تبليغاتX
sun_girl <script lang ="javascript"> function GetBC(lngPostid) { intTimeZone=12642; strBlogId="girl-beauty"; intCount=-1; strResult=""; try { for (i=0;i1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="comments/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.aspx','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; } sun_girl sun_girl

sun_girl

مادر بی‌تو تنها و غریبم

اُتاق خالیم بی‌تو چه سردِ

مادرِ خوب و قشنگم

بدونِ تو دلِ من پُر درد

فضای خونه بی‌تو هیچِ

صدایِ تو هنوزم اینجا می‌پیچه

مادر مادر مادر

هنوزم توی دلم تموم قصه‌ها جوونه

خاله سوسكه دیگه شعر آشتی

 مثلِ قدیما نمی‌خونه

شبا با صدایِ لالایی‌های تو خوابیدم

لالایی مادرم لالایی مادرم

حالا نوبت توست... تو بخواب اُمیدم

مادر مادر مادر

 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 25 Jun 2008 ساعت 11:26 موضوع | لینک ثابت


آیا می دانید که چرا یهودیان اینقدر در جهان قدرتمند هستند؟

مطلب زیر را بخوانید تا بدانید.

 

چرا یهودیان اینقدر قدرتمندند؟         نوشته: دکتر فرخ سلیم

 

نویسنده ، یک روزنامه نگارمستقل اسلام آبادی است.

چرا یهودیان اینقدر قدرتمندند؟

در تمام دنیا تنها 14 میلیون یهودی وجود دارد ؛ هفت میلیون در آمریکا، پنج میلیون در آسیا، دو میلیون در اروپا و یکصد هزار نفر در آفریقا.

در برابر هر یهودی در دنیا ، یکصد نفر مسلمان وجود دارد.با اینحال یهودیان بیشتر از یکصد برابر قدرتمندتر از تمام مسلمانان هستند.آیا هرگزمتعجب نشده اید که چرا؟

 

عیسای ناصری یهودی بود. آلبرت اینشتین ، بانفوذترین و تأثیرگذارترین دانشمند تمام دوران و «مرد قرن» به انتخاب مجله تایم ، یک یهودی بود.زیگموند فروید ، پدر روانکاوی یک یهودی بود. به همین ترتیب کارل مارکس، پل ساموئلسون و میلتون فریدمن .اینها عده دیگری از یهودیانی هستند که حاصل خرد و روشنفکریشان ، به تمام بشریت رسیده است :

 

بنجامین روبین سرنگ واکسیناسیون را به بشر ارزانی داشت. یوناس سالک اولین واکسن فلج اطفال را تهیه کرد.آلبرت سابین واکسن فلج اطفال مؤثر و بهبود یافته را تهیه کرد. گرترود الیون ، داروی مبارزه با سرطان خون را به ما هدیه کرد. باروخ بلومبرگ ، واکسیناسیون هپاتیت بی را مهیا کرد. پل الریخ ، درمان سیفیلیس را کشف کرد (سیفیلیس : یک بیماری مسری جنسی).الی مچنیکوف ، یک جایزه نوبل را در بیماریهای عفونی بدست آورد.برنارد کاتز، یک جایزه نوبل را در انتقال عصبی-عضلانی کسب کرد.آندرو شالی ، برنده جایزه نوبل در غدد ترشح کننده داخلی شد (اختلال سیستم غدد درون ریز؛ دیابت ،پرکاری تیروئید).آرون بک ، درمان شناختی را کشف کرد (روان درمانی برای معالجه اختلالات روانی ، افسردگی و فوبیا). گرگوری پینکاس ، اولین قرص ضد حاملگی خوراکی را تهیه کرد. جورج والد ، یک جایزه نوبل به خاطر پیشبرد دانش و ادراک ما از چشم انسان ، کسب کرد. استنلی کوهن ، برنده یک جایزه نوبل در جنین شناسی (مطالعه جنینها و رشد آنها) شد. ویلم کولف ، با ماشین دیالیز کلیه مطرح شد.

 

در طول 105 سال گذشته ، 14 میلیون یهودی ، 15 دوجین از جوایز نوبل را کسب کرده اند در حالی که تنها 3 جایزه نوبل توسط 4/1 میلیارد مسلمان کسب شده است(غیر از جوایز صلح). چرا یهودیان اینقدر قدرتمندند؟

 

استنلی میزور ، اولین تراشه میکرو پروسسور (ریزپردازنده) را اختراع کرد. لئو سیلارد ، اولین راکتور هسته ای زنجیره ای را ساخت. پیتر شولتز ، کابل فیبر نوری ؛ چارلز آدلر ، چراغ راهنما ؛ بنو استراوس ، فولاد ضد زنگ ؛ آیسادور کایسی ، سینمای مصوت (همراه با صدا) ؛ امیل برلینر ، میکروفون (دهنی) تلفن و چارلز گینسبورگ ، ضبط نوار ویدئویی.

 

 

سرمایه داران شهیر در دنیای تجارت که به مذهب یهودیت تعلق دارند عبارتند از رالف لورن (Polo) ، لویس استراوس (Levi's jeans)، هوارد شولتز (Starbuck's)،سرگی برین (Google)، میشل دل (Dell computers)، لری الیسون (Oracle)، دونا کاران (DKNY)، ایرو روبینز (Baskins & Robbins) و بیل روزنبرگ (Dunkin Donuts).

ریچارد لوین، رئیس دانشگاه یال ، یک یهودی است. همچنین هنری کیسینجر(وزیر آمریکایی)،آلن گرینسپن(رئیس مجلس در دوران ریگان،بوش،کلینتون و بوش) ، جوزف لیبرمن ، مادلین آلبرایت (وزیر آمریکایی) ، کاسپر وینبرگر (وزیر دفاع آمریکا) ، ماکسیم لیتوینوف (وزیر امور خارجه شوروی سابق) ، دیوید مارشال (نخست وزیر سنگاپور) ، ایساک ایساکس (فرماندار کل استرالیا) ، بنجامین دیسرایلی (سیاستمدار و نویسنده بریتانیایی) ، یوگنی پریماکوف (نخست وزیر روسیه) ، بری گلدواتر، خورخه سامپایو (رئیس جمهور پرتغال) ، جان دویچ (مدیر سیا) ، هرب گری (قائم مقام نخست وزیر کانادا) ، پیر مندز (نخست وزیر فرانسه) ، مایکل هوارد (وزیر کشور بریتانیایی) ، برونو کریسکی (صدر اعظم اتریش) و روبرت روبین (وزیر خزانه داری آمریکا) نیز یهودی هستند.

در عرصه رسانه ، یهودیان سرشناس شامل وولف بلیتزر (CNN) ، باربارا والترز (ABC News) ، یوجین مه یر (واشینگتن پست) ، هنری گرونوالد (سر ویراستار تایم) ، کاترین گراهام (ناشر واشینگتن پست) ، جوزف للیلد (ویراستار اجرایی ، نیویورک تایمز) و ماکس فرانکل (نیویورک تایمز) می باشند.

 

آیا می توانید نوعدوست ترین نیکوکار در طول تاریخ جهان را نام ببرید؟

نامش جورج سوروس است ، یک یهودی ، که تاکنون بیش از 4 میلیارد دلار اهدا کرده که بیشتر آن برای کمک به دانشمندان و دانشگاههای سراسر دنیا صرف شده است.

پس از جورج سوروس ، والتر آننبرگ ، یک یهودی دیگر، قرار دارد که یکصد کتابخانه را با بخشش تقریباً 2 میلیارد دلار ساخته است.

 

 

در المپیکها ، مارک اسپیتز ، با بردن هفت مدال طلا ، یک رکورد ثبت کرد. لنی کرایزلبرگ برنده سه مدال طلای المپیک است. اسپیتز، کرایزلبرگ و بوریس بکر همه یهودیند.

 

 

آیا می دانستید که هریسون فورد ، جورج برنز ، تونی کورتیس ، چارلز برنسون ، ساندرا بولاک ، بیلی کریستال ، وودی آلن ، پل نیومن ، پیتر سلرز ، داستین هافمن ، مایکل داگلاس ، بن کینگزلی ، کرک داگلاس ، گلدی هاون ، کری گرانت ، ویلیام شاتنر ، جری لوییس و پیتر فالک همه یهودیند؟

حقیقت امر این است که خود هالیوود به دست یک یهودی بنیان نهاده شد. در بین کارگردانها و تهیه کننده ها ، استیون اسپیلبرگ ، مل بروکس ، الیور استون ، آرون اسپلینگ (بورلی هیلز 90210) ، نیل سیمون ، آندرو واینا (رامبو 1/2/3) ، مایکل مان ، میلوس فورمن (پرواز بر فراز آشیانه فاخته) ، داگلاس فیربنکس (دزد بغداد) و ایوان ریتمن همگی یهودیند.

 

 

جهت اطمینان ، واشینگتن پایتختی مهم است و در واشینگتن لابی ای که از اهمیت برخوردار است ، انجمن امور عمومی اسراییل آمریکایی یا AIPACاست.

 

واشنگتن می داند که اگر نخست وزیر ایهود اولمرت کشف می کرد که زمین صاف است ، AIPAC ، یکصدو نهمین کنگره را واداربه تصویب مصوبه ای جهت قدردانی از اولمرت به خاطر این اکتشاف می کرد.

 

 

ویلیام جیمز سیدیس ، با ضریب هوشی 300-250 ، تابناکترین و هوشمندترین بشری است که تاکنون وجود داشته است.

حدس بزنید که او به چه دینی تعلق داشت؟

سئوال : حالا، چرا یهودیان اینقدر قدرتمندند؟

جواب : آموزش و پرورش.

 

 

چرا مسلمانان اینقدر کم توانند؟

بطور تخمینی در حدود 1476233470 مسلمان برسطح سیاره زمین قرار دارند: یک میلیارد در آسیا ، 400 میلیون در آفریقا ، 44 میلیون در اروپا و شش میلیون در آمریکا.

یک پنجم تمام انسانها ، مسلمانند ؛ به ازای هر نفر هندو ، دونفر مسلمان وجود دارد ، در مقابل هر نفر بودایی ، دو نفر مسلمان و در برابر هر نفر یهودی ، یکصد نفر مسلمان وجود دارد. هیچ فکر کرده اید که چرا مسلمانان اینقدر ضعیفند؟ دلیلش اینجاست:

57 کشورعضو در سازمان کنفرانس اسلامی (OIC) عضویت دارند ، و تمام آنها بر روی هم در حدود 500 دانشگاه دارند ؛ یک دانشگاه به ازای هر سه میلیون مسلمان.

ایالات متحده 5758 دانشگاه و هند 8407 دانشگاه دارند.در سال 2004 ، دانشگاه شانگهای جیائو تونگ ، یک «رده بندی علمی دانشگاههای جهان» را گردآوری کرد ، وهیچ دانشگاهی از کشورهای با اکثریت جمعیت مسلمان ، در جمع 500 دانشگاه برتر قرار نداشت.

 

 

مطابق اطلاعاتی که توسط UNDP جمع آوری شده است ، درصد باسوادی در دنیای مسیحیت ، در حدود 90 درصد می باشد و 15 کشور با اکثریت جمعیت مسیحی دارای نرخ باسوادی 100 درصد بوده اند. یک کشور با اکثریت جمعیت مسلمان ، در بالاترین حالت تمایز (کنتراست) ، میانگین نرخ باسوادی در حدود 40 درصد داشته و هیچ کشوربا اکثریت جمعیت مسلمان ، با نرخ باسوادی 100 درصد وجود ندارد.

 

 

حدود 98 درصد از باسوادان در دنیای مسیحیت ، مقطع ابتدایی (دبستان) را به پایان رسانده اند در حالی که کمتر از 50 درصد از باسوادهای دنیای اسلام همین مقطع را به پایان برده اند. در حدود 40 درصد از باسوادان در دنیای مسیحیت ، دانشگاه رفته اند در صورتی که کمتراز دو درصد از باسوادان در دنیای اسلام دانشگاه دیده اند.

 

 

کشورهای دارای اکثریت جمعیت مسلمان ، 230 دانشمند به ازای هر یک میلیون مسلمان دارند. ایالات متحده ، 4000 دانشمند به ازای هر میلیون نفر و ژاپن 5000 دانشمند به ازای هر یک میلیون نفر دارند.

در سراسر دنیای عرب ، تعداد کل محققان تمام وقت ، 35000 نفراست و تنها 50 تکنیسین به ازای هر یک میلیون عرب وجود دارد (در دنیای مسیحیت ، تا 1000 تکنیسین به ازای هر یک میلیون نفر وجود دارد).

 

گذشته از این ، دنیای اسلام 2/0 درصد ازGDP اش را برای تحقیق و توسعه ، صرف می کند در حالی که دنیای مسیحیت درحدود 5 درصد GDP اش را صرف می کند.

 

نتیجه: دنیای اسلام در ظرفیت تولید علم ، کمبود دارد.

 

 

تعداد روزنامه ها در ازای هر 1000 نفر و تعداد عنوانهای کتاب به ازای هر میلیون نفر ، دو شاخص گسترش و نشر علم و آگاهی در یک جامعه هستند.

در پاکستان ، 23 روزنامه به ازای هر 1000 نفر پاکستانی وجود دارد در حالی که نرخ مشابه در سنگاپور 360 است.

در بریتانیا ، تعداد عنوانهای کتاب به ازای هر میلیون نفر ، 2000 است در حالی که نرخ مشابه آن در مصر 20 است.

 

نتیجه : دنیای اسلام در نشر علم شکست خورده است.

 

 

صادرات محصولات دارای تکنولوژی عالی ، به صورت درصدی از کل صادرات ، یک شاخص مهم برای کاربرد علم است.

صادرات پاکستان در زمینه محصولات با تکنولوژی عالی به صورت درصدی از کل صادرات ، یک درصد است.

نرخ مشابه برای عربستان سعودی 3/0 درصد است ؛ کویت ، مراکش و الجزایر همگی 3/0 هستند در حالی که در مورد سنگاپور 58 درصد است.

نتیجه : دنیای اسلام در بکارگیری علم ، شکست خورده است.

چرا مسلمانان اینقدر کم توانند؟

زیرا علم تولید نمی کنند.

چرا مسلمانان اینقدر کم توانند؟

زیرا علم را منتشر نمی کنند


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 25 Jun 2008 ساعت 11:25 موضوع | لینک ثابت


آنگاه خدواند جهان را و خورشید و ماه و ستارگان و تپه ها و

 کوهها و جنگلها و سر انجام مرد را آفرید،به آفرینش زن

پرداخت.

                     

پیچکها ،لرزش و جنبش علف ها ،سستی نی ها ،نازکی و

لطافت گلها ،سبکی برگها،تندی نگاه آهوان ،روشنی پرتو

خورشید ،اشک ابرهای تیره،نا پایداری باد،ترس و رمیدگی

 خرگوش،غرور طاوس،نرمی کرک،سختی الماس،شیرینی

 عسل، درندگی ببر،گرمای آتش،سردی برف،پرگویی کلاغو

 صدای کبوتر را یکجا در هم آمیخت و از آن زن را آفرید و او

 را به مرد داد .

روزگار مرد سرشار از خوشبختی شد،زیرا این وی کسی را داشت که انباز(شریک) خوشی

 ها و شادهایش باشد. با این همه، پس از چندی مرد روی به درگاه خدای  آورد و

گفت:خداوندا !این موجودی که به من ارزانی داشته ای،زندگی مرا تیره وتار کرده

است.یکسره پر چانگی میکند و جان من را به لبم رسانده است.هرگز مرا تنها نمی

گذارد.توجه دائمی می خواهد.بیهوده فریاد می کشد  من آمده ام او را پس بدهم،چراکه نمی

 

 توانم با او زندگی کنم.

خداوند زن را پس گرفت.  هشت روز گذشت.  آنگاه مرد به

 

 درگاه خداوند آمدوگفت:

 

 

خداوندا !  از روزی که زن رفته،زندگی من پوچ وتهی شده است. به یاد می آورم که او

 

 چگونه با من می رقصد و می خندید و زندگی من را سر شار از لذت می خواست. به یاد

 

می آورم که او چگونه بر من خود را می آویخت ،و آنگاه که خورشید پنهان می شد و

 

تاریکی پیرامون من را فرا می گرفت ،زندگی من چه آسوده و شیرین می گشت .

یک ماه گذشت . دوباره مرد به آستان خداوند آمد و گفت

 

: پروردگارا من نمی توانم او را بشناسم و رفتارش را دریابم

 

 ،اما می دانم که او بیش از آنکه مایه خوشبختی من باشد

 

 مایه رنج و آزار من است.

 

خداوند پاسخ داد :  (( به راه خود برو و آنچه که نیک است

 

 ،به جای آر))

 

 

مرد شکوه کنان گفت : اما من نمی توانم با او زندگی کنم

 

 

خداوند گفت :  ((  و بی او هم نمی توانی زندگی کنی))

 

 

 (از افسانه های کهن سانسکریت )


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 25 Jun 2008 ساعت 11:21 موضوع | لینک ثابت


آنگاه خدواند جهان را و خورشید و ماه و ستارگان و تپه ها و

 کوهها و جنگلها و سر انجام مرد را آفرید،به آفرینش زن

پرداخت.

                     

پیچکها ،لرزش و جنبش علف ها ،سستی نی ها ،نازکی و

لطافت گلها ،سبکی برگها،تندی نگاه آهوان ،روشنی پرتو

خورشید ،اشک ابرهای تیره،نا پایداری باد،ترس و رمیدگی

 خرگوش،غرور طاوس،نرمی کرک،سختی الماس،شیرینی

 عسل، درندگی ببر،گرمای آتش،سردی برف،پرگویی کلاغو

 

 صدای کبوتر را یکجا در هم آمیخت و از آن زن را آفرید و او

 

را به مرد داد .

روزگار مرد سرشار از خوشبختی شد،زیرا این وی کسی را

 داشت که انباز(شریک) خوشی ها و شادهایش باشد. با

این همه، پس از چندی مرد روی به درگاه خدای

 

 آورد و گفت:خداوندا !این موجودی که به من ارزانی داشته

 ای،زندگی مرا تیره وتار کرده است.یکسره پر چانگی

میکند و جان من را به لبم رسانده است.هرگز مرا

 

تنها نمی گذارد.توجه دایمی می خواهد.بیهوذه فریاد می

 

 کشد و همیشه تنل است من آمده ام او را پس

 

بدهم،چراکه نمی توانم با او زندگی کنم.

 

خداوند زن را پس گرفت.  هشت روز گذشت.  آنگاه مرد به

 

درگاه خداوند آمدوگفت:

 

 

خداوندا !  از روزی که زن رفته،زندگی من پوچ وتهی شده

 

است. به یاد می آورم که او چگونه با من می رقصد و می

 

 

خندید و زندگی من را سر شار از لذت می خواست. به یاد

 

 می آورم که او چگونه بر من خود را می آویخت ،و آنگاه که

 

 خورشید پنهان می شد و تاریکی پیرامون من را فرا می

 

گرفت ،زندگی من چه آسوده و شیرین می گشت .

 

یک ماه گذشت . دوباره مرد به آستان خداوند آمد و گفت :

 

پروردگارا من نمی توانم او را بشناسم و رفتارش را دریابم

 

،اما می دانم که او بیش از آنکه مایه خوشبختی من باشد

 

 مایه رنج و آزار من است.

 

 

خداوند پاسخ داد :  (( به راه خود برو و آنچه که نیک است

 

 ،به جای آر))

 

مرد شکوه کنان گفت : اما من نمی توانم با او زندگی کنم

 

 

خداوند گفت :  ((  و بی او هم نمی توانی زندگی کنی))


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 24 Jun 2008 ساعت 12:36 موضوع | لینک ثابت


 

 

www.hamtaraneh.com

مادرم

کاش می شد من از این دایره پرواز کنم

مثل آن شبنم یخ بسته گل های سپید در تو تبخیر می شوم ...

 

 

 

 

www.hamtaraneh.com

مادر روزت مبارک

هنوز هم در پی گذشت سالها

تن خسته من گرمی نوازشت را می خواهد

www.hamtaraneh.com

به بهشت نمی روم اگر مادر انجا نباشد

 

 

 

www.hamtaraneh.com

مادرم هستی من ز هستی توست

تا هستم و هستی دامت دوست

 

 

 

www.hamtaraneh.com

مادر عزیزم :

تو ای محرمترین یارم

تو ای مونس و غمخوارم

به نام نامی مادر

همیشه دوستت دارم

 

 

 

 

 

www.hamtaraneh.com

ای وجود بی وجودم ز وجودت شده موجود

دوستت دارم

 

 

 

www.hamtaraneh.com

 

 

 

www.hamtaraneh.com

مادرم

شب که میشه شونه هاتو کم میارم

 

 

 

 

www.hamtaraneh.com

بی تو بخدا غمگینم مادر

 

 

 

www.hamtaraneh.com

در پی گذشت سالها هنوز هم

صدای قلبت نوازشگر روح خسته من است - مادر

 

 

 

www.hamtaraneh.com

مادر دوستت دارم

 

 

 

 

www.hamtaraneh.com

 

شاخه گل سرخ را

از گلستان کوچک قلبم تقدیم تو می کنم

و با تمام وجود می گویم

 

دوستت دارم مادر

 

 

 

www.hamtaraneh.com


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 24 Jun 2008 ساعت 12:33 موضوع | لینک ثابت


Does Love need a Reason...??


عشق دليل ميخواد؟

Some people never understand


بعضيها هيچوقت نميفهمند
 

بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود ،ازش پرسيد
Lady :


Why do you like me..? Why do you love me?


چرا دوستم داري؟واسه چي عاشقمي؟

Man :
I can t tell the reason.. but I really like you..


دليلشو نميدونم ....اماواقعا"‌دوست دارم

Lady :


You can t even tell me the reason.... how can you say you like


me? How can you say you love me?


تو هيچ دليلي نميتوني بگي پس چطور دوستم داري؟


چطور ميتوني بگي عاشقمي؟

 

Man :
I really don t know the reason, but I can prove that I love U.


من جدا"دليلشو نميدونم اما ميتونم بهت ثابت كنم

Lady :


Proof? No! I want you to tell me the reason. My friend s boyfriend can tell her why

 he loves her but not you!


ثابت كني؟من ميخوام دليلتو بگي . دوست پسر يكي از دوستام ميتونه علت عاشق بودنشو

 

بگه اما تو ميگي نميدوني!!!!ه

Man :

Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,


باشه !!!ميگم ،چون خوشگلي
 
because your voice is sweet,


صدات گرم وخواستنيه

because you are caring,


هميشه بهم اهميت ميدي
 
because you are loving,


دوست داشتني هستي

because you are thoughtful,


باملاحظه هستي
 
because of your smile,


بخاطر لبخندت
 
because of your every movements.


بخاطر همه حركاتت

The lady felt very satisfied with the man s answer.


دختر ازجوابهاي اون خيلي راضي وقانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in comma.

 
متاسفانه چندروزبعد دختر تصادف وحشتناكي كرد و به كما رفت

The Guy then placed a letter by her side,


پسر نامه اي رو كنارش گذاشت با اين مضمون


anymore.


اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق

 تو بودن وجودنداره

Does love need a reason?


عشق دليل ميخواد؟
 

NO! Therefore,


I still LOVE YOU...


نه!!!!معلومه كه نه!!!!پس من هنوز هم عاشقتم
 
"True love never dies for it is lust that fades away. Love bonds for a lifetime but lust

 just pushes away"


 

عشق واقعي هيچوقت نمي ميره،اين هوس است كه كمتروكمتر ميشه وازبين ميره 

Immature love says: 'I love you because I need you.' Mature love says 'I need you

 

 because I love you.'
 

عشق خام وناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز دارم "ولي عشق كامل وپخته

 

 

ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم"

'Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays...'


اين قسمت و سرنوشته كه تعيين ميكنه كي وارد زندگيمون بشه اما دلمونه که تصميم

 

ميگيره كي بمون

 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 23 Jun 2008 ساعت 9:20 موضوع | لینک ثابت


اول خدا بود خدا ی مهربان .خدا  مهر را به مادر داد بعد به پدر .

 مادر مهر را به فرزند آموخت، اما فرزند  خوب یاد نگرفت.  مادر از

 دنیا رفت ،فرزند قدر مادر را تازه فهمید ، بعد از مدتی فرزند مهر

را آموخت            زیرا او دارای فرزند شد

 

مادر  :

 

میمش :مهر و محبت                الفش :آرامش و ایثار    

 

         دالش: دوستی                رایش: رحم و رفاقت

 

مادر در باران آمد .مادر با یک سبد نان آمد.مادر با دستی پینه

خورده آمد.مادر با دلی پراز اضطراب آمد.مادر دلخور از دست فرزند

 آمد.مادر با قلبی مهربان آمد .

به فدای مادر

 

  

یادت باشه اون شبای که قن داغی بودی و فسقلی گریه می

 

کردیو شلوارتو خیس می کردی، بابات تو خواب ناز بود، اون مادرت

 

 بود که بیدار میموند تا آرومت کنه

 

هیچ وقت فراموش نکن وقتی می یومدی خونه غذات آماده بود

 

ولباسا تو می شست قربون صدقت می رفت کاری که شاید

 

اونای که متاهل هستن خانماشون الان  براشون ....

 

تو که رفتی توی فرنگ ، یادت باشه، هنوز این دعای خیر مادر که

 

 بدرقته، پس فکر نکن فراموشت کرده، شده یه زنگ بزنی روز

 

 مادر تبریک بگی

 

اگه فکر میکنی بزرگ شدی، صاحب زن و بچه شدی، می خوام

 

بگم تو هنوز همون بچه مامانی هستی، واسه مادرت، اگر چه

 

 سنت بالای چهله

 

تو که فکر میکنی   پسر  بزرگی شدی، ادعا میکنی همه چیز

 

حالیته و شبا دیر میای خونه،  تو هنوزهمون آقا کوچولی  ، چون

 

نمی دونی  مادرت تا وقتی میای صد بار  از خواب بیدار میشه تا

 

بچه اش نیاد خونه آروم نمیشه

 

اگه فکر میکنی فرد بزرگی شدی میری با دوستات بیرون یا

 

مسافرت بدون، مادرت قلبش با تو ،تا سالم برگردی ،پس تو هنوزم

 

 همون بچه کوچولوی هستی که، دستش تو دست مادرش داره

 

تا تی  تا تی مکینه

 اون شبای که بیمار بودی حالت خوب نبود  مادرت از تو بیشتر

 

زجر می کشید .مادرا حاضرن بمیرن بیماری و مرگ بچه شون

 

نبینن  

 

فراموش نکن اگر چه مادرت از دنیا رفته اما میشه بهش  بهترین

 

هدیه  رو داد ،تو هر دین و مذهبی که هستی با دعا خوندن تو  یه

 

 خدای یکتا و مهربونی هست  که بهترین هدیه تو رو بهش میده

 

هیچ وقت یادت نره  اگر چه مادرت  رو کنارت  به ظاهر نمی بینی

 

 یا فوت کرده مادرت دستت رو گرفته  فقط باید دست گرم  و

 

مهربو نشو احساس کنی

 

خدا وکیلی یه چیزی رو اعتراف میکنم  من که مسلمونم دوستانو

 

نمی دونم ولی تو کتاب مقدسم اومده که یکی مهرو لطف خدا رو

 

 نمیشه جبران کرد ویکی مهرو محبت پدر مادر ومن یکی این

 

سخن خدا رو کاملا قبول دارم(البته همه حرفای خدارو قبول دارم)

 

ولی  قربون خدا ،ماها به چه دردشون می خوریم این همه

 

اذیتشون میکنیم، باهاشون بحث میکنیم ، قهر میکنیم ،و.....

 

 قدرشونو نمی دونیم ،آخر سر یه چیزی ازشون طلب داریم، واقعا

 

 چرا اینجوریه  آخر سر هم ازمون دست نمی کشن

 

پس اگه قهری آشتی، اگه بد بودیم خوب بشیم ، اگه خوب بودیم

 

خوب تر، تجدید رفتار کنیم،اگه متاهل هستیم به مادر شوهر و

 

مادر زن سر بزنیم

 شاید بگی  این حرفا قدیمی شده ولی واقعیت داره می تونی

 

امتحان کنی  و این سوال از کسی که دوسش داری بپرسی  اگه

 

 نامزد داریم یا زن. نمی خواد شام بریم بیرون و ول خرجی کنیم

 

میشه با یه شاخه گل و یه سبد محبت و اینک ثابت بشه

 

دوستش داریم کافیه.

 

 واقعیت اینکه اگه معشوقه ما بیمار باشه  میدونید اون هدیه یا

 

گل ما اون لحظه به دردش نمی خوره. اون روزهای که با ما بوده

 

در حین بیماری  اونا رو مرور می کنه ، و اینکه بازم اون روزا رو

 

می خواد نه کادو وهدیه پس معشوقه حتی تو بیماری نیازی به

 

مهر و محبت شما داره .همین یه دنیا ارزش داره که بدونه براش

 

احترام قایل هستی و دوستش داری و اون، این توی قلبش

 

میمونه، درست که هدیه تو جلو چشمش میمونی اما  چشم آدم

 

 با هدیه ها و چیزای دیگه پر میشه ،گذریه و فراموش میشه  ولی

 

محبتت تو توی قلبش میمونه هیچ وقت فراموش نمیکنه و تو رو با

 

دنیا عوض نمی کنه

 

 حرف زیاد بود وقت کم یه جوری هم باشه که  از حوصله دوستان

 

 خارج نباشه

 

میلاد سرور مادران عالم حضرت فاطمه زهرا (س) بر تمامی

 

مادران و زنان شایسته ولایق،ودوستان عزیز مبارک باد


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 23 Jun 2008 ساعت 8:49 موضوع | لینک ثابت


ظرافت

 
پنجمین عامل چیز است که می تواند در قوس وقزح عشق ما
 
 عجیب و غریب و بی فایده به نظر بیاید: ظرافت . این عشقی
 
 که میان انسانها و عشق در جامعه است . بسیاری از افراد
 
 معمولاً عادت دارند که بگویند ظرافت احساسی بسیار سطحی
 
 می باشد.
 
اما این حقیقت ندارد: ظرافت ، عشقی متظاهر در چیزهای کوچک می باشد. عشق نمی تواند تهاجمی
 
 
 و یا نامناسب باشد و نمی تواند به شکلی اشتباه رفتار کند . شما می توانید خجالتی ترین فر دنیا ،
 
 ناآماده ترین انسان برای درگیر شدن با همنوعانتان باشد اما اگر دارای ذخیره ای عشق در قلبتان
 
 باشید، همیشه به شیوه ای صحیح رفتار خواهید کرد.
 
کارلیه می گفت : رابرت برنز از همه نجیب زادگان انگلستان ،
 
 نجیب زاده تر است ، برای آنکه به همه چیز عشق می ورزد .
 
 موش خانگی ، گل مارگریت ، تمامی چیزهای کوچک وبزرگی که
 
 خدا خلق کرده است. به این ترتیب و با این جواز عبور ، برنز  می
 
 توانست با هر شخصی گفتگو کرده از قصرها بادید کرده و در
 
 کلبه ها بخوابد.شما می دانید معنای نجیب زاده چیست؟ یعنی
 
 کسی که به شیوه ای شرافتمندانه رفتار می کند و این راز
 
 عشق است.
 
کسی که در قلبش عشق دارد ، نمی تواند به شکلی خشن
 
 رفتار کند .در حالی که یک نجیب زاده قلابی ، زندانی
 
 احساساتش بوده و نمی تواند به کسی یا چیزی عشق بورزد.
 
 
عشق به کسی یا چیزی راهنمایی نامناسب نمی کند.


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 23 Jun 2008 ساعت 8:29 موضوع | لینک ثابت


بخشی از مرا

 

مثالی برای دوستم میخک

 

 

کشیشی از پسر بچه ای پرسید:(می دانی تورا که آفرید؟)

 

 

پسر لحضه ای به فکر فرو رفت.سپس رو به بالا به صورت

 

کشیش نگریست و

 

 

گفت :(البته که می دانم.خداوند بخشی از مرا آفرید!.)

 

 

کشیش پرسید: (منظورت از «بخشی از مرا » چیست؟)

 

 

پسرک پاسخ داد:(خداوند مرا کوچولو آفرید.بقیه را خودم

 

رشد کردم)

 

 

«رشد بقیه»و به عبارتی (رشد در مراحل بعدی زندگی)

 

وظیفه مادام العمر هر

 

 

مخلوقی است.


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 23 Jun 2008 ساعت 8:28 موضوع | لینک ثابت


 

سالها پيش كه كودك بودم

 

سر هر كوچه كسي بود كه چيني ها را

 

بند ميزد به عشق

 

و من آن روز به خود مي گفتم آخر اين هم شد كار؟

 

ولي امروز كه ديگرخبري از او نيست

 

نقش يك دل كه به روي چيني است

 

تركي دارد و من

 

در به در وكوي به كوي

 

پي بند زني مي گردم.............

 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 23 Jun 2008 ساعت 8:24 موضوع | لینک ثابت


در آسمان آبی دلم، جایی برای ابرها نیست


مادرم! دعایم کن که با دعایت، دلم خانه دردها نیست
---
 

 

تو بهترین گل، میان شهر گلهایی


تو رنگ آفتابی،


شب که می رسد، مثل ستاره،


گوئیا مهتابی...

 

 

 

*;%'*
  *%;;%'*
 *;%*;%'*.
*;*;%;*%*,
      )i(
     (   )
مادرجون این دسته گل تقدیم تو،به شرط اونکه تو خودت

 گل باشی و من خاک زیر پات

 

 



درزيباترين واژه بر لبان آدمي واژه مادر است. زيباترين

خطاب مادر جان است. مادر واژه ايست سرشار از اميد و

عشق. واژه اي شيرين و مهربان که از ژرفاي جان بر مي

آيد. روزت مبارک مادر

 



زن هستي ساز و نظم ده و مهر گستر است

ســـــــــــرچشمهء محبت و الطاف داور است بهر صفا و

لطف خـــــــــــدا عشق مظهر است بعد از خـــــــدا به

سجده بوَد زآنکه مادر است



به ياد مي آورم لحظه هاي فراز را كه صداي او اعتبارم مي

 بخشيد و لحظه هاي نشيب را كه اعتمادم به ياد مي آورم

 افراي افراشته اي را به ياد مي آورم مادرم ر

ا ...
 

 

مي دوني فرق روز پدر با روز مادر چيه ؟


روز مادر طلا فروشي ها شلوغ مي شه


اما روز پدر جوراب فروشي ها ..


مي دوني شباهشتون چيه ؟


پول هر دو از جيب بابا مي ره

 

 

 

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان
 
هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي
 
 سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام ساز
د.
 

دو موجود هستی گرامی تر است


یکی میهن و دیگرش مادر است


ستایش کنم زن که او مادر است


که مادر سزاوار زیب و زر است


تو ای مادر من نوای میهن من

کنم خواب در اغوشت ای سرور من
 
 
...................

مادر:

کاشکی می شد بهت بگم؛

چقدر صدات و دوست دارم

لالایی هات و دوست دارم؛

بغض صدات و دوست دارم

 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Mon 23 Jun 2008 ساعت 8:22 موضوع | لینک ثابت


زدم فرياد,خدايا اين چه رسمي ست,رفيقان را جدا كردن هنر نيست.رفيقان قلب انسانند خدايا,بدون قلب چگونه

 مي توان

زيست                                                                                                                                 

با تو بودن زيباست.اما به يادت زندگي كردن قشنگتر

 

يك متن زيبا و غم انگيز

 

زندگی ارزش این همه اشک ریختن را ندارد ،


آن اشکهای پر از مهرت را درون چشمهای زیبایت نگه دار ،


بگذار این اشکها در چشمانت آرام بگیرند … عزیزم گریه نکن

 


چون من از گریه هایت به گریه خواهم افتاد !


وقتی اشکهایت را میبینم غم و غصه به سراغم می آید! د
لت تنگ است میدانم قلبم شکسته است می دانم ،

 

زندگی برایت عذاب اور است میدانم ،

 

دوری برایت سخت است میدانم …

 

اما برای چند لحظه آرام بگیر عزیزم …

 

گریه نکن که اشکهایت حال و هوای مرا نیز بارانی می کند ،

 

گریه نکن که چشمهای من نیز به گریه خواهند افتاد …

 

آرام باش عزیزم ، دوای درد تو گریه نیست!

 

بیا و درد دلت را به من بگو تا آرام بگیری ، با گریه خودت را آرام نکن...!


با تنهایی باش اما اشک نریز ، درد دلت را به تنهایی بگو زمانی که تنهایی!


گریه نکن که اشکهایت مرا نا آرام میکند .!

 

گریه نکن چون گریه تو را به فراسوی دلتنگی ها میکشاند !

 

گریه نکن که چشمهایم طاقت اینرا ندارند که آن اشکهای پر از مهرت را بر روی گونه های نازنینت ببینند ،

 

و دستهایم طاقت این را ندارند که اشکهای چشمهایت را از گونه هایت پاک کنند .!

 

گریه نکن که من نیز مانند تو آشفته می شوم!


گریه نکن ، چون دوست ندارم آن چشمهای زیبایت را خیس ببینم!


حیف آن چشمهای زیبا و پر از عشقت نیست که از اشک ریختن خیس و خسته شود؟


ای عزیزم ، ای زندگی ام ، ای عشقم ،

 

اگر من تمام وجودت می باشم ،اگر مرا دوست میداری و عاشق منی ،

 

تنها یک چیز از تو میخواهم که دوست دارم به آن عمل کنی و آن این است که دیگر نبینم چشمهایت خیس و

 گریان باشند!

 

زندگی ارزش این همه اشک ریختن را ندارد ،

 

آن اشکهای پر از مهرت را درون چشمهای زیبایت نگه دار ،

 

بگذار این اشکها در چشمانت آرام بگیرند … عزیزم گریه نکن

 

چون من از گریه هایت به گریه خواهم افتاد !

 

وقتی اشکهایت را میبینم غم و غصه به سراغم می آید!


وقتی اشکهایت را میبینم حال و هوای غریبی به سراغم میآید !


وقتی اشکهایت را میبینم ، از زندگی ام خسته می شوم!  

 

وقتی اشک میریزی دنیا نیز ماتم میگیرد ، پرندگان آوازی نمیخوانند ، بغض آسمان گرفته می شود ، هوا

ابری می شود و پرستوهای عاشق خسته از پرواز !


گریه نکن عزیزم… آرام باش عزیزم، بگذار این اشکهای گذشته را از گونه های نازنینت پاک کنم ،

 

دستهایت رادر دستان من بگذار ،سرت را بر روی شانه هایم بگذار  و درد و دلهایت را در گوشم زمزمه

کن … من می شنوم بگو درد دلت را !


با گریه خودت را خالی نکن عزیزم چون بغض گلویم را می گیرد

 

باگفتن درددلت به من خودت را خالی کن تا دل من نیز خالی شود!


میدانم وقتی این متن مرا میخوانی اشک از چشمانت سرازیر می شود

 

آری پس برای آخرین بار نیز گریه کن چون این درد دلی بود که من نیز با چشمان خیس نوشتم.

 

 

 

گفتم شاید ندیدنت از خاطرت دورم کنه


دیدم ندیدنت فقط می تونه که کورم کنه


گفتم صداتو نشنوم شاید که از یادم بری


دیدم تو گوشها جز صدات پشتش صدای دیگری نيست 


ندیدن و نشنیدنت عشقت رو از دلم نبرد


فقط دونستم بی تو دل پر پر شد و گم شد و مرد.

 

عشق مثل آب می مونه...که می تونی تو دستت قایمش کنی...آخرش یه روز دستت رو باز می کنی می بینی

 نیست...قطره قطره چکیده بدون اینکه بفهمی


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 22 Jun 2008 ساعت 9:32 موضوع | لینک ثابت


وقتی مردان می گویند

 
این یک کار زنونه است.

یعنی:این کار سخت و کثیف وبی جیره و مواجب است.

با من ازدواج می کنی.

یعنی:رخت چرکهام تلنبار شده و کسی نیست دکمه های پیرهنم رو بدوزه.

تو که می دونی چه حافظه بدی دارم.

یعنی:من شعری رو که کلاس سوم ابتدایی خوندم از حفظم و نمره ماشینم رو
 
که سالها پیش فروختم از برم و.....اما تاریخ تولد تو رو یادم رفته.
 

من برای این کار دلیل دارم!

یعنی:بذار فکر کنم ببینم چه دلیلی می تونم برای این کارم پیدا کنم.

منظورت چیه.تو که لباس داری؟؟؟

یعنی:یادت رفته چهار سال پیش برای خودت لباس خریدی.

دلم برات تنگ شده.

یعنی:نمی تونم جورابامو پیدا کنم بچه ها گرسنه هستند و .......

ما توی کارهای خونه با هم مشارکت می کنیم.

یعنی:من ریخت و پاش میکنم اون جمع و جور می کنه.

می خوای توی درست کردن شام کمکت کنم.

یعنی:پس چی شد شام چرا رو میز اماده نیست.

زنم منو درک نم کنه.

یعنی :همه قصه ها و خاطره های منو شنیده دیگه خسته شده.

ماجراش طولانیه سر فرصت برات تعریف می کنم!!!!
 

یعنی:اصلا خودم هم نفهمیدم چی شد.

کمی استراحت کن خسته شدی!!

یعنی:بابا این جارو برقی رو خاموش کن می خوام فوتبال نگاه کنم.

چه جالب!!!!

یعنی:اخ که چقدر حرف می زنی.

عزیزم مادیات در عشق ما هیچ نقشی نداره!!!

یعنی:باز سالگرد ازدواجمون رو فراموش کردم و کادو نخریدم.

و............ ......... ..!؟؟؟!!


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 22 Jun 2008 ساعت 9:6 موضوع | لینک ثابت


اول خدا بود خدا ی مهربان .خدا  مهر را به مادر داد بعد به پدر . مادر مهر را به

فرزند آموخت، اما فرزند  خوب یاد نگرفت.  مادر از دنیا رفت ،فرزند قدر مادر را

 تازه فهمید ، بعد از مدتی فرزند مهر را آموخت            زیرا او دارای فرزند شد

 

 

مادر  :میمش :مهر و محبت                الفش :آرامش و ایثار             دالش:

دوستی                رایش: رحم و رفاقت

 

مادر در باران آمد .مادر با یک سد نان آمد.مادر با دستی پینه خورده آمد.مادر با

دلی پراز اضطراب آمد.مادر دلخور از دست فرزند آمد.مادر با قلبی مهربان آمد .

 

به فدای مادر

  

یادت باشه اون شبای که قن داغی بودی و فسقلی گریه می کردیو شلوارتو خیس می

 کردی، بابات تو خواب ناز بود، اون مادرت بود که بیدار میموند تا آرومت کنه

 

 

هیچ وقت فراموش نکن وقتی می یومدی خونه غذات آماده بود ولباسا تو می شست

قربونت صدقت می رفت کاری که شاید اونای که متاهل هستن خانماشون الان 

براشون اون که باید انجام ندن

 

تو که رفتی توی فرنگ و فکر میکنی با توالت فرنگی رفتنت فرنگی شدی، یادت

باشه، هنوز این دعای خیر مادر که بدرقته، پس فکر نکن فراموشت کرده، شده یه

زنگ بزنی روز مادر تبریک بگی

 

اگه فکر میکنی بزرگ شدی، صاحب زن و بچه شدی، می خوام بگم تو هنوز همون

 بچه مامانی هستی، واست مادرت، اگر چه سنت بالای چهله

 

تو که فکر میکنی   پسر  بزرگی شدی، ادعا میکنی همه چیز حالیته و شبا دیر میای

 خونه،  تو هنوزهمون آقا کوچولی  ، چون نمی دونی  مادرت تا وقتی میای صد

بار  از خواب بیدار میشه تا بچه اش نیاد خونه آروم نمیشه

 

اگه فکر میکنی دختر بزرگی شدی میری با دوستات بیرون یا مسافرت ،بدون

مادرت قلبش با تو ،تا سالم برگردی ،پس تو هنوزم همون خانوم کوچولوی هستی

که، دستش تو دست مادرش داره تا تی  تا تی مکینه

 

 اون شبای که بیمار بودی حالت خوب نبود  مادرت از تو بیشتر زجر می

کشید .مادرا حاظرن بمیرن بیماری و مرگ بچه شون نبینن  

 

فراموش نکن اگر چه مادرت از دنیا رفته اما میشه بهش  بهترین هدیه  رو داد ،تو

 هر دین و مذهبی که هستی با دعا خوندن تو  یه خدای یکتا و مهربونی هست  که

بهترین هدیه تو رو بهش میده

 

هیچ وقت یادت نره  اگر چه مادرت  رو کنارت  به ظاهر نمی بینی یا فوت کرده

مادرت دستت رو گرفته  فقط باید دست گرم  و مهربو نشو احساس کنی

 

خدا وکیلی یه چیزی رو اعتراف میکنم  من که مسلمونم دوستانو نمی دونم ولی تو

 کتاب مقدسم اومده که یکی مهرو لطف خدا رو نمیشه جبران کرد ویکی مهرو

محبت پدر مادر ومن یکی این سخن خدا رو کاملا قبول دارم(البته همه حرفای

خدارو قبول دارم) ولی  قربون خدا ،ماها به چه دردشون می خوریم این همه

اذیتشون میکنیم، باهاشون بحث میکنیم ، قهر میکنیم ،و..... قدرشونو نمی دونیم

،آخر سر یه چیزی ازشون طلب داریم، واقعا چرا اینجوریه  آخر سر هم ازمون

دست نمی کشن

 

پس اگه قهری آشتی، اگه بد بودیم خوب بشیم ، اگه خوب بودیم خوب تر، تجدید

رفتار کنیم،اگه متاهل هستیم به مادر شوهر و مادر زن سر بزنیم

 

 شاید بگی  این حرفا قدیمی شده ولی واقعیت داره می تونی امتحان کنی  و این

سوال از کسی که دوسش داری بپرسی  اگه نامزد داریم یا زن نمی خواد شام بریم

بیرون و ول خرجی کنیم میشه با یه شاخه گل و یه سبد محبت و اینک ثابت بشه

دوستش داریم کافیه. واقعیت اینکه اگه معشوقه ما بیمار باشه  میدونید اون هدیه یا

گل ما اون لحظه به دردش نمی خوره. اون روزهای که با ما بودهدر حین بیماری 

 اونا رو مرور می کنه ، و اینکه بازم اون روزا رو می خواد نه کادو وهدیه پس

معشوقه حتی تو بیماری نیازی به مهر و محبت شما داره .همین یه دنیا ارزش داره

 که بدونه براش احترام قایل هستی و دوستش داری و اون این، توی قلبش میمونه،

 درست که هدیه تو جلو چشمش میمونی اما  چشم آدم با هدیه ها و چیزای دیگه پر

 میشه ،گذریه و فراموش میشه  ولی محبتت تو توی قلبش میمونه هیچ وقت فراموش

 نمیکنه و تو رو با دنیا عوض نمی کنه

 

 حرف زیاد بود وقت کم یه جوری هم باشه که  از حوصله دوستان خارج نباشه

 

 

میلاد سرور مادران عالم حضرت فاطمه زهرا (س) بر تمامی مادران و زنان

شایسته ولایق،ودوستان عزیز مبارک باد

 

 

از همه کسانی که این متنو خوندن ممنونم  و اگر با زبان محاوره و خارج از ادب

چیزی گفتم عذر می خوام


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 22 Jun 2008 ساعت 8:56 موضوع | لینک ثابت


درسی که باید از رود گرفت

 

رود از ابتدا تا انتها افتادگی و فروتنی را تجربه می کند و همين است

 

 

که درنهايت به مهمانی آسمان دعوت میشود رودها در مواجهه با

 موانع

 

به آرامی آن را دور می زنند و به راه خودادامه می دهند پويائی

رود،

 

ازجريان داشتن آن است . رود هاهم وقتی به مانعی می رسند

 فرياد می

 

کشند، ولی خيلی زود خودراپيدا می کند.هيچ جوی آبی حقير

نيست،زيرا

 

مادری چون باران دارد رود ها در مسير خود با همه چيز پيوند

میخورند

 

ولی، در نهايت روشن و شفاف به آسمان می پيوندند . رود ها

 

برای آنکه زلال شوند، گاهی در سخت ترين لايه های زمين

رياضت

 

می کشند.رود ها باآرامش خويش حتی سنگ ها را صيقل می

دهند.


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 22 Jun 2008 ساعت 8:52 موضوع | لینک ثابت


سخاوتمندی

 
 
عشق هرگز در آتش رشک وحسد نمی سوزد. عشق حسادت نمی کند . در آتش رشک وحسد
 
 سوختن . یعنی: عشق ورزیدن و با عشق دیگران رقابت کردن. اجازه دهید تا دیگران هم عشق
 
 بورزند . وسعی کنید که بازهم عشق ورزیده و به دیگران محبت کنید .
 
سهم خود را انجام داده و بهترین خود را ارائه دهید.
 
همیشه وقتی که شما قصد انجام کار خوبی را دارید ، با افرادی روبرو خواهید شد که در حال انجام
 
 همان کار هستند و گهگاه از شما نیز بسیار انجام میدهند . پس به یکدیگر حسادت نکنید.
 
حسادت حسی است به سوی آنکه در کنار ما است و معمولاً سعی در نابود کردن چیز خوبی که در آن
 
 وجود دارد ، می کند. حسادت یکی از بی ارزشترین و تنفر آورترین احساساتی است که آدمی می تواند
 
 داشته باشد. همیشه دراین انتظار قرار دارد تا تمامی اعمالی که دیگران انجام می دهند ، نابود و محو
 
 گرداند ، حتی اگر برای خود ما هم مفید و سودمند باشد.
 
تنها راه فرار از حسادت ، متمرکز نمودن کلیه نیروهایمان بر روی عشق  می باشد. فقط یک چیز
 
 وجود دارد که باید به آن حسادت کنیم: روح بزرگ و غنی و سخاوتمندانه کسانی که آن عشقی را می
 
 شناسند که در آتش رشک و حسد نمی سوزد.
 
و در اینجا پس از فراگیری تمامی این چیزها ، باید یک چیز دیگر را نیز بیاموزیم : تواضع . گذاشتن
 
 مهر خاموشی بر روی لبهایمان و به فراموشی سپردن متانتهایمان ، مهربانیهایمان و
 
 سخاوتمندیهایمان . پس از آنکه عشق در زندگیمان نفوذ کرده و کار زیبایش را انجام داد ، باید
 
 ساکت و آرام مانده و هیچ چیز نگوییم.
 
عشق خود را پنهان می کند ، حتی از خودش.
 
عشق مانع از خود ارضایی می شود.
 
عشق نه به خود بالید ه  و نه مغرور می شود


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 22 Jun 2008 ساعت 8:38 موضوع | لینک ثابت


یگانگی

من از فرود گفتم و تو شهاب شدی
 
                       تو از بهانه گفتی ومن گلایه شدم
 
من از خواب گفتم و تو رویا شدی
 
                      تو از تب گفتی و من حسرت شدم
 
من از عمر گفتم و تو زمانه شدی
 
                     تو از رود گفتی و من روانه شدم
 
من از سکوت گفتم و تو کویر شدی
 
                    تو از نفوذ گفتی و من چشمه شدم
 
من از عمق گفتم و تو نگاه شدی
 
                   تو از صبر گفتی و من کوه شدم
 
من از شعر گفتم و تو قصیده شدی
 
                    تو از عشق گفتی ومن شراره شدم
 
من از تصویر گفتم و تو نشانه شدی
 
                     تو از تردید گفتی و من  یگانه شدم
 
.........
......"..سپید مشکی من"
 
                مرا تحمل گفتگو از غبار نیست   ،...
 
 ...........برایم از یگانگی بگو،
 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 21 Jun 2008 ساعت 16:30 موضوع | لینک ثابت


رسم خوب اوج گرفتن

 

عقاب وقتي مي خواهد به ارتفاع بالاتري صعود كند

 

 در لبه يك صخره به انتظار يك اتفاق مي نشيند !


ميدانيد اتفاق چيست ؟!


گردبادي كه از رو به رو بيايد !



عقاب به محض اينكه اين آمدن گردباد را حس كرد

 

بالهاي خود را ميگشايد و اجازه مي دهد تا باد او را

 

با خود بلند كند .



به محض اينكه طوفان قصد سرنگوني عقاب را كرد

 

 ، اين پرنده بلند پرواز سر خود را به سوي آسمان

 

 بلند ميكند و عمود بر طوفان مي ايستد و مانند

 

 گلوله توپي به سمت بالا پرتاب مي شود .

او آنقدر با كمك باد مخالف اوج ميگيرد تا به ارتفاع

 

مورد نظر برسد و آنگاه با چرخش خود به سوي قله

 

 مورد نظر در بالاترين نقطه كوهستان ماوا ميگزيند



خوب به شيوه عقاب براي بالا رفتن دقت كنيد . او

 

منتظر حادثه مي ماند . حادثه اي كه براي مرغهاي

 

 زميني يك مصيبت و بلاست .



او منتظر طوفان مينشيند تا از انرژي پنهان در گردباد

 

 به نفع خود استفاده كند.



وقتي طوفان از راه ميرسد عقاب به جاي زانوي غم

 

در گرفتن و در كنج سنگها پناه گرفتن ، جشن ميگيرد

 

 و خود را به بالاترين نقطه وزش باد ميرساند و از

 

آنجا سنگين ترين ضربات گردباد را به نفع خود به كار

 

 ميگيرد .

عقاب از نيروي مهاجم به نفع خويش استفاده

 

ميكند.

او نه تنها از نيروي مخالف نمي هراسد ، بلكه منتظر

 

 آن نيز مينشيند ، چرا كه ميداند اين انرژي پنهان در

 

نيروي مخالف است كه مي تواند او را به فضاي

 

بالاتر پرتاب كند .

انرژي اوج ، به رايگان به كسي داده

 

نميشود.اساساً در قانون بقاي طبيعت تقلاي بقاي

 

 نيروهاي منفي ايجاب ميكند كه تعداد نيروهاي

 

مخالف در زندگي هميشه بيشتر از جريان موافق

 

شما باشد .

پس اگر قرار است نيروي كمكي براي صعود شما

 

نيروي كمكي براي صعود شما حاصل گردد ، قاعدتاً

 

 بايد اين نيرو از سوي مخالفين شما تامين شود



بنابراين وقتي اتفاقي خلاف ميل شما رخ ميدهد ،

 

به جاي عقب نشيني و سرخوردگي و واگذار كردن

 

ميدان ، بلافاصله عقاب گونه جشن بگيريد و اين

 

رخداد نا خوشايند را به فال نيك گرفته و سعي كنيد

 

 تا در لابه لاي اين حادثه به ظاهر نا مطلوب ،

 

خواسته و طلب مورد نظر خود را پيدا كنيد و با

 

استفاده از نيروي مخالف ، خود را به خواسته

 

خويش نزديك سازيد

نيروئي كه قرار است باعث صعود شما در زندگي

 

شود توسط همان كساني فراهم مي شود كه الان

 

 مخالف جدي شما هستند و قصد نابودي شما را

 

دارند

اين شما هستيد كه بايد منتظر فرصت باشيد و با

 

تامل و آمادگي و صبر و تدبير به موقع از اين نيرو

 

براي بالا رفتن و اوج گرفتن استفاده كنيد .

پس هرگز از وجود سختي و زحمت و نيروي مخالف

 

در زندگي و كار و تحصيل و.. خود گله مند نباشيد .



اينها مخازن انرژي پرواز شما هستند و اگر نباشند

 

 شايد هرگز صعودي در زندگي شما حاصل نگردد .

 

 

به جاي دست روي دست گذاشتن و از وجود

 

مشكلات و مخالفت ها گله كردن ، كمي چشم دل

 

خود را باز كنيد و به حكمت پنهان در مصيبت ها و

 

سختي هاي زندگي بيانديشيد

خالق هستي با هيچ موجودي حتي بدترين

 

مخلوقات عالم هم دشمني ندارد و اگر اتفاقي رخ

 

ميدهد كه به ظاهر آزار دهنده و نا خوشايند است ،

شك نكنيد كه او در هر چه رقم ميزند خير و بركت و

 

سعادت پنهان است

اين ما هستيم كه بايد شجاعت رويارويي با

 

جريانهاي مخالف را داشته باشيم و در وقت صحيح

 

بالهاي خود را بگشائيم و چرخش صعود خود به

 

سمت بالا را تجربه كنيم.

 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 21 Jun 2008 ساعت 8:17 موضوع | لینک ثابت


چه دليلي داره زنده بودن .


وقتي كسي رو نداري براي پرستيدن .


وقتي دلي نداري براي سپردن

.
حتي تني براي زخم خوردن .


چه فايده داره نفس بي هم نفس كشيدن .


اشك چه ارزشي داره وقتي شونه هايي رو كه سال ها

 چشم به راهش بودي و نداشتن .


چه فايده داره چشم هات وقتي نتوني زيبايي ها رو

ببيني


زماني كه دليل زيبا ديدن و نداشتن .


آه بلندي مي كشم و با فرياد ميگم


خدا ياااااااااااااااااااااااااااااا


چرا

 

ای ستاره ی درخشان آسمان دلم

 

اشك سوزان چشمان مرا ببين ، بغض من در جاده هاي بي كسي گم شده

 

دوست ندارم همچون يك عروسك كوكي باشم

 

هرگز نمي خواهم كه در صندوقچه ي دلت مخفي بمانم

 

نمي خواهم در فشار هرزه ي نگاهها خرد شوم

 

من طالب پيوستن هستم ،من مي خواهم شاهد سپيده دم عشق باشم

 

من هم مي خواهم سرود عاشقانه سر دهم

 

رقص نيرنگ را نمي خواهم ،مرا پناه ده و از شبهاي پر عذاب مرا دور

 

 ساز

 

بگذار تا زائيده ي عالي ترين تصويرها باشم

 

بگذار تا معناي هستي را در يابم و معجزه ي عشق را ببينم

 

مي خواهم به آرامي به روي مخمل شب چشمهانم را بر هم گذارم

 

هجوم كابوسهاي شبانه را از من برهان

 

تيغ بي وفايي را به من نشان مده ...شوق پرواز را به من بياموز

 

 و جاي حسرت را برايم باقي مگذار

 

بگذار تا مرواريد دريايت شوم ،بگذار تا به نيستان دلت راه يابم

 

شكوه عشقت را از من دريغ نكن ،چهره ي تلخ جدايي را از من دور ساز

 

چشمان صاف و زلالت را برايم گل آلود نكن ،بر عشق پاكم نفرين نكن

 

مگذار كه نشكفته پرپر شوم

 

زندگي مرا وسعت بخش به حرفهاي دلم نگاه كن

 

برگ ريزان پائيزم را با تو مي خواهم چرا كه با بودن تو ديدني و زيبا مي

 

 شود

 

جاده ي تنهايي پائيزان فقط با بودن تو انتها می يابد

 

مي خواهم چشمانت را باز كني و مرا ببيني

 

 نمي خواهم روزي باشد كه ديگر من تمام شده باشم

 

آه كه چه شيرين است در اين برگ ريزان و در اين جاده ي تنهايي با تو

 

 همگام شدن

 

خدايا اگر قرار بود روزي شاهد باختنم باشم

 

پس چرا آتش عشقش را در وجودم شعله ور كردي ؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 21 Jun 2008 ساعت 8:7 موضوع | لینک ثابت


>