God said : Ahah , finally you have the idea .
همه با هم بگویید : خدایا مرا ده ، که آن به .
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 19 May 2008 ساعت 8:16 موضوع | لینک ثابت
دروغه . . . دروغه
اگه يكي گفت عاشقتم، دروغه !
اي جماعت، چطوره حالاتتون؟
قربون اون فهم و کمالاتتون !
گردنتون پيش کسي خم نشه
از سَر بنده سايه تون کم نشه
راز و نياز و بندگي تون، دُرست
حساب کتاب زندگي تون، درست
بنده مي شم غلام دربست تون
پيش کسي دراز نشه دست تون
از لبتون خنده فراري نشه
خدا نکرده، اشکي جاري نشه
باز، يه هوا دلم گرفته امروز
جون شما، دلم گرفته امروز
راست و حسيني ش، نمي دونم چرا
بيني و بيني اش، نمي دونم چرا
خلافامون، از سر اختلاف نيست
خلاف، خلافه، توش خطا خلاف نيست
فرقي نداره ديگه شهر و روستا
حال نمي دن مثل قديما، دوستا
شاپرک ها، به نيش مجهز شدن
غريب گزا هم آشنا گز شدن
« رپ »تنگ غروب که شهر، پر شد از
ما مونديم و يه کوچه علي چپ
خورشيده مي نشست که ما پا شديم
رفتيم و گم شديم و پيدا شديم
رفتيم و چرخي دور ميدون زديم
ماه که در اومد، به بيابون زديم
آخ که بيابون چه شبايي داره
شب تو بيابون چه صفايي داره
شب تو بيابون خدا بساط کن
اون جا بشين با خودت اختلاط کن
دل که نلرزه، جز يه مشت گِل نيست
دلي که توش غصه نباشه، دل نيست
اين در و اون در زَدَناش، قشنگه
به سيم آخر زدناش، قشنگه
دلم گرفته بود و خيلي غصه داشتم
منم براش سنگ تموم گذاشتم
نصفه شبي، به يه کوه تکيه کردم
نشستم و تا صبح، گريه کردم
سِجل و مدرک نمي خواد که گريه
دستک و دنبک نمي خواد که گريه
ساعت الان حدود چهار و نيمه
غصه نخور داداش، خدا کريمه
شعرم اگه سُست و شکسته بسته است
سرزنشم نکن، دلم شکسته است
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 19 May 2008 ساعت 8:3 موضوع | لینک ثابت
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
سکوت را فراموش مي کردي
چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي.
نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم.
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
هرگز قلبم را نمي شکستي
گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است.
لحظه اي مرا نمي آزردي
و جز عشقت، بهانه اي براي زيستن ندارد.
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه چيز را فدايم مي کردي
و سال ها برايش گريسته اي.
همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را... قلبت را... حرفت را...
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد.
و مرا از اين عذاب رها مي کردي
اي کاش تمام اينها را مي دانستي . . .
.
.
.
.
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 19 May 2008 ساعت 8:2 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 14 May 2008 ساعت 7:56 موضوع | لینک ثابت
در جهان هرگز مشو مديون احساس كسى، تا نگردد رايگان عشقت گروگان كسى
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 12 May 2008 ساعت 8:15 موضوع | لینک ثابت
دلم برایت تنگ شده آنقدر که هر لحظه با تمام وجود بودنت را مثل ماهی تشنه به آب طلب می کنم و عطر وجودت را برای همیشه در شش هایم نگه داشته ام تا بهانه باشد که نفس کشیدنم را از یاد نبرم ، چشمانم را صبح ها به اشتیاق دیدن چشم های دل فریب تو باز می کنم و این آرامش وجودت است که مرا هم آرام می کند و لبان شیرینت که همیشه چنان راهنمای من بوده اند و چنان اتصالی میانمان بر قرار کرده است که توصیف کردنش فقط از ارزش آن می کاهد و بزرگی وجودت را کم رنگ ، تو تمام هستی من هستی و تمام داشته هایم و تمام آرزوهایم و نهایت هدیه ای که می شود آرزویش را داشت ... و چه ساده اند این مردم و چه بی اختیار ، که گمان می کنند رنگین کمان لباسهای تنشان مرا از هوش برده و یاد آنهاست که مرا مجنون کرده ، آنها چه می دانند دلم در تمنای حصار کیست و چه می دانند دلم را فرش قدم های که کرده ام و چه می فهمند از عشق بازی چشم ها و کوچکی دنیای بزرگشان ، من کلید جانم را به دست معشوغم می دهم ، اختیارم را به اراده او داده ام و عطش بی پایان وجودم را با نمک یاد او التیام می دهم ... و...
و چه ساده اند این آدمک های مغازه ای
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 12 May 2008 ساعت 8:12 موضوع | لینک ثابت
-----------------------------
---------------------------
طلا را به وسيله آتش......زن را به وسيله طلا ........و مرد را به وسيله زن امتحان کنيد.فيثاغورث
-----------------------------
هوس بازان کسي را که زيبا ميبينند دوست دارند اما عاشقان کسي را که دوست دارند زيبا مي ببنند
--------------
بعضی وقتها چشمام به قلبم حسادت میکنه ..میدونی چرا؟؟چون تو همیشه تو قلبمی ..ولی از چشمام دوری
-------------------------------------
عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم
------------------------------
آغاز کردن غالبا چندان هم سخت نيست، امّا ... ادامه دادن همیشه دشوار می شود
-------------------------
مي خواست در مصرف عقل صرفه جويي کند،عاشق شد. مي خواست در مصرف عشق صرفه جويي کند،ازدواج کرد. مي خواست در مصرف بي خيالي صرفه جويي کند،بچه دار شد. مي خواست در مصرف زندگي صرفه جويي کند،خودش را دار زد
-------------------------------------
**پیرزنه تو اتوبوس هی میگفته نی نای نی نای نی نای نای ، همه هم دست میزدن براش بعد یهو دست میکنه تو کیفش دندوناشو در میاره میگه نیاوران نیگه دار
---------------------------------------------------
وقتي ارتباط عاشقانه ات به انتها ميرسد ، فقط به سادگي بگو«همه اش تقصير من بود .جكسون براون
---------------------
آنكسي كه از رنج زندگي بترسد ، از ترس در رنج خواهد بود .چيني
----------------------
اگر قرار است براي چيزي زندگي خود را خرج كنيم ، بهتر آن است كه آنرا خرج لطافت يك لبخند و يا نوازشي عاشقانه كنيم .شكسپير
------------------------
استعداد در فضاي آرام رشد ميكند و شخصيت در جريان كامل زندگي .گوته
---------------------
بيش از هر چيز نخست بدان كه چه ميخواهي .فوخ
------------------------------
عادتمند كسي است كه به مشكلات و مصائب زندگي لبخند بزند .شكسپير
-------------------------------------
از استثنائـات است كه كسي را بـه خاطر آنچه كه هست دوست بدارند . اكثر آدمها چيزي را در ديگران دوست دارند كه خود به آنها امانت مي دهند : خودشان را ، تفسير و برداشت خودشان را از او …………..گوته
---------------------------------
عشق ما را ميكشد تا دوباره حياتمان ببخشد .بوبن
-----------------------
مردان آفريننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان .رومن رولان
----------------------------
جريان زندگی چيزی جز مبارزه ميان عاطفه وعقل نيست .مارک تواين
-----------
نياسائيد ، زندگی در گذر است . برويد و دليری کنيد ، پيش از آنکه بميريد ، چيزی نيرومند و متعالی از خود بجای گذاريد ، تا بر زمان غالب شويد .گوته
--------------------
عشق ما را می کشد تا دوباره حياتمان بخشد .شكسپير
------------------
لبخند، حتی زمانيکه بر لبان يک مرده می نشيند ، بازهم زيباست .کريستيان بوبن
----------------------
نامه ، خاص ترين ياد بودی است که شخص از خود بجا می گذارد .ناشناس
------------------------
سعادت ديگران بخش مهمی از خوشيختی ماست .رنان
--------------------------------------
هرگز فرصت گفتن « دوستت دارم » را از دست مده .براون
--------------------------
اميد با مرگ هم به گور نمی رود .شيلر
-----------------------------
همه زيبايی های بی پيرايه ازعشق سرچشمه می گيرند،اماعشق از چه چيز سرچشمه می گيرد؟ عشق از جنس چيست ؟ اين فرا طبيعی از کدامين طبيعت جاری شده است؟ زيبايی زاده ی عشق است. عشق زاده ی توجه و اعتناست ، توجه ای ساده به ساده ها . توجه ای متواضعانه به هر آنچه که متواضع و بی پيرايه است . توجه ای زنده به همه ی زندگی ها .بوبن
--------------------------------
اگرحلقه عشق ازطلاست حلقه دوست از وفاست
---------------------------
بيچاره سنگ كه از دست كودكي رها مي شود به سوى قنارى؛ نميداند دل كودك را بشكند يا قناري
---------------------------------
با تو از عشق ميگفتم. از پشيمانى، و از اين كه فرصتى دوباره هست يا نه؟ در جواب صدايى كه بى وقفه ميگفت: "دستگاه مشترك مورد نظر خاموش ميباشد
--------------------------------------
حميشه طوغلب منى اذيظم فداط بسم
-
-
-
چيه بيسوادا حق ندارن عاشق بشن؟
-------------------------------------
امروز كسي محرم اسرار كسي نيست ما تجربه كرديم كسي يار كسي نيست
---------------------------------
قانون معرفت ما ميگه
باهام باشي باهاتم"
مريض بشي مريض ميشم"
ديونه بشي ديونه ميشم"
بميري ميميرم"
تنهام بذاري منتظرت ميمونم
-------------------------
كاش منم توى پاكت اس ام اس جامى شدم تادرعرض يك دقيقه به توبرسم
----------------------------------
نگاهم ياد ياران كرده امشب مرا سر در گريبان كرده امشب غم و فرياد من از اين و آن نيست دلم ياد رفيقان كرده امشب
---------------------------------
خاك پاي دوست شدن درنزدمايك آرزوست گر دوست قابل بداند جان من تقديم اوست
---------------------
درگذرگاه زمان خيمه شب بازي دهر با همه تلخي وشيريني خود مي گذرد عشق ها ميميرند رنگ ها رنگ دگرميگيرند اما اين خاطره هاست چه تلخ چه شيرين دست نخورده به جا مي موند
-----------------------------
ميگن غروب جاي كه زمين اسمون روميبوسه امشب مي خوام غروب كنم اسمونم ميشي؟
-----------------
تك درخت خاطراتم برلب ساحل نشسته گرچه دورى ازكنارم يادتوبردل نشسته
--------------------
كجایي؛ تصادف كردم حالم خيلي بده، خوردم به مرامت چپ كردم
--------------------------
چه دعايي كنمت بهتر از اين ،
خنده ات از ته دل، گريه ات از سر شوق
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 11 May 2008 ساعت 9:58 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 11 May 2008 ساعت 9:48 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 11 May 2008 ساعت 9:32 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

قرار نیست "من" "او" شوم قرار نیست او من شود
هر کس باید خودش بماند تا همدیگری ممکن گردد.
تجربه های عاشقانه نه استحاله است، نه از خود بیگانگی، نه فراموشی.
نه "های" دارد و نه "هوی". بهانه ای است برای پی بردن به خود خویش.
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY