کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم!!!
ومن شمع می سوزم ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند
ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم !!!
درون کلبه ی خاموش خویش اما
کسی حال من غمگین نمی پرسد!!!
و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم
درون سینه ی پرجوش خویش اما!!!
کسی حال من تنها نمی پرسد
ومن چون تک درخت زرد پاییزم !!!
که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او
ودیگر هیچی از من نمی ماند!!!
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 2 Jul 2008 ساعت 9:15 موضوع | لینک ثابت
به آبشار گفتم که تو کیستی ؟
گفتا که اشک کوه
گفتم از چه می گرید کوه
گفتا آنزمان که ناله های درهمشکسته جداییها را میشنود
و درددل های تنهایی که تنها پیش او می گرید
و بغضهایی فروخورده که نزدش میشکنند
قلب سنگیش آهسته میشکند
میجوشد
و آرام آرام.....
آبشار میشود.....
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 1 Jul 2008 ساعت 8:30 موضوع | لینک ثابت
زندگي راز بزرگي ست كه در ما جاري است. زندگي فاصله آمدن
و رفتن ماست. زندگي وزن نگاهي ست كه در خاطره ها مي
ماند. شايد اين حسرت بيهوده كه در دل داري شعله گرمي اميد
تو را خواهد كشت. زندگي درک همين اکنون است. زندگي شوق
رسيدن به همان فردائيست كه نخواهد آمد
----------------------------
عشق آتشي است كه با چند قطره آب خاموش ميشود پس هي
نگو عاشقتم
--------------------------
in the morning
when the sun
is just starting to light the day
i am awakened
and my first thoughts are of you
at night
i stare at the dark trees
silhouetted against the quiet stars
i am entranced into a complete
peacefulness
and my last thoughts are of you
------------------------------
یاد دارم یک غروب سرد سرد می گذشت از توی کوچه دوره گرد.
«
«
«
--------------------------
من تنها نيستم, اشکهايم را دارم, اشکهايي که از غم تو بر گونه
هايم جاري است. من تنها نيستم, لحظه ها را دارم, لحظه هايي
که يکي پس از ديگري عاشقانه مي ميرند تا حجم فاصله را
کمرنگ تر کنند. من تنها نيستم چرا که خيالت حتي يک نفس از
من غافل نمي شود. چقدر دوست دارم لحظه هايي را که دلتنگ
چشمانت مي شوم. هر لحظه دوريت برايم يک دنيا دلتنگي است
و چقدر صبور است دل من, چرا که به اندازه تمام لحظه هاي
عاشق بودنم از تو دور هستم . ولي من باز چشم براهم... چشم
به راهم تا آرامش را به قلب من هديه کني مهربان من.
-------------------------------
خسته ام ...! خسته نبودنت ...! خسته از روزهايي كه بي تو شب ميشود و شبهايي
كه باز هم بي تو ميگذرد تا كه طلوعي و غروبي ديگر بيايند و باز هم گذر زمانها كه بي
تو ميگذرد ...! ميگذرد ...! ميگذرد و باز هم ميگذرد
----------------------------------
دلها شكستني نيستند!!
--------------------
كاش ميشد هيچ كس تنها نبود كاش ميشد ديدنت رويا نبود من دعا كردم براي
بازگشت دستهاي تو ولي بالا نبود گفته بودي كه فردا ميرسي كاش روز ديدنت فردا
نبود(امروز بود!)
---------------------------
زندگي دفتري از خاطر هست. يک نفر در شب کم، يک نفر در دل خاک، يک نفر همدم
خوشبختي هاست، يک نفر همسفر سختي هاست، چشم تا باز کنيم عمرمان
ميگذرد ما همه همسفريم...
----------------------------
سرمايه ي عمره آدمي 1 نفس است و اون 1 نفس از براي 1 هم نفس است. گر
نفسي با نفسي هم نفس است اون 1 نفس از براي 1 عمر بس است
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 1 Jul 2008 ساعت 8:3 موضوع | لینک ثابت
بنويس
بنويس خواستنم از جنس گل ابريشمه
بنويس پاكي من پاكي نوروشبنمه
همه د.ست داشتنمو نقطه به نقطه بنويس
بنويس قصه زياده ولي كاغذم كمه
بنويس نامه نويس
بنويس خواستن من شمردني نيست بنويس
بنويس دل كه به خاك سپردني نيست
بنويس
بنويس خسته شدم اونقده خسته كه نگو
همه دلتنگي من كه گفتني نيست بنويس
بنويس نامه نويس
بنويس وقتي تو نيستي انگار چيزي نيست
بنويس نامه نويس...
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Tue 1 Jul 2008 ساعت 7:55 موضوع | لینک ثابت
وقتي كه سپيدهدم بايستي و هراس دريچهي كاخ جادويي خود را بر روي خورشيد با
مدادي ميگشايد مرا بياد بياور.
وقتي كه شب غرق در رويايي دور و دراز دامنكشان زير
حجاب سيمين خويش ميگذرد از من ياد كن.
هنگام نزديكي وصال، دل در سينهات به تپش درآرد و
سايه روشن غروب ترا به روياي دلپذير شامگاهان دعوت
كند گوش به سوي جنگل فرا دار، تا بشنوي كه صدايي
آهسته زمزمه ميكند: مرا بياد بياور.
مرا بياد بياورد آن روز كه دست سرنوشت براي هميشه
از تو جدايم كرده و غم دوري و گذشت ايام، زمان
افسردهام را خاموش ساخته باشد آن روز به عشق تو
ميمانم من.
به وداع آخريني كه با هم كرديم بينديش زيرا براي
دلدادگان دوري و گذشت زمان معنايي نيست.
دلدار من تا وقتي كه دل در سينه ميتپد قلب من به تو خواهد گفت: مرا بياد بياور.
«زماني كه دل شكستهي من براي هميشه در زير
خاك سرد آرميده باشد و بوتهي گلي دور از
گلهاي ديگر آرام آرام بر روي گور من بشكفد مرا
بياد بياور»
مرا بياد بياورد آن روز كه ديگر از من نشاني در جهان
نخواهد ماند. اما روح جاوداني من همچون دوستي وفادار
به طرف تو خواهد آمد و در خاموشي شب آهسته در
گوشت زمزمه خواهد كرد:
مرا بياد بياور
مرا بياد بياور
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 28 Jun 2008 ساعت 9:39 موضوع | لینک ثابت
گل عشق تو هستم شبنمم باش....دلم دنیای زخمه
مرحمم باش
ز درد بی کسی قلبم شکسته...به شهر بی کسی ها
همدمم باش
------------------------
اگه خرابی خرابتم......اگه مستی شرابتم
اگه هستی کنارتم.....آگه نیستی به یادتم
---------------------------
ما غمزده شهر خرابیم ....گر خانه خرابیم ز کس کینه
نداریم
یک شهر پر از دشمن و یک دوست مثل تو داریم
-----------------------------
منتظر دیدار تو هستم...سهل است بگویم که گرفتار تو
هستم....من در پی این حادثه غمخوار تو هستم
هر چند که دور از منی و من ز تو دورم.....بر جان تو
سوگند که دوستدار تو هستم
-------------------------------------------------
تقدیم به آنکه دارمش دوست....تقدیم به انکه قلبم از
اوست....اگر مهتاب از تن بر کند پوست....جدا هرگز نگردد
یادم از دوست
--------------------------------
روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت. هرکسی غصه
اینکه چه می کرد نداشت.چشمه سادگی از لطف زمین
می جوشید. خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت
---------------------------------
میدونی اس ام اس خالی یعنی چه؟ یعنی به یادتم ولی
حرفی برای گفتن ندارم
-------------------------
سنگینی باری که خدا بر دوش ما می گذارد آنقدر زیاد
نیست که کمرمان را خرد کند. آنقدر است که ما را برای
دعا به زانو در اورد
--------------------------------
با تو از خاطره ها سرشارم. با تو تا اخر شب بیدارم.
عشق من دست تو یعنی خورشید. گرمی دست ترا کم
دارم
-------------------------
نگاهم مثل یک مرغ مهاجر....به دنبال حضورت کوچ میکرد.
به غیر از انتظارت قلب من را....کسی اینگونه بی طاقت
نمی کرد
----------------------------
بزرگترین افسوس آدمی این است که حس می کند می
خواهد اما نمی تواند
و به یاد می آورد زمانی را که می توانست اما نمی
خواست
--------------------------------
هرکجا محرم شدی چشم خیانت باز دار.... چه بسا محرم
که با یک نقطه مجرم می شود
-------------------------------
بگذار هر روز، دليلي باشد در دست
بگذار هر روز، عشقي باشد در دل
بگذار هر روز،دليلي باشد براي زندگي
صداي خنده مستانه اش آمد، اما پنجره ام ديگر گشوده
نخواهد شد
چرا که ديگر از اين پنجره ها که انتظارم را به تمسخر مي
گيرند بيزارم
خوش باش که من عمري ست به شنيدن خنده ي
سرخوش و مستانه ات، به نگاهي دزدانه از پس پنجره
دلخوشم
---------------------------
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 28 Jun 2008 ساعت 9:14 موضوع | لینک ثابت
تحمل پذیری
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 28 Jun 2008 ساعت 9:11 موضوع | لینک ثابت
به آبشار گفتم که تو کیستی ؟
گفتا که اشک کوه
گفتم از چه می گرید کوه
گفتا آنزمان که ناله های درهمشکسته جداییها را میشنود
و درددل های تنهایی که تنها پیش او می گرید
و بغضهایی فروخورده که نزدش میشکنند
قلب سنگیش آهسته میشکند
میجوشد
و آرام آرام.....
آبشار میشود.....
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sat 28 Jun 2008 ساعت 9:7 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

قرار نیست "من" "او" شوم قرار نیست او من شود
هر کس باید خودش بماند تا همدیگری ممکن گردد.
تجربه های عاشقانه نه استحاله است، نه از خود بیگانگی، نه فراموشی.
نه "های" دارد و نه "هوی". بهانه ای است برای پی بردن به خود خویش.
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY