وقتي كه عاشقم
شدي
وقتي كه عاشقم شدي پاييز بود و خنك بود
تو آسمون آرزوت هزارتا بادبادك بود
تنگ بلوري دلت درست مث دل من
كلي لبش پريده بود همش پر ترك بود
وقتي كه عاشقم شدي چيزي ازم
نخواستي
توقعت فقط يه كم نوازش و كمك بود
چه روزا كه با هم ديگه مسابقه مي
ذاشتيم
كه رو گل كدوممون قايق شاپرك بود ؟
تقويم كه از روزا گذشت دلم يه جوري لرزيد
راستش دلم خونه ي ترديد و هراس و شك
بود
ديگه نه از تو خبي بود ، نه از آرزوهات
قحطي مژده و روزاي خوش و قاصدك بود
يادم مياد روزي رو كه هوا گرفته بود و
اشكاي سرخ آسمون آروم و نم نمك بود
تو در جواب پرسشم فقط همينو گفتي
عاشقيمون يه بازي شايد ، يه الك دولك بود
نه باورم نمي شه كه تو اينو گفته باشي
كسي كه تا ديروز برام تو كل دنيا تك بود
قصه ي با تو بودن و مي شه فقط يه جور
گفت
كسي كه رو زخماي قلب من مث نمك بود
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 12 Oct 2008 ساعت 11:25 موضوع | لینک ثابت
ميتونم تو لحظههاي بيكسيت، واسه تو
مرحم تنهايي باشم
ميتونم با يه بغل ياس سفيد، تو شبات
عطر ترانه بپاشم
ميتونم از آسمون قصهها، واسه تو صد تا
ستاره بچينم
ميتونم حتي اگه دلت نخواد، واسه تو
روزي هزار بار بميرم
ميتونم با يه سلام گرم تو، تا ابد زندگيمو
آبي كنم
ميتونم رو شونههاي مردونت، دردامو با
هقهقم خالي كنم
ميتونم با تو به هر جا برسم، توي خواب
اسمتو فرياد بزنم
ميتونم قصهي ديوونگيمو، توي كوچههاي
شهر داد بزنم
ميتونم تا به هميشه پا به پات، توي هر
قصه كنارت بمونم
ميتونم زير پر ستارهها، واست از ليلي
ومجنون بخونم
ميتونه نگاه مهربون تو، منو تا مرز شقايق
ببره
ميتونه قشنگي برق چشات، منو از ياد
حقايق ببره
ميتونه دستاي تو رو شونههام، خبر از يك
شب يلدا رو بده
ميتونه بوسهي تو رو گونههام، واسه من
نويد فردا روبده
ميتونه صداي گرم خندههات، همه
قصههامو رؤيايي كنه
ميتونه گرماي مهربونيهات، همه زندگيمو
مهتابي كنه
ميتونه وجود سرد و خستمو، شوق ديدار
تو مبتلا كنه
ميتونه حس غريب بودنت، درداي زندگيمو
دوا كنه
ميتوني توخستگيهاي تنت، به من و
شونهي من تكيه كني
ميتوني با يه نگاه زير چشم، دل كوچيكمو
ديوونه كني
ميتونن رازقيياي باغچهمون، تا هميشه
بوي دستاتو بدن
ميتونن حتي اگه خودت نگي، واسه من از
عشق تو خبربدن
ميتونن همه تو اين شهر بزرگ، منو
ديوونهي عشقت بدونن
بذاراز اينجا به بعد مردم ما، منو مجنون تو
شعرا
نوشته شده توسط دختر آفتاب در Sun 12 Oct 2008 ساعت 11:18 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

قرار نیست "من" "او" شوم قرار نیست او من شود
هر کس باید خودش بماند تا همدیگری ممکن گردد.
تجربه های عاشقانه نه استحاله است، نه از خود بیگانگی، نه فراموشی.
نه "های" دارد و نه "هوی". بهانه ای است برای پی بردن به خود خویش.
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY