چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي
 
دلخوشي مي خوانم
 
 
 دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي
 
مي شنوم
 
 
دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم
 
 
خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي
 
 
پرستش
 
 
عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست تا کسي از جان
 
شيرين نگذرد فرهاد
 
 
 نيست عاشقي مقدورهر عياش نيست غم کشيدن صنعت
 
 نقاش نيست
 
 
انقدر برايت در زمين ستاره كاشته ام كه ابرها هم رو سفيد
 
 شده اند !زيبا
 
 
چشمهاي بارانيم پر از دلواپسي است دلم تنگ است
 
حواسم پرت تو باز هم
 
 
 ميگويي حوصله كن انقدر برايم نوشته اي حوصله كن
 
نازك من كه ديگر
 
 
باورم شده دوستم داري 
 
 
 
www.hamtarane.com
 
چنان دلگيرم از دنيا، که خود را هم نمي خواهم به اين زخم
 
 دل خونين دگر
 
 
مرهم نمي خواهم همه نامهربانانند در اين دنياي پرتزوير
 
چنين شد حاصل
 
 
عمرم...که جز مرگم نمي خواهم

 


 

نوشته شده توسط دختر آفتاب در Wed 27 Aug 2008 ساعت 7:51 موضوع | لینک ثابت